
تفسیر علی به حق و حق به علی علیهالسلام
اسفار 735: شرح و بیان اسرار روایت: علی مع الحق و الحق مع علی -
تفسیر علی به حق و حق به علی علیهالسلام
توضیحات:
اسفار 735: شرح و بیان اسرار روایت: علی مع الحق و الحق مع علی -
تفسیر علی به حق و حق به علی علیهالسلام
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرّحیم
در جلسات گذشته، در توضیح و بیان کلام مرحوم سید و تطبیق این مسئله با مُثُل افلاطونی، مطالبی خدمت رفقا عرض کردیم. و عرض کردیم که مطالب سید، مطالب بسیار بسیار عالی و راقی است و از یک نوع انکشاف حقیقت امر و واقع برای این مطلب حکایت میکند. و بهنظر میرسد که این مسائل، برای ایشان صرفاً با تفکّر و تعمّقِ فلسفی بهدست نیامده است. علیکلّحال، اینها از بزرگانِ اهل مراقبه بودند؛ اهل ذکر بودند؛ اهل وِرد بودند و صرفاً به مطالعات و پرداختنِ به کتب اکتفا نمیکردند. [مراقبه] یک مسئلۀ حقیقیه است؛ یک قضیۀ حقیقیه است؛ نه اعتباریه و توهمیّه و تخیّلیّه. و خب طبعاً انسان هرچه مراقبهاش در این زمینه بیشتر باشد و زمام امور خود را بهدست عقل و فطرت و ربط با مبدأ بسپارد، این ارتباط وثیقتر میشود و وقتی که وثیقتر شد، طبعاً از آنطرف، نفحات برای انسان قویتر میشود و آنها موجب تحوّل و تبدّل نفس و بالنتیجه تحوّل و تبدّل فکر و قوۀ عاقله خواهد شد؛ یعنی حرکت عقل از جنبۀ استعداد به جنبۀ فعلیت، قویتر و شدیدتر است و هرچه انسان به مسائلی که بزرگان فرمودهاند، کمتر توجه کند و ذهن و فکر خود را به تعلّقات و کثرات متوجه کند [آن حالت خاصّ از انسان گرفته میشود]؛ مخصوصاً [اگر] در مسائل دنیوی و کثرات و مسائلی که بیشتر توغّل در جزئیّات را میطلبد [کمتر توجه کند] تا ربط با کلّیات را در زمینههای مختلف. حالا چه برسد به اینکه بخواهد خدای نکرده! خدای نکرده! خدای نکرده! وارد مسائل محرّمه شود و در وادی خلاف شرع و خلاف رضای خدا حرکت کند، که اصلاً بهطور کلی دَر بسته میشود و آن حالت خاصّ برای بسترسازی عقل، از انسان گرفته میشود.1
سابق، یک وقتی من خدمت مرحوم آقا [علامه طهرانی] بودم؛ صحبت یک شخصی شد؛ میخواستند از ایشان تعریف کنند، میگفت: «خدا یک تیزیِ به او داده که مطالب را میگیرد!» ایشان هنوز هم در قید حیات هستند و از شاگردان و تلامذۀ مرحوم آقا بود. [ایشان] یک فرد عادی بود؛ یک فرد عادی که اشتغالش هم به همین امور عادی بود، اما وقتی که با هم صحبت میکردیم و من در صحبتها، نگرش و فکر او [میدیدم]، احساس میکردم که این [شخص] صحبتهایش میتواند یکخرده خارج از معیارهای متعارف باشد. در حرفهاییکه [با هم] میزدیم، گاهی اوقات، صحبتها صحبتهای تخصّصی بود، مطالب، مطالبِ تخصّصی بود، برای من [باعث] تعجب بود که چطور این [شخص]، به همان نتیجهای رسیده که من با مسائل و مطالعات و فحص و ارتباط و تجربههایی که خلاصه انسان میتواند کسب کند، به این مسائل رسیدهام! برای من خیلی جالب بود که یک فردِ عادیِ عامّی؛ یعنی عامّی عامّی عامّی، اصلاً چطور قبل از اینکه بخواهیم در [مورد] این [مسئله] صحبت کنیم، نظر خودش را میگوید و خیلی هم با اطمینان صحبت میکرد. خیلی با اطمینان، ولی در عینحال مُصیب بود. تا این که یک روز صحبتی شد و مرحوم آقا [علامه طهرانی] رضوان الله علیه گفتند:
- رجوع شود به کتاب آیین رستگاری، جلسه 5 و 6؛ لب اللباب، ص 39.
