
پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری
اسفار درس 612 : پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری -
پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری
توضیحات:
اسفار درس 612 : پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری -
پرهیز اولیاء الهی از مسائل اعتباری
12پیغمبر وقتی که آن نیت را بست، همان نیت بهخاطر اتّحاد در نفس بهحساب امیرالمؤمنین گذاشته شد. خب لازم هم نیست بداند چه است؛ میآید میآید میآید تا میرسد به پیغمبر. [میگوید]: «خب یا رسولالله الآن بنده چهکار کنم؟ بالأخره بهحساب تمتع بگذارم یا اِفراد؟» مثلاً حضرت فرمودند: «من اِفراد کردم یا من تمتع کردم.» میگوید: «خیلی خوب، حالا از این به بعد تکلیفمان را فهمیدیم که باید چه کار کنیم!» یا اگر از پیغمبر سؤال نمیکرد، باز خود آن اتّحاد او را به همان حرکتی سوق میداد که آن حرکت را رسول خدا میکند. سوق میداد به همان سمت. لازم نبود برود از پیغمبر سؤال بکند. میدید الآن باید این کار را انجام بدهد؛ میفهمید. حالا که میبیند، باید انجام بدهد. پس رسولالله این کار را کرده است، الآن نباید این کار [دیگر] را انجام بدهد. ندیدن [شان] هم مثل ندیدن ما نیست که هزار شک و شبهه باشد؛ حق است که برای او ظهور پیدا میکند. حق را میبیند. آن دیدن ما به درد عمهمان میخورد؛ به درد عمهمان و خالمهمان، مادربزرگهایمان که به رحمت خدا رفتهاند، میخورد! دیدن آنها دیدن حق و واقع است. دیدن ما دیدن شک است. [میگوید:] «آقا! من اینطوری خیال کردم!» تو غلط کردی اینطوری خیال کردی! «آقا! من اینطور حدس زدم که نظر حضرت آقا اینطور است!» تو بیخود کردی حدس زدی! که به تو گفت؟! مگر حدس حجت است؟! مگر تخمین حجت است؟! مگر ظن حجت است؟! که گفته؟! چرا نرفتی یقین پیدا بکنی؟! [میگویی:] «خیال کردم!»، «به نظرم، نظر مرحوم آقا اینطور بود!» بیخود کردی! من یک دفعه رفتم پیش مرحوم آقا، گفتم: «یکی از افراد ـ که الآن اینجا نیست، یک جای دیگر است ـ میگویند که نظر شما در فلان قضیّه این است» حالا دیگر اسم نمیبرم شاید مشخص بشود. ایشان داشتند قبایشان را درمیآوردند، یکدفعه عصبانی شدند، گفتند: «غلط کرده! هرکس گفته، غلط کرده! اینها به چه حقی میآیند هر غلطی را به من نسبت میدهند؟! نهخیر نظر من این است.» صدوهشتاد درجه [متفاوت]! [گفتند:] «غلط کرده رفته [این حرف را] گفته!» طرف بلند میشود میآید صاف و پوستکنده در روز روشن جلوی آقا میگوید: «نظر شما این است!» حالا شما ببینید بعد از فوت بابامان [علامۀ طهران] دیگر چهها در خواهد آمد!
