
اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی
اسفار 750 :اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی -
اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی
توضیحات:
اسفار 750 :اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی -
اهمیت صدق و اخلاص در جمیع شئون زندگی
13چه بود داشتیم میگفتیم؟ آها! حجامت! گفت که بیاییم این آقا را حجامت کنیم. [گفت:] «ما تهران کارمان را یک روز تعطیل کردیم و بلند شدیم دم دستگاه را برداشتیم آمدیم قم؛ رفتیم خانه آن آقا. سلام علیک [کردیم] و اول رفتیم دستش را بوسیدیم! نبوسیم که نمیشود! سلام نمیدهند! دستش را بوسیدیم و سلام و علیکم و خیلی ممنون [که تمام شد، آن شخص به من اشاره کردند، گفتند:] «ایشان از تهران آمدهاند که شما را حجامت کنیم!»
میگفت تا اسم حجامت آمد، رنگش شد عین گچ! قسم خورد! قسم خورد! میگفت: «فلانی! باور نمیکنی که رنگش شد عین گچ دیوار! [با خود] گفتم بابا، این اصلاً دیگر خونش در نمیآید! تیغ که هیچ، شمشیر هم فرو کنی [خون از ایشان] در نمیآید!» میگفت: «هی شروع کردیم به [بیان فوائد حجامت؛ اینکه] آقا [حجامت] این خواص را دارد، آقا [حجامت] فلان است، شما سوزشش را هم احساس نمیکنید.» راست میگفت بندۀ خدا! خب ما هم میرویم حجامت میکنیم؛ یک تیغ میزنند؛ چیزی نیست. حجامت که دیگر دردی ندارد. زمان ائمه تیغ و شمشیر در شکم و دل و رودهشان میرفت، [خم به ابرو نمیآوردند!] ما یک تیغ را تحمل نداریم! یک تیغ را!
میگفت [که] هرچه گفتیم، [قبول نکردند، گفتند]: «نه! نه آقا! نیاز نیست! قرص اگر دارید بدهید! قرص! آمپول هم نه! قرص دارید بدهید! أقراص!» [برایش] گفتم: «آقا، من برای قرص نیامدهام؛ قرص را باید کس دیگر بدهد؛ من تیغ آوردهام؛ بادکش و این چیزها آوردهام؛ قرص چیست؟»
میگفت [که خلاصه] آقا بلند شد، رفت اندرونی! نه ایستاد! [به آن آقا که ما را برده بود تا ایشان را حجامت کنیم،] گفتم: «آقا، تو ما را سرکار گذاشتی؟! تو برو اول ایشان را آماده کن؛ [بعد ما را طلب کن]!» [حاج] آقا گفت: «نه! نه آقا! انشاءالله من مواظبت میکنم؛ از این أدویه و از این أقراص و أمثال ذلک را میخوریم انشاءالله خون ما رقیق شود!»
