
بررسی مساله آزادی و دموکراسی غربی
فرق بین دموکراسی غربی و آزادی مشروع
1ـ آزادی بی قید و شرط و تأثیر آن بر امنیت جامعه 2ـ اخلال در امنیت جامعه و حکم اسلام درباره آن 3ـ فرق بین دمکراسی غربی و آزادی مشروع 4ـ اتفاقات چهارشنبه سوری و بعضی از مسابقات ورزشی مصداق اخلال در امنیت جامعه 5ـ وظایف حکومت در تربیت فرهنگی جامعه 6ـ استفاده از نام ائمه در مسابقات ورزشی
بررسی مساله آزادی و دموکراسی غربی
توضیحات:
1ـ آزادی بی قید و شرط و تأثیر آن بر امنیت جامعه 2ـ اخلال در امنیت جامعه و حکم اسلام درباره آن 3ـ فرق بین دمکراسی غربی و آزادی مشروع 4ـ اتفاقات چهارشنبه سوری و بعضی از مسابقات ورزشی مصداق اخلال در امنیت جامعه 5ـ وظایف حکومت در تربیت فرهنگی جامعه 6ـ استفاده از نام ائمه در مسابقات ورزشی
بررسی مساله آزادی و دموکراسی غربی
8خب آقا! جلوی این چیزها را نباید گرفت؟! به اعتقاد من، کسی که چنین کاری انجام میدهد، این [حکمش] اعدام است؛ یعنی اخلال به امنیت عمومی اعدام است. چند تا را اعدام بکنند، همه سر جایشان مینشینند. وقتی یک نفر میخواهد خر باشد، میزنند بر سرش. شخصی میگوید: «نمیخواهم آدم بشوم!» شخصی میگوید: «نمیخواهم اهلی بشوم!» شخصی میگوید: «میخواهم وحشی بمانم!» میخواهی وحشی بمانی، برو بالای کوه وحشی بمان! چرا در خیابان میآیی؟! چرا در خانه مردم میآیی؟! این اصلا انگار نه انگار که همینطوری...
نه آقا جان! میگویند: «مخل به امنیت را میگیریم و میبریم که مدتی نباشد!» آقا! چند تا را بگیرید به دار آویزان کنید؛ آن وقت ببینید کسی ترقه در میکند یا نه؟! این بدتر است یا وارد کردن تریاک بدتر است؟! کدام بدتر است؟ اخلال به امنیت یک مسئلۀ آسانی نیست که منحصر به یک یا چند چیز باشد. آن کسی که آرامش جامعه را تحتالشعاع قرار میدهد، حالا در هر مسئلهای باشد؛ مسئلۀ سرقت باشد، مسئلۀ قاچاق باشد، مسئلۀ درست کردن همین ترقهها باشد، مسئلۀ ایذاء و آزار مردم باشد، تمام اینها مشمول همین [حکم اعدام] است. خود احتکار، شخصی در تحتِ شرایطی هست که خلاصه اصلاً کارش این است.
از آنطرف به هر بهانهای اعدام کردن، باطل است. از اینطرف هر کاری شخص انجام بدهد و بعد هم با یک مجازاتهای خفیف [رها کنند تا] این [شخص] دوباره بتواند آن را انجام دهد، باطل است؛ هر دوی اینها غلط است؛ هر دوی اینها صحیح نیست.
حواشی بعضی از مسابقات ورزشی نمونهای از اخلال در امنیت جامعه
تلمیذ:.. یکمرتبه هجوم آورده بودند، مغازهها را غارت میکردند، مردم مجبور شدند از روی ترس، بعد از آن روز شنیدهام قفل کنند همان روز نیروی نظامی آوردند اینکه میفرمایید مردم را رها کنند.
استاد: خب اگر مردم را رها کنیم، همین هستند دیگر. ما همین ایرانیانی که داریم به همۀ دنیا افتخار میکنیم، تا ببینند [امنیتی] نیست، میزنند شیشهها را میشکنند؛ ماشینها را آتش میزنند؛ بازی میکنند قرمز و سبز و سیاه و سفید و نمیدانم چه در همین امجدیۀ طهران؛ همان طرفهای فرودسی! [میگویند]: «یکی میبرد، یکی میبازد، بازی است دیگه.» آقا چه وحشیبازی در میآورند؟! من یک دفعه در این قضیّه [چهارشنبه سوری در طهران] بودم؛ از قم آمدیم طهران، وقتی وارد طهران شدم، دیدم انگار شهر جنگزده است! اصلاً آتش و دود و کفش و کت افتاده بود؛ در خیابان فردوسی. گفتم: «حمله مغول بوده؟!» [میگویند]: «یکی زده، یکی برده دیگه بابا!» آقا، این چه بساطی است؟! یعنی این نشان میدهد که مردم نیاز به قانون دارند، مردم نیاز به چوب و فلَک دارند، قانون بالای سر مردم نباشد، میگیرد؛ میچاپد؛ دزدی میکند؛ و هر کاری هم دلش بخواهد انجام میدهد. حالا هر کسی در هر لباسی میخواهد باشد. تا چوب و فلک نباشد، به نظام نمیآید.
