خدا را به چشم دل می توان دید
3مثال زده شد: چراغی که در این مسجد روشن است، این خودش فی حدّ نفسه روشن است و بقیّۀ اشیائی که در این مسجد است به نور چراغ روشن است، نه به خود؛ این فرش روشن است، این کتاب روشن است، تمام اشیائی که در این مسجد است روشن است، امّا به نور چراغ. نورِ چراغ افتاده، این تاریکیها روشن شده.
ما اگر بخواهیم چراغ را ببینیم و چراغ را بشناسیم باید خود چراغ را ببینیم، نه نوری که از چراغ به این اشیاء افتاده. ما اگر اینجا و این نوری که از چراغ روی زمین افتاده را ببینیم، چراغ را نمیبینیم. از نوری که از چراغ ساطع شده و موجوداتِ تاریک را روشن کرده است، که ما نمیتوانیم این چراغ را ببینیم. چراغ را باید با خودِ چراغ دید. و این نورهائی که از چراغ موجودات معدومه را ظاهر کرده است، نمیتواند خودِ چراغ را آنطوری که باید و شاید معرّفی کند و بشناساند، و چراغ را در ذات خود و در کینونیّت خودش نشان بدهد.
خدا را باید با خود خدا شناخت
این یک مسأله است؛ پس خدا را باید با خود خدا شناخت. انسان نمیتواند با غیر خدا، خدا را بشناسد.
اینجا یک مسأله پیش میآید که انسان چگونه خدا را با خودِ خدا بشناسد؟ با این همه اخباری که دلالت میکند که: انسان نمیتواند خدا را بشناسد، انسان نمیتواند به ذات خدا پی ببرد.
”تَفَکَّروا فی آلاءِ اللَه و لا تَفَکَّروا فی ذاتِ اللَه“؛1 «در صفات خدا، در نعمتهای خدا، در مخلوقات خدا، در آیات خدا، فکر کنید؛ امّا در ذات خدا فکر نکنید، فکر به آنجا نمیرسد.»
﴿سَنُرِيهِمۡ ءَايَٰتِنَا فِي ٱلۡأٓفَاقِ وَفِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّ﴾؛2
«ما آیات خود را در آفاق و أنفُس به آنها نشان میدهیم، تا برای آنان روشن شود که نشان داده شده (آیهای که نشان ماست)، حق است.»
پس انسان باید نگاه کند در آفاق و انفس؛ در آفاق یعنی: در موجودات خارجی، زمین، آسمان، صخره، آب، تمام موجوداتی که در عالم کَوْن هست، اینها را تماشا کند و از اینها پی به خدا ببرد؛ چون آیه است دیگر! تمام موجودات آیهاند!
- الله شناسی، ج ١، ص ٨٦، تعلیقه:
«شیخ نجم الدّین رازی در رساله عشق و عقل در ص ٥٣ و ٥٤ پس از بحثی درباره صالحانِ محجوب از نور خدا فرموده است: ”این طائفه، اصحاب میمنهاند. مشرب ایشان از عالم اعمال است، معاد ایشان درجات جنّات نعیم باشد؛ معهذا این طائفه را به معرفت ذات و صفات خداوندی به حقیقت راه نیست که به آفت حُجُب صفات روحانی نورانی هنوز گرفتارند؛ که إنَّ لِلهِ تَعالَی سَبعینَ ألفَ حِجابٍ مِن نورٍ و ظُلمَة.“ و جای دیگر فرموده که: ”حِجابُهُ النّورُ، لَو کُشِفَت لَأحرَقَت سُبُحاتُ وَجهِهِ ما انتَهَی إلَیهِ بَصَرُهُ مِن خَلقِهِ.“ لاجَرم با این طائفه گفتند: زنهار تا عقلِ با عقال را در میدان تفکّر در ذات حقّ جلّ و علا، جولان ندهید که نه حدّ وی است؛ تَفَکَّروا فی آلاءِ اللهِ و لا تَتَفَکَّروا فی ذاتِ اللهِ.» معلّق کتاب در ص ١٠٩ در تعلیقات گفته است: ”این حدیث به چند صورت روایت شده است، از جمله: تَفَکَّروا فی خَلقِ اللهِ و لاتَفَکَّروا فِی اللهِ فَتَهلِکوا، تَفَکَّروا فی آلاءِ اللهِ و لاتَفَکَّروا فی اللهِ (الجامع الصّغیر، ج ١، ص ١٣١؛ کنوز الحقائق، ص ٥٢). تَفَکَّروا فی کُلِّ شَیءٍ و لاتَفَکَّروا فی ذاتِ اللهِ، فَإنَّ بَینَ السَّماءِ السّابِعَةِ إلَی کُرسیِّهِ سَبعَةُ آلافِ نورٍ و هوَ فَوقَ ذَلِکَ (الجامع الصّغیر، ج ١، ص ١٣١). تَفَکَّروا فی الخَلقِ و لاتَتَفَکَّروا فی الخالِقِ. (قصص الأنبیاء ثعلبی، طبع مصر، ص ١٠؛ الجامع الصّغیر، ج ١، ص ١٣١).“
أقول: این روایت را ملاّ عبدالرزّاق کاشانی نیز در کتاب شرح منازل السّائرین، از انتشارات بیدار، ص ٦٣، ذکر نموده است.» - سوره فصّلت (٤١) آیه ٥٣.
- الله شناسی، ج ١، ص ٨٦، تعلیقه:

