
بیاناتی پیرامون امام هادی علیه السلام
بیاناتی پیرامون امام هادی علیه السلام
34ببینید که سلسلۀ سند منتهی میشود به عبد صالح؛ عبد صالح حضرت موسی بن جعفر است. تمام فقها میدانند که جرأت نمیکردند بیان کنند مِنَ العَبدِ الصالِح را!
ولی در عین حال نگهداشتند و نگهداشتند تا حالا که ما در این مسجد نشستهایم ازآیات قرآن بیان میکنیم و تفسیر میکنیم و از شهادت آن حضرت بیان میکنیم؛ و بهواسطۀ همین تحمّلات، تحمّل مشاقّ، به ما رساندند!
شهادت امام هادی علیه السّلام توسّط بنیعبّاس و تجهیز بدن مطهّر به دست خودِ آنها
حضرت علی بن محمّد را زهر دادند و شهید کردند و خودشان آمدند به جنازه نماز خواندند! و دستور دادند که: باید تشییع کرد! و آن حضرت را غسل داد و کفن کرد، و دفن کرد در بهترین جاها! در منزل خود آن حضرت، حضرت را دفن کردند؛ بعد از دفن، شبّاک ساختند! شیعیان از دور برای زیارت میآمدند. و خودشان هم زهر داده بودند!
عیناً مانند مأمون که آمد حضرت علی بن موسی الرّضا را زهر داد، آنوقت پا برهنه دنبال جنازۀ حضرت حرکت کرد گفت: «واویلاه! ولیعهد من از دار دنیا رفته! اولاد علی بن أبیطالب، اولاد پیغمبر از دار دنیا رفته و مُلک ما شکسته شده است!»
هجوگویی شعراء و مردم علیه بنیعبّاس برای تخریب قبر مطهّر سیّدالشهدا علیه السّلام
خُب این عجب نیست، وقتی که با پدرش حضرت سیّدالشّهدا علیه السّلام این کار را میکنند، چه بُعدی دارد که با حضرت علیٌّ الهادی این کار را بکنند؟! وقتی که متوکّل دستور داد قبر حضرت سیّدالشّهدا را خراب کنند و شخم بزنند و آب ببندند و زوّار را از زیارت قبر آن حضرت منع کنند، مردم بغداد به دیوارها هجاء مینوشتند، یعنی بر علیه متوکّل عباراتی مینوشتند و او را هجو میکردند؛ مِنجمله یکی از شعراء مینویسد، دو بیت شعر دارد، خیلی شعرها پر معنا است و میگوید که:
عجب نکنید از بنیامیّه که فرزند رسول خدا را کشتند با آنکه فرزند رسول خدا پسر عموی آنها بود (سیّدالشّهدا از بنیأعمام بنیاُمیّه بود)! زیاد عجب نکنید بیایید تماشا کنید اینها را (یعنی بنیعبّاس را) که فرزند پدر خود را میکشند (یعنی علویّین را)! و دستشان به کشتن سیّدالشّهدا فرزند پدرشان نرسید، الآن با استخوانهای او کار دارند، قبرش را خراب میکنند! اینها
