
بیاناتی پیرامون امام هادی علیه السلام
بیاناتی پیرامون امام هادی علیه السلام
25یک جُبّۀ پشمینه پوشیده، یک کلاهی هم از پشم به سر آن حضرت است، در آن اطاق هم روی رَمل (یعنی روی ریگ) نشسته و مشغول خواندن قرآن است.
گفتند: «أجِبِ الخَلیفَةَ؛ برخیز برویم پیش خلیفه!» حضرت فرمودند: «لباس بپوشم!» گفتند: «نه! همینطوری، خلیفه گفته است همینطوری بیایید!» حضرت را همان قِسم آوردند پیش خلیفه! غلامها گفتند: «ما تمام منزل را گشتیم، نه اسلحهای بود، نه پولی بود، نه کاغذهایی بود.» گفت: «ابنالرّضا را به چه قِسم دیدید؟» گفتند: «مشغول خواندن قرآن بود در یک اتاقی روی زمین نشسته بود.» متوکّل که مشغول خوردن شراب بود، یک فکری کرد و پهلوی خودش جا باز کرد و گفت: «بیا! بیا پیش من بنشین!» حضرت رفتند؛ یک تواضعی هم کرد برای آن حضرت و گفت: «خب شما از این شرابهای ما میل کنید!» تعارف به حضرت کرد.
حضرت گفتند: «خدا شاهد است که در تمام مدّت عمر من یک قطره شراب در گوشت و پوست من داخل نشده است!»
گفت: «خب برای ما شعر بخوان! تو را از خوردن شراب عفو کردم، امّا برای ما شعر بخوان! از آن شعرها بخوان که شراب که ما میخوریم بر ما لذّت کند!»
حضرت فرمودند: «من شعر بلد نیستم؛ من اهل این کار نیستم؛ اهل شعر نیستم!»
گفت: «دست برنمیدارم شعر را باید بخوانی! دیگر از خواندن شعر تو را عفو نمیکنم!» حضرت شروع کردند برایش این اشعار را خواندن:
اشعار تکاندهندۀ حضرت هادی علیه السّلام در مجلس متوکّل
باتوا علیٰ قُلَلِ الأجبالِ تَحرُسُهُم *** غُلبُ الرِّجالِ وَ لَم تَنفَعهُم القُلَلُ واستُنزِلوا بَعدَ عِزٍّ مِن معاقِلِهِم *** واُسکِنوا حُفَرًا یا بِئسَ ما نَزَلوا اصل این اشعار از امیرالمؤمنین علیه السّلام است؛ حضرت استشهاد کردند به اشعار امیرالمؤمنین و این اشعار را شروع کردند به خواندن.
این حکّام و سلاطین و خلفا و فرعونهای روی زمین در دورانهای مختلف، گرچه عمارتها و کاخهای خود را حفظ کردند، میرفتند در بالای کوهها زندگی
