
حفظ حریم تشیع در استعمال تعابیر و جملات
ضرورت تأمل در ریشهها و پیامدهای حوادث
نگاه دقیق به تاریخ اسلام و وقایع معاصر، ما را از تحلیلهای سطحی و ظاهرگرایانه نسبت به رخدادهای اجتماعی، سیاسی و دینی برحذر میدارد. حضرت آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس سرّه) با تأکید بر این مسئله، هشدار میدهند که بدون شناخت نیات پنهان و اهداف باطنی، انسانها در دام تحریف حقیقت و قضاوتهای اشتباه گرفتار میشوند. ایشان با طرح نمونههایی از عاشورا، جنگ ایران و عراق و برخی تحولات سیاسی، بر ضرورت تمایز بین ظاهر و باطن، و لزوم حفظ حرمتها و مرزهای فکری در مکتب اهلبیت تأکید میکنند. این سخنرانی، دعوتی است به بصیرت، احتیاط در قضاوت و پاسداری از حریم معارف ناب تشیع.
حفظ حریم تشیع در استعمال تعابیر و جملات
توضیحات:
نگاه دقیق به تاریخ اسلام و وقایع معاصر، ما را از تحلیلهای سطحی و ظاهرگرایانه نسبت به رخدادهای اجتماعی، سیاسی و دینی برحذر میدارد. حضرت آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس سرّه) با تأکید بر این مسئله، هشدار میدهند که بدون شناخت نیات پنهان و اهداف باطنی، انسانها در دام تحریف حقیقت و قضاوتهای اشتباه گرفتار میشوند. ایشان با طرح نمونههایی از عاشورا، جنگ ایران و عراق و برخی تحولات سیاسی، بر ضرورت تمایز بین ظاهر و باطن، و لزوم حفظ حرمتها و مرزهای فکری در مکتب اهلبیت تأکید میکنند. این سخنرانی، دعوتی است به بصیرت، احتیاط در قضاوت و پاسداری از حریم معارف ناب تشیع.
حفظ حریم تشیع در استعمال تعابیر و جملات
17پس آنچه موجب دوام این حادثه شده است، آن اهداف و نیّاتی است که پشت این حادثه است؛ آن مطلبْ اصل بوده. وقتی که حضرت علیاکبر میآید و میخواهد به میدان برود، امام حسین گفت: «برو!» [اما] به همۀ افراد [در ابتدا] گفت «نه»؛ این چه نیّتی بوده است؟! آیا این نیّت در تاریخ هم تکرار شده؟ آن هدفی را که اینها میدیدند و میگفتند: [اگر] هزار دفعه [هم ما را بکشند، دست برنمیداریم].
اتفاقاً در همین سفر که بودیم، یک روز با رفقا صحبت میکردیم، میگفتیم: بیاییم با خودمان فکر کنیم واقعاً این چه بود؟ وقتی زهیر بن قین میگوید: «اگر هزار بار مرا تکهتکه کنند و دوباره [زنده] کنند، دفعۀ هزارویکمی دست برنمیدارم»، شوخی نمیکرده! [از] واقع این حرف را میزده. واقعاً ما کلاه خودمان را قاضی کنیم [آیا] ما هم همین هستیم؟ حالا به بقیّه کاری نداریم؛ همین رفقایی که اینجا هستیم و صحبت میکنیم، ما هم همین هستیم؟! حالا هزار دفعه را نمیگوییم! دو دفعه [یا حتی] یک دفعه ما را بکشند، دفعۀ دوم زنده کنند، فرار میکنیم! نهصدونودوهشتتایش پیشکشمان! ما هم واقعاً همین هستیم؟! یا حبیب بن مظاهری که با آن وضعیّت و با آن نحوه آمده و [جانفشانی] میکند.
[علیکلحال] خیلی افراد در این جریانات و مسائل بودند و هستند و ما شنیدهایم که واقعاً مجاهدتها کردند، زجرها کشیدند، مقاومتها کردند، ولی آخرش ... این [مطالبی] که من میگویم، چیزهایی است که خودم دیدهام؛ مثلاً آن شخص میگوید: «دیدم دیگر اینجا نمیتوانم [تحمل کنم]؛ اگر اینها بخواهند به این مسئله ادامه دهند، من [نامِ] افراد [مقصّر] را خواهم گفت.» من از همین [رسانهها] شنیدم!
یکدفعه قضیّه برمیگردد و این مسئله [مقاومتِ تا انتهای جریان] پیش نمیآید؛ یعنی من میآیم، میآیم تا اینجا و از اینجا به بعد دیگر نمیتوانم [ادامه دهم]. ولی زهیر، حبیب، مسلم [بن عوسجه] اینطور نبودند؛ [بلکه] اصلاً چنین مسئلهای به ذهنشان خطور نمیکرد. چون آنها در درجهای از فهم قرار داشتند که آن درجه از فهم، بر ماده غالب بوده. وقتی آن [فهم] بر ماده غلبه کند، چطور ماده میتواند بر معنا اثر بگذارد؟! ولی ما درجهمان در حد ماده است؛ منتها نه [بالاترین درجۀ] مادیگری؛ [بلکه] مقداری جنبۀ معنوی و روحانی هم دارد؛ این را قبول میکنیم! [گرچه] بالأخره در آن [شهدای کربلا نیز] توجّه به بدن هست؛ هم در این [افراد عادی احساسِ] درد میآید، هم در آن [شهدای کربلا] درد میآید، هم این زجر میکشد، هم او. اینها را قبول داریم؛ ولی [فرق] بین این و آن همین است که میگویند: «دیگر کسی مثل اینها نمیآید»؛ قضیه این است. بین این مرتبه از فهم و شعور و آن مرتبه از ادراک [تفاوت بسیار است]. بین این مرتبه که وقتی ما برسیم به یک نقطه [از ادراک که امام علیه السلام مجری مشیت پروردگار است، با غیر این مرتبه تفاوت بسیار است.]
