اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

منشأ ادراکات و صور ذهنی در انسان

نقش صفای قلب در فهم حقیقت و هدایت

14٬204

منشأ ادراکات و صور ذهنی در انسان موضوع اصلی این جلسه از بیانات آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان با توضیح دیدگاه حکمای اشراق و مسئلۀ مُثُل افلاطونی، تفاوت میان فهم صرفاً ذهنیِ مفاهیم عقلی با ادراک قلبی و شهودی حقیقت را تبیین می‌کنند و تأکید دارند که بدون اتصال قلب به مبدأ، علوم عقلی و دینی از حدّ تصورات ذهنی فراتر نمی‌رود. در ادامه، با ذکر نمونه‌هایی از اهل علم، مدعیان هدایت و افرادی که با وجود دانش فراوان دچار انحراف شده‌اند، خطر تبدیل شدن علم به ابزار دنیاطلبی و تظاهر را توضیح می‌دهند. همچنین نقش وجدان، صداقت عملی و التزام واقعی به باورهای دینی را در تشخیص حقیقت از ظاهرسازی بیان می‌کنند و نشان می‌دهند که مردم فطرتاً اخلاص و صدق را از ادعا و نمایش تشخیص می‌دهند. حاصل بحث، توجه به تهذیب قلب و مراقبت از منشأ تصورات و انگیزه‌های درونی در مسیر علم و دینداری است.

منشأ ادراکات و صور ذهنی در انسان

توضیحات:

منشأ ادراکات و صور ذهنی در انسان موضوع اصلی این جلسه از بیانات آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان با توضیح دیدگاه حکمای اشراق و مسئلۀ مُثُل افلاطونی، تفاوت میان فهم صرفاً ذهنیِ مفاهیم عقلی با ادراک قلبی و شهودی حقیقت را تبیین می‌کنند و تأکید دارند که بدون اتصال قلب به مبدأ، علوم عقلی و دینی از حدّ تصورات ذهنی فراتر نمی‌رود. در ادامه، با ذکر نمونه‌هایی از اهل علم، مدعیان هدایت و افرادی که با وجود دانش فراوان دچار انحراف شده‌اند، خطر تبدیل شدن علم به ابزار دنیاطلبی و تظاهر را توضیح می‌دهند. همچنین نقش وجدان، صداقت عملی و التزام واقعی به باورهای دینی را در تشخیص حقیقت از ظاهرسازی بیان می‌کنند و نشان می‌دهند که مردم فطرتاً اخلاص و صدق را از ادعا و نمایش تشخیص می‌دهند. حاصل بحث، توجه به تهذیب قلب و مراقبت از منشأ تصورات و انگیزه‌های درونی در مسیر علم و دینداری است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

منشأ ادراکات و صور ذهنی در انسان

14
  • و تو ‌ای کسی که نمازت قضا می‌شود با آن یهودی چه فرقی داری؟! چه فرقی می‌کنی؟! چه تفاوتی می‌کنی؟! تو هم قبول نداری، تو هم آن محراب را برای دنیای خودت خواستی، تو هم آن مأمومین و مریدها و شرکت کنندگان را برای گرمیِ بازار خودت می‌خواهی!

  • یک نفر در یک مسجدی [که] مسجد خودش [بود] در ماه رمضان منبر می‌رفت [و] صحبت می‌کرد و بعد می‌رفت در یک جایی دیگر[که] دعوتش کرده بودند؛ لابد اوضاع بهتری داشته! این مسجدِ [خودش] را هم داده بود به یکی که بیاید یک منبری برود و مسجد [در] ماه رمضان خالی از وعظ و خطابه نباشد و این [مطلبی] که دارم می‌گویم خود آن فردی که [در آن مجلس] حاضر بود به من [گفت که این شخص] در صحبت‌هایش می‌گفت که: «بقیّۀ مطالب را بنده در صحبت [بعدی] خواهم گفت!» یعنی شما آقایان بلند شوید بیایید آنجا، در فلان مسجدی که بعد از نماز آنجا می‌روم در صحبت من [شرکت کنید!] و مردها را بلند می‌کرد و به آنجا می‌برد. افرادی که در مسجد می‌ماندند حدود سی یا چهل نفر بودند که یا نمی‌توانستند بیایند و یا حوصلۀ رفتن نداشتند و یا روزه، آنها را خسته کرده بود و چرت می‌زدند، اینها می‌ماندند برای [مسجد]؛ خب اینها چیست؟! اینها کلک زدن است آقا جان! بازی کردن با دین است؛ بازی کردن با احساسات، بازی کردن با فطرت و با وجدان و با ارزش‌ها و [با] مردم است! توجه کردید؟!

  • آن وقت خدا می‌آید در روز قیامت یک اسید می‌گذارد [و] تمام آن ریش‌هایی [را] که مردم برای آن ریش‌ها جمع شده‌اند، از بین می‌برد و طرف می‌شود کوسه! همه می‌ریزد؛ آن عمامه‌ای که برای اینها بر سر بود، خدا آن عمامه را برمی‌دارد می‌گوید: «تو لایق این عمامه نیستی!» می‌گذارد کنار [و می‌گوید:] «بنشین بابا! قبا داشتی، قبا را هم از تنت درمی‌آوریم، حالا مریدانت را صدا کن نگذارند [با تو این‌کار را کنیم!»] قبا را هم درمی‌آورند، عمامه را هم برمی‌دارند و ریش‌هایش هم [که] همه ریخته و کوسه شده است دیگر؛ کوسه هم که خیلی قیافۀ قشنگی پیدا می‌کند! بعد [تازه] آن وا سَوئَتا آنجا درمی‌آید! نگاه می‌کند، خدا می‌گوید: «هان! تو در دنیا این بودی، نگاه کن! نه عمامه سرت بود، نه ریش داشتی، نه علم داشتی؛ این علم‌هایی [هم] که بود [همه] را از تو می‌گیریم؛ [چون] این علم‌ها هم برای ما بود؛ [این علم‌ها] توسط بندگان خالص و صالح ما [به تو رسیده] بود؛ توسط امام صادقِ من این علم‌ها در این کتاب‌ها قرار گرفته است؛ به تو ربطی ندارد! توسط امام رضایِ من [این علم‌ها در این کتاب‌ها قرار گرفته است]؛ تمام اینها را از تو می‌گیریم! خب بگو ببینم به چه حقی آنجا از ما مایه گذاشتی؟! تو که این بودی، تو که حُسنی نداری! یکی‌یکی باید جواب بدهی؛ زندگیت از ما بود، دور و بری‌هایت از ما بودند، بیا و برو‌هایت از ما بود، مسائلی را که پیدا کردی از ما بود، همۀ اینها از ما بود، حالا یکی‌یکی به ما بده!» [اما] نمی‌تواند بدهد! آن‌وقت [به او] می‌گویند: «حالا تشریف ببر آن طرف». راهش هم که خب إلی جهنّم و بئس المصیر! آدم را می‌کشانند و به آن سمت می‌برند.

/ 0