اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری

13٬968

اسفار درس 612 : پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری -

پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری

توضیحات:

اسفار درس 612 : پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری -

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری

2
  •  

  •  

  • اعوذبالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

  •  

  •  

  • زمانی که به نجف اشرف مشرف شده بودیم (در همان زمان سابق)، یک روز داشتم سمت حرم می‌رفتم، دیدم این آقایان، یکی‌یکی هرکدام با خَصف نعال‌هایی می‌آیند! جمعِ نعل، نعال می‌شود؛ حالا ما نعال را هم جمع می‌بندیم که مراتب ارادت [به] پروردگار بالا برود! نعال‌ها! هرکدام همین‌طور با یک هاله‌ای از حواریون و اصحاب می‌آمدند. تنهایی لابد [برایشان خطر داشته‌است]! لابد مسائل امنیتی بوده! گرچه آن زمان (زمان سابق) هیچ خبری نبود! شاید این‌طور اسلام بیشتر حفظ شود [و] عظمت اسلام بیشتر نمودار شود!

  • خدا رحمت کند مرحوم آقا شیخ مرتضی حائری [را]؛ یک‌وقت می‌فرمودند: «وقتی که آقای بروجردی به مرجعیت رسیده بود، یک‌وقت می‌خواست مشهد [به] زیارت امام رضا [علیه السّلام] برود، آقایان، حواریون و اصحاب و عقول منفصله صلاح ندیدند که آقا تشریف ببرند!» امان از این عقول منفصله! آخر [به زیارت] امام رضا [رفتن] را ما معمولاً می‌گوییم: «مشرف می‌شوند»، ولی آقایان را نمی‌شود گفت: «مشرف [می‌شوند]»، بلکه باید گفت: «تشریف ببرند!» مشرف یک‌خرده [برایشان کسر شأن] است! یک‌دفعه مشهد پیش مرحوم علاّمه طباطبائی بودیم - خدا رحمتشان کند - ایشان هر وقت مشهد مشرّف می‌شدند، یک منزلی داشتند پیش خیابان خسروی (نزدیک همین منزلی که ما هستیم) [می‌آمدند همانجا]. رفته بودیم پیششان؛ عده‌ای بودند؛ من و اخوی هم بودیم؛ بعد [ایشان] از آقا سیّد محمّدصادق سؤال کردند: «از آقا چه خبر؟» ایشان گفت: «ایشان هم تشریف آورده‌اند!» یک‌دفعه ایشان [فرمودند]: «بفرمایید مشرّف شده‌اند!» اینها آدم‌هایی هستند که به درد دین می‌خورند.

  • آقایان صلاح ندیدند که آقای بروجردی مشهد «تشریف ببرند!» حالا چرا ما بیچاره را [ملامت] کنیم! آقای بروجردی خودش آدم خوبی بود؛ خودش خوش‌ذات بود، ولی امان از این دوروبری‌ها!

  • مرحوم پدر ما به هیچ چیزی ما را این‌قدر برحذر نداشته‌اند که از دوروبری‌ها برحذر داشته‌اند! در تمام مدت عمر، حتّی تا آن آخرین ملاقاتی که من یک ماه قبل از فوتشان کردم، [بر این مسئله تأکید می‌کردند]؛ چون وقتی که [هنگام رحلتشان] آمدم، دیگر ایشان آن شب بیمارستان بودند و آن جریانات بود دیگر. یک ماه قبل، آخرین حرفی که به ما زدند [این بود]: «الحذر! الحذر! از اطرافیانت الحذر!»؛ گفتند: «مواظب باش! هر کسی که به در رفت [و منحرف شد]، خیال نکنید اینها از اول این‌طور [بودند]! نه! از اوّل آدم‌های خوبی بودند؛ این وسوسه‌ها! این صلوات‌ها! این بلند شدن و نشستن و حضرت آقا آقا آقا کردن‌ها! اینها یواش‌یواش در آدم فرو می‌رود؛ یواش‌یواش اثرش را می‌گذارد [و منحرف می‌کند]!» یواش‌یواش کار خودش را می‌کند و آن‌قدر ظریف و لطیف کار می‌کند که آدم نمی‌فهمد؛ آدم یک‌دفعه نگاه می‌کند [می‌بیند] «عجب! پارسال یک ‌چنین قضیّه‌ای که اتفاق می‌افتاد، من عکس‌العمل نشان نمی‌دادم؛ الآن چرا این‌طور هستم؟! پارسال این خبرا نبود؛ الآن چرا هست؟!» [چون این‌ وسوسه‌ها و تشریفات] کارش را کرده است! حالا که فهمیدی، باید فوراً به‌خود بیایی، متوجه بشوی، ولی ما به‌خود نمی‌آییم! دائماً‌ می‌گذاریم [این وسوسه‌ها] بیشتر کار کند! برود داخل! برود در نفس جا باز کند! تا جایی که دیگر اصلاً تنها نمی‌توانید بیرون بیایید! حتما باید بیست‌سی نفر عقب و جلو را داشته باشند! تا آن شعائر خوب جلوه پیدا کند! آن شعائر خوب ظهور پیدا کند! ظهور و جلوه‌اش خوب باشد! از شعائر مایه می‌گذاریم!

/ 380