جلسه ۱۰۵
1أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم اللَه الرحمن الرحیم
این کیف سامسونت ما است! ما که از این کیفهای قشنگ مانند شما نداریم! الان طلبهها هم مثل این دولتیها کیفهای سامسونت قشنگ میخرند، دستشان میگیرند و بیرون عبا میگیرند اما ما این را زیر عبا گرفتیم، دیدیم که این خلاف شئونات است!
میگویند که وقتی مرحوم مدرّس رفته بود خارج، دید همه با خودشان کیف میبرند ـ مدرّس خیلی مرد بزرگی بود، حالاتی هم داشت، بی هیچی نبود، یک چیزهایی داشت ـ کیفهای چرمی و چرم هم خب چرم گاو است، این چرمهای گاو را گذاشتند روی میز، مدرّس هم که یکدانه زنبیل دستش بود و در زنبیل لُنگ داشت؛ اسناد را در لُنگها پیچیده بود. اینها دیدند که از داخل لنگ قصد دارد چیزی بردارد، فکر کردند شلوار و وسایل حمامش است؛ گفتند: آقا این چیست؟ گفت: این همان است که شما میخواهید. شما آن را برداشتید در چرم گاو گذاشتید، ما این را برداشتیم در لُنگ تمیز و قشنگ، خیلی با دقت گذاشتیم که عرق نکند. چون چرم عرق میکند، پوسیده میشود دیگر، آن هم اسناد است آقا! اسناد یک مملکت که نباید عرق کند! لُنگ را باز کرد و گفت: اگر مطلب میخواهید، بفرمایید! این هم مطالبی که هست، اسناد و مدارک. اگر چرم گاو میخواهید، اینها همه گاو و چرم گاو و ... ما همه به دکور داریم میپردازیم، حالا این کیف اسناد ما است، از این کیفهای خیلی خوب!
خدا رحمت کند مدرّس را که یکی بود و آن هم رفت. یک نقطه ضعفی داشت مدرّس و آن این که در برابر تقاضا و عجز و التماس دیگران استقامت نداشت، این نقطۀ ضعف او بود. یعنی اگر یک نفر میآمد از او تقاضایی میکرد و خلاصه مقداری عجز و لابه میکرد، از آن خواستش عقبنشینی میکرد و همین باعث شکست او در برابر رضاشاه شد. رضا شاه آمد و پای مدرّس را بوسید، در همان موقع که بین ایشان اختلاف بود و خودش را هم به حال گریه درآورد. همه سیاسیون اصلا فریب و نیرنگ و تزویر هستند، همه سرتاپا کلک هستند، از آن موی سر گرفته تا ناخن پا، شما یک سرسوزنی غیر کلک نمییابید، سیاسیون همین هستند. حالا رضاشاه با آن وضعیت و مقامش آمده پای مدرّس را دارد میبوسد و خودش را هم به حال گریه درآورده و لذا مدرس را فریب داد، گول زد و بعد خود همین بلای جانش شد؛ این نقطه ضعف ایشان بود.

