
بیاناتی پیرامون امام هادی علیه السلام
بیاناتی پیرامون امام هادی علیه السلام
23مادر متوکّل یک بدرۀ زر (یک کیسه طلا) که در آن ده هزار دینار بود، بهدست خود سرش را مهر کرد و خدمت حضرت فرستاد؛ این بدرۀ زر مدّتها در خانۀ حضرت بود.1
برخوردهای شدید متوکّل لعنه اللَه با حضرت امام هادی علیه السّلام
دائماً پیش خلفا از ائمّه و موقعیّت ائمّه سعایت میکردند؛ سعایت از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام زیاد میشد، از حضرت موسی بن جعفر زیاد میشد، از حضرت جواد، از حضرت امام علیٌّ الهادی اینها زیاد میشد؛ و میآمدند و میگفتند که: شما خبر ندارید اینها مرکز هستند! از اطراف و اکناف برای اینها مال میآورند! بیتالمال میآورند! اسلحه میآورند! کاغذها برای اینها نوشته میشود! و اینها قصد خروج دارند که بر علیه دستگاه حکومت خروج کنند! و لذا مدام میفرستادند ائمّه را میآوردند حبس و زندان میکردند، بعد رها میکردند. دائماً در دوران خلافت بنیعبّاس این کارها بود!
در زمان حضرت هادی علیه السّلام هم همینطور بود، پیش متوکّل میآمدند و سعایت میکردند. سعایت کردند که از قم اموال زیاد و اسلحههایی برای آن حضرت آوردهاند؛ و حضرت علی قصد خروج بر شما دارد!
متوکّل نیمۀ شب به یکی از غلامان خود و از حُجّاب خود که به نام سعید بود گفت: «الآن میروی خانۀ حضرت را تفتیش میکنی و میآیی؛ هرچه پول و اسلحه هست بیاور برای من!» سعید نردبان گذاشت و آمد روی پشت بام حضرت، نردبان را گذاشت در منزل، از پلّههای نردبان که میخواست بیاید پایین ـ آشنا به وضع منزل نبود ـ، پاهای نردبان داشت تکان میخورد و خودش هم متحیّر شده بود؛ حضرت صدا کردند: «صبر کن! صبر کن! برایت چراغ بیاورم! چرا اینطور میآیی؟!» چراغی، شمعی بردند و آمد پایین.
ـ: «چه میخواهی؟»
- الخرائج و الجرائح، ج ٢، ص ٦٧٦؛ إعلام الوری بأعلام الهدی، ص ٣٦١.
