اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۰۵

0
فقه

احرام از محاذات میقات - بررسی ادله قائلین به جواز احرام از موازات میقات (3) - 22-03-1432

نسخه عربی

جلسه ۱۰۵

1
  • أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم اللَه الرحمن الرحیم

  • این کیف سامسونت ما است! ما که از این کیفهای قشنگ مانند شما نداریم! الان طلبه‌ها هم مثل این دولتی‌ها کیفهای سامسونت قشنگ می‌خرند، دستشان می‌گیرند و بیرون عبا می‌گیرند اما ما این را زیر عبا گرفتیم، دیدیم که این خلاف شئونات است! 

  • می‌گویند که وقتی مرحوم مدرّس رفته بود خارج، دید همه با خودشان کیف می‌برند ـ مدرّس خیلی مرد بزرگی بود، حالاتی هم داشت، بی هیچی نبود، یک چیزهایی داشت ـ کیفهای چرمی ‌و چرم هم خب چرم گاو است، این چرمهای گاو را گذاشتند روی میز، مدرّس هم که یکدانه زنبیل دستش بود و در زنبیل لُنگ داشت؛ اسناد را در لُنگها پیچیده بود. اینها دیدند که از داخل لنگ قصد دارد چیزی بردارد، فکر کردند شلوار و وسایل حمامش است؛ گفتند: آقا این چیست؟ گفت: این همان است که شما می‌خواهید. شما آن را برداشتید در چرم گاو گذاشتید، ما این را برداشتیم در لُنگ تمیز و قشنگ، خیلی با دقت گذاشتیم که عرق نکند. چون چرم عرق می‌کند، پوسیده می‌شود دیگر، آن هم اسناد است آقا! اسناد یک مملکت که نباید عرق کند! لُنگ را باز کرد و گفت: اگر مطلب می‌خواهید، بفرمایید! این هم مطالبی که هست، اسناد و مدارک. اگر چرم گاو می‌خواهید، اینها همه گاو و چرم گاو و ... ما همه به دکور داریم می‌پردازیم، حالا این کیف اسناد ما است، از این کیفهای خیلی خوب!

  • خدا رحمت کند مدرّس را که یکی بود و آن هم رفت. یک نقطه ضعفی داشت مدرّس و ‌آن این که در برابر تقاضا و عجز و التماس دیگران استقامت نداشت، این نقطۀ ضعف او بود. یعنی اگر یک نفر می‌آ‌مد از او تقاضایی می‌کرد و خلاصه مقداری عجز و لابه می‌کرد، از آن خواستش عقب‌نشینی می‌کرد و همین باعث شکست او در برابر رضاشاه شد. رضا شاه آمد و پای مدرّس را بوسید، در همان موقع که بین ایشان اختلاف بود و خودش را هم به حال گریه درآورد. همه سیاسیون اصلا فریب و نیرنگ و تزویر هستند، همه سرتاپا کلک هستند، از آن موی سر گرفته تا ناخن پا، شما یک سرسوزنی غیر کلک نمی‌یابید، سیاسیون همین هستند. حالا رضاشاه با آن وضعیت و مقامش آمده پای مدرّس را دارد می‌بوسد و خودش را هم به حال گریه درآورده و لذا مدرس را فریب داد، گول زد و بعد خود همین بلای جانش شد؛ این نقطه ضعف ایشان بود.