
راه خروج از جزئیت به کلیت در سیر انسان
رهایی از اشتغال خیال و توجه به حقیقت نفْس
راه خروج از جزئیت به کلیت یکی از مباحث اساسی در سیر انسان به سوی کمال است. آیتالله حاج سید محمدمحسن طهرانی در این سخنرانی با تبیین جایگاه خیال و آثار اشتغال ذهن به امور جزئی، به این حقیقت اشاره میکنند که بسیاری از گرفتاریهای انسان از توجه بیش از حد به رفتار دیگران، قضاوتهای ذهنی و نسبت دادن کاستیها به اطرافیان ناشی میشود. در این بیان، تأکید میشود که سالک راه خدا باید با حفظ آرامش خیال و پرهیز از ورود به حواشی و جزئیات بیثمر، توجه خود را متوجه حقیقت نفْس و مسیر حرکت خویش سازد. عبور از عالم جزئیات و توجه به افقهای کلیتر معرفت، زمینه رشد معنوی، صفای باطن و استقرار در مسیر صحیح سلوک الهی را فراهم میسازد.
راه خروج از جزئیت به کلیت در سیر انسان
توضیحات:
راه خروج از جزئیت به کلیت یکی از مباحث اساسی در سیر انسان به سوی کمال است. آیتالله حاج سید محمدمحسن طهرانی در این سخنرانی با تبیین جایگاه خیال و آثار اشتغال ذهن به امور جزئی، به این حقیقت اشاره میکنند که بسیاری از گرفتاریهای انسان از توجه بیش از حد به رفتار دیگران، قضاوتهای ذهنی و نسبت دادن کاستیها به اطرافیان ناشی میشود. در این بیان، تأکید میشود که سالک راه خدا باید با حفظ آرامش خیال و پرهیز از ورود به حواشی و جزئیات بیثمر، توجه خود را متوجه حقیقت نفْس و مسیر حرکت خویش سازد. عبور از عالم جزئیات و توجه به افقهای کلیتر معرفت، زمینه رشد معنوی، صفای باطن و استقرار در مسیر صحیح سلوک الهی را فراهم میسازد.
راه خروج از جزئیت به کلیت در سیر انسان
11شما یک سری به این بیمارستانها بزنید، ببینید در این بیمارستانها روزی چند بچۀ کوچک به قبرستان میبرند. اینها گناه کردهاند؟ بچۀ پنجماهه، سهماهه، یکهفتهای، معصوم، بیگناه [از دنیا] میروند. کوچک، بزرگ [همه ابتلائات مختلفی دارند]؛ خدا خودش میداند. [میگوید:] «چرا فلانی رفت؟» خب حالا اگر خودت میرفتی چطور؟ اگر خودت میرفتی هم همین ایراد را داشتی؟! پس ایراد به این است که چرا آنچه ما در ذهنمان و در تخیّلمان فکر میکنیم، انجام نمیشود؛ یعنی برگشتِ قضیّه به ما و تخیلات ماست؛ نه به آنچه واقع است! اگر همین مسئله برای دیگری اتفاق افتاده بود، برای ما هضمش آسانتر بود؛ چون برای ما اتفاق افتاد، «چرا، چرا»ها زیاد درمیآید!
یک روز ما به بهشت زهرا (طهران) رفته بودیم، برای تشییع جنازه یکی از [آشنایان]. با این رفقا [و] دوستان ایستاده بودیم تا این جنازه را بیاورند. من تا وقتی که ایستاده بودم، شمردم حدود دوازده جنازۀ بچۀ کوچک را من در دست دیدم در همان یک نیم ساعت، یک ساعتی که آنجا ایستاده بودیم؛ دوازده جنازۀ [بچه آوردند]! بچۀ اینقدری که بر دست بود و رفتند برای دفنش. خب اینها در این دنیا چه گناهی کردهاند؟ اگر قرار بر «چرا» باشد، «چرا» بیشتر متوجهِ اینها میشود، تا آن که سیچهل سال، پنجاه سال از سنّش گذشته و خب عمری کرده دیگر در این دنیا بار خودش را بسته. ولی نه! «چرا» و خطا بر قلم صنع نرفته؛ قلم صنع کار خودش را میکند و ما خودمان و دیدگاه خودمان را با این قلم صنع باید مَچ1 کنیم [و] در یک وزان قرار بدهیم؛ نه اینکه [بخواهیم] قلم صنع را با خودمان مَچ کنیم [و گمان کنیم] ما هر طوری که فکر میکنیم، صنع هم به همان کیفیّت باید رقم بزند! آقا مثل اینکه ما جایمان را عوض کردهایم! او را از آن بالا کشاندیم پایین، خودمان رفتهایم آن بالا نشستهایم. نه بابا! ما این پایین هستیم! هرچه که از آنجا میآید، باید پذیرا باشیم. مشکل است البتّه؛ نه اینکه مشکل نیست؛ نمیگوییم مشکل نیست؛ ولی پذیرا بودن یک مسئله است.
- Match: تطبیق.
