اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

‌اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی

14٬210

اسفار 750 :‌اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی -

‌اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی

توضیحات:

اسفار 750 :‌اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی -

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

‌اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی

14
  • همین آقا! همین آقا در یک جریانی که پیش آمد [می‌گفت:] «بروید! حفظ اسلام است! فلان و این چیزهاست!» این دوستان ما که اینجا هستند می‌دانند که من منظورم چیست، چه می‌خواهم بگویم.

  • گفتم: «اِ؟! این آقا یک حجامت را نتوانست تحمل کند، آن‌وقت به افراد می‌گوید: ”بروید! چه و چه کنید!» خیلی عالی است ‌ها! این‌ها را مردم باید بدانند! بفهمند! این [که می‌گوید:] «بروید‌! چه بکنید!‌ به خاطر حفظ اسلام [چه کار کنید!]»، [خودش] یک حجامت را نتوانست [قبول و تحمل] بکند! یک حجامت را! آن‌وقت [می‌گوید:] «برو هوا! حفظ اسلام است!» اِ؟! خب تو برو روی هوا! تو برو! من قول می‌دهم! من قول می‌دهم! مایی که اگر در این جور قضایا برویم هوا هیچ محلی از اعراب نداریم، چقدر تأیید اسلام می‌شود؟! حالا به جای ما اگر یکی از این اعاظم برود هوا، یک میلیون برابر تأیید اسلام می‌شود! نمی‌شود؟! خب می‌شود! [می‌گویند:] «نگاه کنید! آقای فلان رفته [هوا]! آها نگاه کنید!»

  • حالا [اگر] من بروم، [می‌گویند:] «برو بابا! این طهرانی را کِه می‌شناسد؟! [کسی] نمی‌شناسد، بذار همینجا خاک کن! خاک بریز رویش برود.» با هوا رفتن ما که اسلام حفظ نمی‌شود! پس بهتر است ما بنشینیم سر جایمان! این‌ها بروند هوا، آن‌وقت شما ببینید چقدر تأیید اسلام خواهد شد! ببینید هر یک نفری یک میلیارد! من قول می‌دهم! می‌نویسم! سند امضاء می‌کنم که هر یک نفری، یک میلیارد حفظ اسلام می‌شود! اصلاً این‌قدر اسلام توپِ توپ می‌شود که فرض کنید بوکس محمدعلی کلی هم نمی‌تواند این را بخواباند زمین!

  • این‌ها چیست آقاجان؟ تمام این‌ها در عالم توهمات است! آن چیزی که برای ما تا الآن ماند، صدق علی‌بن أبی طالب بود! صدق امام حسن بود! وقتی که امام حسن و امام حسین علیه‌السلام بی‌محابا جنگ می‌رفتند، أمیرالمؤمنین می‌گفتند: «بروید این‌ها را برگردانید، این‌ها ذخایر رسول الله هستند.» گوش نمی‌دادند به حرف أمیرالمؤمنین؛ نه که أمیرالمؤمنین می‌گفتند نجنگید؛ اصلاً بی‌محابا‌ برای جنگ می‌رفتند! اگر می‌گفتند نجنگید که این‌ها را در مدینه می‌گذاشت. این‌ها را در کوفه می گذاشت. امام حسن فرماندۀ قسمت چپ سپاه بود. امام حسین فرماندۀ قسمت راست بود، قسمت قلب هم دست مالک اشتر بود. بچه‌های أمیرالمؤمنین فرماندۀ سپاه بودند. مثل این‌که الآن هریک را سرتیپ بگویید، سرلشکر بگویید، یا پیاده زرهی. آن‌وقت که زره و تیرانداز داشتند، یک چیزی بودند نمی‌دانم تیر اندازهای ما دست کِه بود؟ آن منافق: أشعث بن قیس و این‌ها؛ آن سواره دست او [بود]، خود فرمانده امام حسن بود. پس امام حسن می‌جنگید یا نمی‌جنگید؟! یا نه، مثل معاویه در خیمه‌اش نشسته بود و عرض کنم که صفا می‌کرد؟! با خودش از این‌ها آورده بود دیگر! خودِ امام حسن فرمانده بود، ولی أمیرالمؤمنین می‌گفت: «این بی‌محابا خودش را به لشکر زده، بروید دورش را بگیرید.» این وقتی می‌رود می‌جنگد، حساب باز نمی‌کند؛ این‌ها این‌طوری بودند! نه مثل بنده [که می‌گویم:] «نه! یک تیغ نباید [به من] بخورد! تیغ نخورد! خون می‌آید!»

/