
بیاناتی پیرامون امام هادی علیه السلام
بیاناتی پیرامون امام هادی علیه السلام
27فَأفصَحَ القَبرُ عَنهُم حینَ سائَلَهُم *** هَذا الوُجوهُ عَلَیها الدّودُ تَنتَقِلُ فَطالَماَ شَرِبوا دَهرًا وَ ما أکَلوا *** فَأصبَحوا الیَومَ أُکلًا بَعدَ ما أکَلوا «(خودشان که نمیتوانستند جواب بدهند، قبر جواب آن نداکننده را داد) قبر پرده برداشت، روشن کرد مطلب را و جواب آن سؤالکننده را داد! میخواهی بدانی که این وجوه منعّم که در پشهبندها میخوابیدند و خود را به انواع و اقسام زینتها زینت میکردند، کجاست؟! بیا تماشا کن از سوراخهای بدنشان دارد کرم میرود؛ از این طرف میرود از آن طرف خارج میشود، از آن طرف میآید از این طرف خارج میشود! کاسۀ سر شده محلّ کرمها! شکم شده محلّ کرمها! سوراخ دماغ و گوش شده محلّ کرمها! دهان شده محلّ حرکت کرمها!
خیلی اینها روی زمین بودند، مدام خوردند و آشامیدند، حالا خودشان خوراک کرمها شدهاند! چه از من سؤال میکنی: کجا هستی؟ جوابش این است!»
این اشعار را حضرت برای متوکّل خواندند؛ در روایت است: متوکّل اینقدر گریه کرد و کاسۀ شراب را زد زمین ـ با حال مستی ها! ـ بعد گفت: «یا بن رسولاللَه! ما معذرت میخواهیم، ببخشید! از طرف شما سعایت میکنند، ما نظر سوئی نداریم! حالا حاجتی چیزی دارید؟»
حضرت فرمودند: «نه، حاجتی ندارم!» گفت: «نمیشود، قرض دارید یا نه؟»
حضرت فرمودند: «چهار هزار دینار قرض دارم.» یک کیسه چهار هزار دینار آوردند برای حضرت. گفت: «خواهش میکنم اقلاً قرضتان را با غلامها ببرید بپردازید!»1
تحقیر و تضعیف امام هادی علیه السّلام توسّط متوکّل و عاقبت آن
متوکّل با فتح بن خاقان هر دو، روی اسب سوار میشد؛ آنوقت دستور میداد در اطراف خودشان بزرگان پیاده بروند، مخصوصاً حضرت علیٌّ الهادی؛ پیاده در رکاب متوکّل و وزیر او! و میخواست به مردم نشان بدهد که: وزیر من اینقدر
- مروج الذّهب، ج ٤، ص ١١.
