
پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری
اسفار درس 612 : پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری -
پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری
توضیحات:
اسفار درس 612 : پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری -
پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری
5او [پسر عمۀ ما] تا آخر عمر به ما میگفت: «آقا دایی، گرچه میدانم حق با شماست؛ ولی نمیدانم در دل من یک چیزی هست، دیگر از بین نمیرود!»
با اینکه میدانم حق با شماست، ولی من از شما یک چیزی در دلم آمده [که] از بین نمیرود! خب دیگر بالأخره علاج آن با خداست.
مرحوم آقای بروجردی قبول نکردند و [به زیارت امام رضا علیهالسلام] رفتند. گفتند: «من بمانم، زیارت امام رضا [علیهالسلام] نروم! تا اینکه مثلاً چه بشود!» ایشان [مرحوم آقا] همیشه به ما میگفتند: «امان از دست اطرافیان!» اصلاً قشنگ میآیند آدم را خط میدهند و راه میبرند و بعد هم دست آدم را میگیرند، میگویند: «برو!» فقط نمیگویند: «برو» اصلاً دست آدم را میگیرند یکطوری برای آدم خط و خطوط میکشند که آدم چارهای جز رفتن در همان مسیری که تعیین شده است، ندارد! و بعد هم که نمیشود انسان دل [مرید] را بشکند! دل مرید را میشود شکست آقای...؟! آسمان به زمین میرسد، آدم که نمیتواند دل مرید را بشکند! دل مرید بشکند، هیچ! فاتحه! الفاتحه مع الصلوات.
