
راه خروج از جزئیت به کلیت در سیر انسان
رهایی از اشتغال خیال و توجه به حقیقت نفْس
راه خروج از جزئیت به کلیت یکی از مباحث اساسی در سیر انسان به سوی کمال است. آیتالله حاج سید محمدمحسن طهرانی در این سخنرانی با تبیین جایگاه خیال و آثار اشتغال ذهن به امور جزئی، به این حقیقت اشاره میکنند که بسیاری از گرفتاریهای انسان از توجه بیش از حد به رفتار دیگران، قضاوتهای ذهنی و نسبت دادن کاستیها به اطرافیان ناشی میشود. در این بیان، تأکید میشود که سالک راه خدا باید با حفظ آرامش خیال و پرهیز از ورود به حواشی و جزئیات بیثمر، توجه خود را متوجه حقیقت نفْس و مسیر حرکت خویش سازد. عبور از عالم جزئیات و توجه به افقهای کلیتر معرفت، زمینه رشد معنوی، صفای باطن و استقرار در مسیر صحیح سلوک الهی را فراهم میسازد.
راه خروج از جزئیت به کلیت در سیر انسان
توضیحات:
راه خروج از جزئیت به کلیت یکی از مباحث اساسی در سیر انسان به سوی کمال است. آیتالله حاج سید محمدمحسن طهرانی در این سخنرانی با تبیین جایگاه خیال و آثار اشتغال ذهن به امور جزئی، به این حقیقت اشاره میکنند که بسیاری از گرفتاریهای انسان از توجه بیش از حد به رفتار دیگران، قضاوتهای ذهنی و نسبت دادن کاستیها به اطرافیان ناشی میشود. در این بیان، تأکید میشود که سالک راه خدا باید با حفظ آرامش خیال و پرهیز از ورود به حواشی و جزئیات بیثمر، توجه خود را متوجه حقیقت نفْس و مسیر حرکت خویش سازد. عبور از عالم جزئیات و توجه به افقهای کلیتر معرفت، زمینه رشد معنوی، صفای باطن و استقرار در مسیر صحیح سلوک الهی را فراهم میسازد.
راه خروج از جزئیت به کلیت در سیر انسان
4ما این [عبور از جزئیّت] را در سیرۀ بزرگان، در ارتباطشان با افراد و اینها مشاهده میکردیم. یعنی واقعاً احساس میکردیم هرگاه میخواست [حتی فقط] یک جریانِ خیالی و جزئی در آن محیط پیش بیاید، میدیدیم اصلاً بهطور کلی ردّ میشدند.
یکی آمده بود پیش مرحوم آقا [علامه طهرانی]، داشت از فلانکس که پیش استادشان میرفت انتقاد میکرد، که: «او اینطور است، او آنطور است.» یک عبارت خیلی عجیبی آن زمان من از ایشان شنیدم، که واقعاً [با خود] گفتم که: «اگر حرف حق است آدم باید فقط از اینها [بزرگان و عرفاء] بشنود؛ جای دیگر از این حرفها پیدا نمیشود. هیچ!» جاهای دیگر مطالب همه در نقطۀ مقابل قرار دارد. تمام این زَد و بَستهایی که شما میبینید، باندبازیها، تحزّبها، تمام اینها [که] انجام میشود، در نقطۀ مقابل وحدت قرار دارد. این یار جمع کردنها، این علیهِ آن صحبتکردنها، این افشای اسرارها، این انتقادها واقعاً تمام اینها در نقطۀ مقابل [وحدت] قرار دارد.
واقعاً مردمی که دستشان از این معارف کوتاه است، چه به روزگار خودشان میآورند؟! الآن دارید مشاهده میکنید دیگر که چه اوضاعی است! او [تلاش میکند] هرچه بتواند برود از مسائلِ خلاف دیگری سر دربیاورد و بیاید آن را اعلام کند؛ آن [دیگری] هم هرچه میتواند برود از کارها و مطالب [طرف مقابلش سر دربیاورد]؛ اگر هم [نکتهای منفی] پیدا نکرد، بتراشد [و تهمت بزند]! شما در اینجا تشبیههایی که میبینید، مثالهایی که زده میشود، واقعاً در وقایع روز قیامت را ﴿يَوۡمَ تُبۡلَى ٱلسَّرَآئِرُ ، فَمَا لَهُۥ مِن قُوَّةٖ وَلَا نَاصِرٖ﴾1 همه را در همین دنیا به شما نشان میدهند!
وقتی بزرگان میفرمودند: «آخرت و دنیا یکی است»، همین است! بیا آقا نگاه کن. همه ادعای اسلام و تشیّع داریم، همه ادعای [محبتِ] امام زمان میکنیم؛ [در حالی که] امام زمان را [در] هرجا [بر گردنش] طناب انداختهایم بهدنبال خودمان [میکِشیم]؛ همانطوری که بزرگانِ صحابه رضوانالله علینا اجمعین (!)، امیرالمؤمنین را طناب انداختند [و] برای بیعت به مسجد بردند، همانطور ما [بر گردن] امام زمان طناب انداختهایم، داریم بهدنبال هواهای خودمان میکِشانیم. آن هم نه با عزت و احترام؛ [بلکه] با طناب!
- سورۀ الطارق، آیۀ 9 و 10.
