
بیاناتی پیرامون امام هادی علیه السلام
بیاناتی پیرامون امام هادی علیه السلام
26میکردند که از دست آفت روزگار و گزند زمانه محفوظ بمانند؛ شبها تا به صبح بر بالای کوهها بیتوته میکردند.
«باتوا علیٰ قُلَلِ الأجبالِ؛ روی قلّهها بیتوته میکردند.»
«تَحرُسُهُم غُلبُ الرِّجال؛ و مردمان قوی آنها را محافظت میکرد، پاسبانهای قوی اطرافشان را داشتند.»
امّا بالآخره «و لَم تَنفَعهُمُ القُلَل؛ آن قلّهها به درد آنها نخورد، و نتوانستند در آنجاها زیست کنند و بمانند؛ بهناچار پایین آمدند!»
«و استُنزِلوا بَعَد عِزٍّ مِن معاقِلِهِم؛ از آنجا آمدند پایین؛ از آن معقلها، حصنها و پناهگاههای قویّ عجیب آمدند پایین رفتند زیر زمین، بعد از آن عزّتها!»
«و أُسکنوا حُفَرًا؛ رفتند زیر حفرهها و سقفها گرفتند خوابیدند!»
«یا بِئسَما نَزَلوا؛ چه بد جایی!!» هیچ مشابهتی با آنجا ندارد؛ آنجا عزّ بود و قُلّۀ جبال بود و مُکنت بود و حُب بود و آقایی و استکبار بود؛ اینجا زمین است و گِل است و سنگ است و مار است و عقرب است و حیوانات زیر زمینی است.
ناداهُم صارِخٌ مِن بَعدِ دَفنِهِم *** أینَ الأسـاوِرُ و التّیجانُ و الحُلَلُ؟! «وقتی رفتند زیر قبر خوابیدند، یک نداکنندهای فریاد زد بعد از دفن، شب اوّل دفن: کجاست آن دستبندهای زرّین؟! کجاست آن تاجها؟! کجاست آن حُلّهها و زینتها و دیباجها و لباسهای زرّین و مرکبهای زرّین؟!»
أینَ الوُجوهُ الَتّی کانَت مُنَعَّمَةً *** مِن دونِها تضرَبُ الأستارُ وَ الکِلَل1؟! «آن صورتهای نازنینی که در دنیا به تمام اقسام نعمت مُنعَّم بود، که وقتی شب میخواست استراحت کند، برای او پشهبندی میزدند که حتّی پشه به آن صورت ننشیند، حالا اینها کجا هستند و حالشان چطور است؟!»
- کِلَل: جمع کِلَّه، پشهبند را میگویند. (مؤلّف)
