
بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه
توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه
1ـ فرهنگ غرب و دیدگاه علامه طباطبایی نسبت به آن2ـ طبیعی بودن اختلاف نظر در مسائل علمی3ـ درویش کشی بعضی از علماء4ـ رفتار دوگانه حوزه علمیه نسبت عرفاء5ـ تلاش بزرگان برای احیای دروس عرفان وفلسفه در حوزه6ـ پاسخ به ندای فطرت تنها راه نجات جوامع بشری7ـ ظهور روزنههای امید در فهم مردم
بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه
توضیحات:
1ـ فرهنگ غرب و دیدگاه علامه طباطبایی نسبت به آن2ـ طبیعی بودن اختلاف نظر در مسائل علمی3ـ درویش کشی بعضی از علماء4ـ رفتار دوگانه حوزه علمیه نسبت عرفاء5ـ تلاش بزرگان برای احیای دروس عرفان وفلسفه در حوزه6ـ پاسخ به ندای فطرت تنها راه نجات جوامع بشری7ـ ظهور روزنههای امید در فهم مردم
بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه
13حکایتی عجیب از علامه طهرانی راجع به حقالناس
یک روز صبح با پدرم [علامه طهرانی] حرم حضرت [امام رضا علیهالسلام] مشرف شدیم؛ در برگشت، ماشین را بنده راه میبردم و ایشان عقب نشسته بودند. اتفاقاً همین سالهای اخیر حیات ایشان هم بود و اتفاقاً خود من قم بودم. وقتی که داشتیم از حرم برمیگشتیم - آنموقع دور حرم امام رضا میشد با ماشین رفت - زنی داشت میآمد و آنطرف خیابان میرفت و اتفاقاً خط عابر هم نبود؛ بنده خدا خیلی هم چیزی بود؛ داشت میرفت، من تصورم این بود که او ایستاد تا ما رد بشویم؛ من یکچنین تصوری کردم؛ حالا شاید اشتباه کردم یا او یکچنین تصوری کرد که خب بعضی اوقات دوباره برای انسان تجدید عزم میشود دیگر و فکر میکند [باید رد شود]؛ همینکه نزدیک شدیم، یکدفعه آمد و من با تصور اینکه میایستد رفتم تا نزدیکش و ترمز که کردم، او ترسید. به او نزدم؛ فاصله داشتم. ترسید! آقا خدا نیاورد به روزگار شما، یکمرتبه دیدم [پدرم علامه طهرانی] رنگش قرمز شد. عبارت ایشان این بود:
چرا این کار را کردی؟! چرا یک مسلمان را لرزاندی؟! تو باید راجع به این عملی که انجام دادی در روز قیامت [پاسخ بدهی] تو را میایستند و از تو سؤال خواهند کرد!
ببینید [به خاطر] یک ترساندن زن، آن هم نه عمدی (من خیال میکردم او ایستاده، حرکاتش نشان میداد ایستاده [تا] من بروم) میگویند: «چرا نمیبایست تو بیشتر ملاحظه کنی؟! مثلاً سرعت را کم کنی که وقتی به او میرسی با آرامش و سکونت نفس و با خیال راحت رد بشود.»
اینها آن نکتههایی است که ما باید در این درسها بفهمیم! این مبانی چهوقت باید برای مردم توضیح داده شود؟! آنوقت شما ببینید «تفاوت ره از کجاست تا به کجا» مردم باید به این مبانی رو بیاورند تا امام زمان بیاید (به این مسائل و به این مبانی). و ایشان تا شب دیگر با من حرف نزدند؛ هرچه گفتیم آقا غلط کردیم! توبه کردیم! دیدیم خلاصه نه، فایده ندارد؛ دیگر ایشان با من تا شب حرف نزدند. فردا مثلاینکه ما را بخشید. یک زن را ما ترساندیم که حق [هم با] من بود؛ یعنی به نظرم این بود که کارم درست است وإلاّ اگر میدانستم بنده خدا میترسد، ترمز میگرفتم. یکچنین بابایی کسی داشته باشد، غلط میکند [و] به آن جدّ و آبائش هم میخندد این که بخواهد عمداً [این کار را] بکند. آنموقع گردنمان از آن پشت فرمان زده میشد (حالا چه برسد به این). [میگوید:] «چرا تو کم توجهی کردی؟!»
