اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

‌اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی

14٬210

اسفار 750 :‌اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی -

‌اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی

توضیحات:

اسفار 750 :‌اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی -

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

‌اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی

7
  • بله، خب ارشادشان کردیم. خیلی هم از ما تشکر کردند.

  • گفتم: «خدا هم به شما خیر بدهد! بفرمایید!» خلاصه رفتند. توجه می‌کنید؟

  • حالا ما می‌آییم هی قضیه را می‌پیچانیم. هی مسئله را می‌پیچانیم. می‌خواهیم با چه؟ با ادعاها، با تخیلات، با اعتبارات، [مسئله را می‌پیچانیم! می‌گوییم:] «من برای خودم این کار را انجام بدهم! من آن‌طور کنم! امروز این‌طور کنم به صلاح [من] است!» مگر ائمه این صلاح را نمی‌دانستند؟! من بالاترم و اثرم برای اسلام بیشتر است؟! من طهرانی؟! یا أمیرالمؤمنین و امام حسن؟! کدام بیشتر بوده برای اسلام؟! و اسلام اگر قرار باشد به من یا به او قائم باشد، به کدام یک از ما دوتا ارتباطش و استنادش بیشتر است؟! من؟! من پفی نیستم که! پف هم نیستیم! ما پُف روی آب هم نیستیم! اگر ما امام را اقیانوس کبیر و اطلس فرض کنیم، ما آن یک قطرۀ اقیانوس هم نیستیم؛ یعنی آن پف روی آب هم نیستیم.این میزان استناد اسلام به بنده است؛ میزانش این است. یعنی اگر امام زمان را یک اقیانوس فرض کنیم که سر و ته ندارد، [ما یک قطره‌اش هم نیستیم! تازه] این‌ها همه‌اش تخیلات است؛ اقیانوس چیست؟! اقیانوس بر اساس فهم ماست. امام، ملک و ملکوت عالم است! و ملک و ملکوت عالم، زائیدۀ نفس امام است؛ نه این‌که امام مشرف بر ملک و ملکوت است! اشتباه نکنیم! خیال نکنیم امام مشرف است، اطلاع دارد، مدیر است، مدبّر است، فلان است! آن کسی که بر ملک و ملکوت اشراف دارد، او جبرائیل و عزرائیل و میکائیل و امثال ذلک و روح القدس و ملائکۀ مقرب است؛ آن‌ها اشراف دارند بر همۀ ملک و ملکوت؛ در حالی که ماسوی الله زائیدۀ نفس امام است!

  • اسلام به من طهرانی قائم است؟! برو عمه‌ات برات آش دوغ درست کند! درست؟! هان؟! من کی‌ام؟ این حرف‌ها چیست؟! آن‌هایی که اسلام به آن‌ها قائم بود، ائمه بودند! آن‌ها با هزار جور خطر صاف می‌آمدند میان مردم و می‌رفتند و بعد هم تیر می‌خوردند و شمشیر می‌خوردند و بعد هم برایشان سم می‌فرستادند و به قول آقای ... سم را هم نوش جان می‌فرمودند! گفت: «امام حسن مجتبی شیر مسموم را نوش جان فرمود!» گفتم: «آقا! شیر مسموم دیگر نوش جان ندارد!» به قول آن آقا، امام حسن باوجود اینکه می‌دانستند [شیر مسموم است]، با این‌حال نوش جان می‌فرمود! این که حالا اگر بگوییم که سنی‌ها و افراد بی‌دین می‌گویند: «این چرت و پرت‌ها چیست؟ اگر می‌دانست چرا می‌خورد؟!» ما شیعه‌ها که اقلاً می‌دانیم. ما حالا به آن‌ها نگاه نمی‌کنیم و حوصلۀ استدلال با آن‌ها را هم نداریم. درست شد؟! ولی شیعه که می‌داند که این‌ ائمه می‌دانستند. ما که دیگر می‌دانیم. خود امام می‌داند این سم است، ولی می‌گوید تقدیر خدا در این است! [و می‌نوشد!] تمام شد! این فرهنگ، می‌شود فرهنگ شیعه! [امام حسین] خودش می‌داند برود کربلا، این مسائل پیش می‌آید، ولی [می‌گوید:] «تقدیر خدا این است!» [و می‌رود.] امام حسین به‌جای رفتن به مکه، چرا به یمن نرفت؟! که مورد حمایت آن افراد قرار بگیرد؟! چرا نرفت؟! هنوز که دستورِ بگیر و ببند و این‌ها که نیامده بود. یکی دو ماه بعد دیگر این قضایا اتفاق افتاد دیگر. چرا؟! چون امام حسین می‌دانست [پایان] این مسیر این است: (انّ الله شاء أن یراک قتیلاً!) [می‌گویند:] «این‌ها را برای چه می‌بری؟» [می‌گوید:] «إنّ الله شاء أن یراهنّ سبایاً!»

/ 380