
لزوم بیان دقیق حقایق
و امانتداری در نقل تاریخ
در این گفتار حضرت آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه به لزوم بیان دقیق تاریخ اسلام و سیره ائمه علیهم السلام اشاره میفرماید. ایشان در ابتدا به نکاتی پیرامون ارزش و اهمیت دست نوشتههای حضرت علامه طهرانی رضوان الله علیه پرداخته و سپس بیان میدارد بیان دقیق حقایق و عدم کتمان تاریخ، باعث رشد افراد شده و به آنها کمک میکند تا در انتخاب راه صحیح و اتخاذ مبانی درست توفیق یابند. مرحوم استاد به این نکته اشاره مینمایند که تبیین بخشهای تاریک تاریخ اسلام در گذشته، میتواند راهنمای نسل جوان برای انتخاب درست و هدفگذاری صحیح در مسیر رشد و کمالشان باشد. ایشان در خلال این مبحث، به بیان نمونههایی از تاریخ اسلام و تاریخ معاصر میپردازند.
لزوم بیان دقیق حقایق
توضیحات:
در این گفتار حضرت آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه به لزوم بیان دقیق تاریخ اسلام و سیره ائمه علیهم السلام اشاره میفرماید. ایشان در ابتدا به نکاتی پیرامون ارزش و اهمیت دست نوشتههای حضرت علامه طهرانی رضوان الله علیه پرداخته و سپس بیان میدارد بیان دقیق حقایق و عدم کتمان تاریخ، باعث رشد افراد شده و به آنها کمک میکند تا در انتخاب راه صحیح و اتخاذ مبانی درست توفیق یابند. مرحوم استاد به این نکته اشاره مینمایند که تبیین بخشهای تاریک تاریخ اسلام در گذشته، میتواند راهنمای نسل جوان برای انتخاب درست و هدفگذاری صحیح در مسیر رشد و کمالشان باشد. ایشان در خلال این مبحث، به بیان نمونههایی از تاریخ اسلام و تاریخ معاصر میپردازند.
لزوم بیان دقیق حقایق
10خب اگر یک شخصیتی مثل مرحوم آقا درج چنین مطالبی برایش بهنحو ابهام بوده و مقصودش نگه داشتن ابهام بوده، خب چه حکمتی مترتب بر درج این [مطالب] است؟! این[طور] که کلام حکیم لغو میشود. من بیایم یک قضیهای نقل بکنم: «آقا من یک دفعه در خیابان راه میرفتم ، یک نفر داد زد: آی مردک! فلان ...» خب این یعنی چه؟ به چه معنایی است؟! چه دلیلی دارد که شخصی در یک نوشتهاش آن هم با چه خط خوب با چه عبارتی، در چنین مجموعهای که قصد بر ثبت آن دارد و قصد بر حفظ آن دارد، بیاید یک مطلبی را بهنحو ابهام نقل بکند [که] فلان کس اینطوری است. یک شخصی که نه اسمش، نه رسمش، هیچ چیزش مشخص نشود! این یعنی چه؟! آقا مگر جوهر زیاد داشتی، همینطوری نوشتی؟! آن کسی که وقتی ما بعد از سه ماه برای دیدنشان مشهد میرویم، حوصله احوالپرسی با مرا حتی ندارد و سرش را از نوشته [بالا نمی آورد]، فقط [میگوید:] «سلام علیکم، برو اندرونی، وقتی من تمام کردم میآیم»؛ در این حد نمیخواهد مطالب از دست برود، آن وقت بیاید یک قضیّۀ مبهم نقل بکند! [بعد هم افراد بگویند:] «نه آقا، منظورشان مبهم بوده ما هم که نمیدانیم چه کسی بوده؟ بیخود برای چه به آنها چنین چیزی میبندید، تهمت میزنید که منظور ایشان و مرجع ضمیرش این هست؟ شما یک همچنین چیزی را از کجا میگویید؟!» این [نوع حرف زدن] چیست؟ این سر زیر برف کردن است دیگر، این [مخفی کردن حق است.] درست شد؟
حالا اگر قرار بر این باشد که انسان بر این گونه مطالب اطلاع داشته باشد، مسئله چه میشود؟ مطلب چه میشود؟ آیا این موجب یک تجدید فکر اساسی نیست؟! بهطور کلی انسان بیاید آن راه و روش فکری خودش را نسبت به یک مسئله تصحیح بکند و دیگر کل هدف و راهش را بر آن اساس قرار بدهد؛ و احساس بکند که بالاتر از آنچه که میاندیشیدهام چیزهایی هست، بالاتر از آنچه که تا به حال بنا درست کردهام طبقات بالاتر و مسائلی هست. قبل از آنکه خودبهخود مسائل و مطالب بهنحوی رو بشود که [انسان با خودش بگوید:]: ای داد بیداد! این را که اینها گفتند، سالها قبل گفتند، مسائل را از قبل گفتند. ما را باش! ما قبول نکردیم، دنبال چه و چه رفتیم و هیچ!
