
تسلیم در برابر حق رمز موفقیت در سلوک
در این سخنرانی مرحوم آیةالله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه به اهمیت تسلیم در برابر حق و حقیقت در سلوک الی الله پرداختهاند. حضرت استاد با اشاره به منع بزرگان از تعلیم علوم غریبه، به این مسئله اشاره میکنند که سلوک، یک مسیر عقلانی و خارج از موارد خارق عادت است. ایشان در ادامه به دلایل کنار گذاشتن عقلانیت توسط افراد اشاره میفرمایند و با ذکر نمونههایی از تاریخ اسلام و سیره عرفای الهی این مسئله را توضیح میدهند. آیةالله حسینی طهرانی در پایان به لزوم رعایت جانب حق در جمیع مسائل شخصی و اجتماعی پرداخته و نتیجه سوء دور شدن از حق را بیان میفرمایند.
تسلیم در برابر حق رمز موفقیت در سلوک
توضیحات:
در این سخنرانی مرحوم آیةالله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه به اهمیت تسلیم در برابر حق و حقیقت در سلوک الی الله پرداختهاند. حضرت استاد با اشاره به منع بزرگان از تعلیم علوم غریبه، به این مسئله اشاره میکنند که سلوک، یک مسیر عقلانی و خارج از موارد خارق عادت است. ایشان در ادامه به دلایل کنار گذاشتن عقلانیت توسط افراد اشاره میفرمایند و با ذکر نمونههایی از تاریخ اسلام و سیره عرفای الهی این مسئله را توضیح میدهند. آیةالله حسینی طهرانی در پایان به لزوم رعایت جانب حق در جمیع مسائل شخصی و اجتماعی پرداخته و نتیجه سوء دور شدن از حق را بیان میفرمایند.
تسلیم در برابر حق رمز موفقیت در سلوک
16ما در همان زمان مرحوم آقا هم افرادی را که بودند میدیدیم؛ فقط ظاهری از ایشان میدیدند، فقط همین! فقط ظاهر را میدیدند. فقط [حواسشان به] همین لیوان آب ایشان[بود که] چه زمانی آب میخورند؟ تَه آن میماند یا نمیماند! ما میدیدیم دیگر! تَه آن میماند یا نمیماند، آقا برویم برداریم! این سبقت میگرفت، آن سبقت میگرفت که برویم و برداریم. سیبی که میخوردند ببینیم از این سیب باقی میگذارند یا نمیگذارند، [مقداری] میماند که برویم مثلاً تَه سیب را برداریم. هیچ فکر نمیکرد که این آقا چه دارد میگوید، حرفش چیست؟
ملاک رشد در سلوک
وقتی ایشان به من میگفت: «این رفقایی که با آنها هستی، فهمشان چقدر زیاد شده است؟» [ما تعجب میکردیم] عجب! ایشان میگوید: «فهمشان چقدر زیاد شده است.» من از قم که به مشهد میرفتم ایشان وقتی سؤال میکردند و عبارت ایشان این بود که: «من به حال آنها کاری ندارم» یعنی چه؟ یعنی به آن گریهها که با صدای میکنند من کاری ندارم، به آن سجدهشان کاری ندارم، به آن ذکرشان کاری ندارم، به آن توسلاتشان ـ حال همین است دیگر ـ به خوابشان کاری ندارم، دارد خواب میبیند، خواب که سهل است، ما مکاشفههایی آن موقع میدیدیم! نه مکاشفههای دروغی که بعد از مرحوم آقا درآمد، که من در کتاب نوشتم1، آن مکاشفههای دروغ، جعّالها و کذّابهایی از خودشان مکاشفه درآوردند که من هم در کتاب نوشتم، آنها نه. همان کسانی که در زمان مرحوم آقا مکاشفههای راست و درست داشتند، ما اینها را دیدیم که بعد همۀ آنها پشتک زدند. توجه میکنید؟
لذا مرحوم آقا میگوید: «من با حالشان کاری ندارم، فهمشان چقدر است؟» [فلان شخص] درمیآید میگوید که: «من در خودم این استعداد را میبینم که به مقام فنا برسم!» این معلوم است که به اندازۀ یک دانه گنجشک هم نمیفهمد، مغزش اینقدر هست، هیچ فهم نداری، حالا هرچه بگوید من فلان مکاشفه را دارم، فلان حال را دارم بگوید. هرچه بگوید برای خودش میگوید. و بعد هم همینطور شد؛ همین برگشت، همینها برگشتند و چه مطالبی راجع به بزرگان گفتند، چه مسائلی گفتند که انسان خجالت میکشد و شرم میکند که بیاید ببیند چه گفتند و چه نامههایی میدادند و در نامههایشان چه حرفهایی میزدند. اینها همینهایی بودند که این حالات را داشتند؟
- . اسرار ملکوت، ج 2، ص 506.
