
بیاناتی پیرامون امام هادی علیه السلام
بیاناتی پیرامون امام هادی علیه السلام
31میبردند، فوّارهها داشت، خود طرز ساختمان عمارت عجیب و غریب بود! و بهاندازهای وسیع بود که تمام خصوصیّاتش هم در تاریخ نوشته شده است! و برای هریک از کنیزانش هم یک قصر میساخت!1
محبوسبودن امام هادی علیه السّلام و رفاه خاندان متوکّل
یکوقت متوکّل رفته بود در اطراف مدینه، داخل یکی از این چادر سیاههایی که حرکت میکردند، دیده بود یک دختری هست امّا دختر، یک دختر زیبایی است ـ از همان دخترهایی که همیشه با یک گاو داخل خیمهای دارند زندگی میکنند ـ؛ و این دختر را گرفت برای خود در سامرّاء و در یکی از این قصرها که قرمز بود آورد، این را داد به این دختر و برای این دختر! دختری که در خیمه زندگی میکند و در آن گرمای آفتاب و کارش جز دوشیدن یک گاو و جمع کردن فضولات او چیزی نیست و یک لباس پشمینۀ پارهای در تن دارد، الآن در این قصر و لباسهای ابریشمی و جواهرات و طلاها! امّا این دختر، همینطور بعضی اوقات میرفت و یکی از این دریچههایی که به بیرون مربوط بود، باز میکرد به این شترها که میآمدند میرفتند نگاه میکرد و همیشه گریه میکرد. متوکّل میگفت: «چرا گریه میکنی؟!» میگفت: «من میخواهم بروم همانجایی که بودم!» گفت: «دیوانه شدی؟! اینجا کجا، آنجا کجا؟! در یک خیمه، با یک گاو، با آن وضع که آبتان از خوراکتان و فضولات از موادّ غذایی از همدیگر جدا نیستند؛ الآن که آمدی به این قِسم در اینجا داری زندگی میکنی؟!» خلاصه، آرام نگرفت. آنقدر گریه کرد که متوکّل گفت: «برو که اصلاً تو را نبینم! برو همانجا!» به متوکّل میگفت: «من اگر بروم همانجا آن گاو را بدوشم، با پدرم با مادرم صحبت کنم، با همان لباسها و با این غذاها، بهتر از اینجاست!» خیلی عجایب در تاریخ است.
آنوقت حضرت علیٌّ الهادی علیه السّلام در یک منزل محبوس باشد و مردم نتوانند آن حضرت را زیارت کنند؛ امام است دیگر، امام! بعضی اوقات میآیند خدمت آن حضرت میرسند و زود برمیگردند و اگر زیاد بنشینند مورد سوء ظنّ
- تاریخ الیعقوبیّ، ج ٢، ص ٤٩١؛ معجمالبلدان، ج ٣، ص ١٧٥ ـ ١٧٦.
