
حفظ حریم تشیع در استعمال تعابیر و جملات
ضرورت تأمل در ریشهها و پیامدهای حوادث
نگاه دقیق به تاریخ اسلام و وقایع معاصر، ما را از تحلیلهای سطحی و ظاهرگرایانه نسبت به رخدادهای اجتماعی، سیاسی و دینی برحذر میدارد. حضرت آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس سرّه) با تأکید بر این مسئله، هشدار میدهند که بدون شناخت نیات پنهان و اهداف باطنی، انسانها در دام تحریف حقیقت و قضاوتهای اشتباه گرفتار میشوند. ایشان با طرح نمونههایی از عاشورا، جنگ ایران و عراق و برخی تحولات سیاسی، بر ضرورت تمایز بین ظاهر و باطن، و لزوم حفظ حرمتها و مرزهای فکری در مکتب اهلبیت تأکید میکنند. این سخنرانی، دعوتی است به بصیرت، احتیاط در قضاوت و پاسداری از حریم معارف ناب تشیع.
حفظ حریم تشیع در استعمال تعابیر و جملات
توضیحات:
نگاه دقیق به تاریخ اسلام و وقایع معاصر، ما را از تحلیلهای سطحی و ظاهرگرایانه نسبت به رخدادهای اجتماعی، سیاسی و دینی برحذر میدارد. حضرت آیةالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس سرّه) با تأکید بر این مسئله، هشدار میدهند که بدون شناخت نیات پنهان و اهداف باطنی، انسانها در دام تحریف حقیقت و قضاوتهای اشتباه گرفتار میشوند. ایشان با طرح نمونههایی از عاشورا، جنگ ایران و عراق و برخی تحولات سیاسی، بر ضرورت تمایز بین ظاهر و باطن، و لزوم حفظ حرمتها و مرزهای فکری در مکتب اهلبیت تأکید میکنند. این سخنرانی، دعوتی است به بصیرت، احتیاط در قضاوت و پاسداری از حریم معارف ناب تشیع.
حفظ حریم تشیع در استعمال تعابیر و جملات
14«میخواهید زندان بکنید، بکنید، من با شما بیعت نمیکنم. اگر فقط بیعت من با شما بود مسالهای نبود، [اما] بیعت من با شما هزاران هزار نفر را به دنبال دارد، من نمیتوانم دنبال خون آنها بروم.»
میدانید چه میخواهم بگویم خدمتتان؟به مطالب دارید میرسید؟
این بزرگانی که همیشه در مسائل جانب احتیاط را داشتند به خودشان فکر نمیکردند، به مردم فکر میکردند، آنها به خود فکر نمیکردند که الآن یک وظیفه میآید اگر بخواهد به خود فکر کند اینکه فکر کردن ندارد خب ما این مسائل را میدیدیم به تنها چیزی که فکر نمیکردند به خودشان بود .
در همین قم آن موقعی که تانکها راه میرفتند و تیراندازی میکردند بنده از نانوایی نان گرفته بودم همینطور صافصاف در خیابان راه میرفتم که من را گرفتند کشیدند توی دکّانِ خودشان و در را بستند گفتند: «سیّد تو اگر به خودت رحم نمیکنی به زن و بچهات رحم کن، این چه وضعه؟!» گفتم: «من دارم میروم خانه دیگر به کسی کار ندارم.» وقتی که اوضاع بهتر شد یک افسر [که] من را ازدور دیده بود آمد دو نفر را مامور کرد که مرا به خانه برسانند [و] گفت: «قربان جدّت بروم آخر این موقع نان گرفتن است؟» آن موقعی که بقیّه درِ خانه را شکستند و رفتند در خانه قایم شده بودند، [البته] اسم نمیبرم چه کسانی [بودند] و بعد الآن هزار تا حرف میزنند، آنموقع بنده جلوی تانکها و تیرزدن سربازها نان گرفته بودم و داشتم صافصاف [راه] میرفتم [سمت] خانه! پس معلوم است که آدم ترسویی نیستیم که حالا [ فقط حرف این قضیه را بزنیم]، ولی آیا انسان همیشه باید به خودش فکر کند؟ نباید آدم به کس دیگر فکر کند؟ انسان فقط مسئولیّت خودش را دارد؟ این بزرگانی که سابق شما کارشان را مورد ارزیابی قرار میدادید و رفتارشان و حرکاتشان و سکناتشان و احتیاطاتشان را در مسائل [میدیدید]، اینها همه بهخاطر چه بود؟ بهخاطر دیگران بود و الاّ آدم که امروز یا فردا غزل خداحافظی را میخواند و به اصطلاح شَروشورش از این دنیا راحت میشود.
