
شیعۀ واقعی یعنی پیرو حق و کلام معصوم علیهالسلام
اسفار 778 : شیعه امیرالمؤمنین پیرو حق و کلام معصوم علیه السلام -
شیعۀ واقعی یعنی پیرو حق و کلام معصوم علیهالسلام
توضیحات:
اسفار 778 : شیعه امیرالمؤمنین پیرو حق و کلام معصوم علیه السلام -
شیعۀ واقعی یعنی پیرو حق و کلام معصوم علیهالسلام
7خوش بود گر محک تجربه آید به میان *** تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد1 چرا امیرالمؤمنین معاویه را یک جرثومه فساد نشان میدهد؟ چون معاویه در مقابل حقّ ایستاد! معاویه با ترفند، با ظاهر سازی، با پیراهن عثمان و مطالبه دم عثمان آمد. حرفهای خوب و قشنگی هم میزند. ﴿وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِيِّهِ سُلْطٰاناً فَلاٰ يُسْرِفْ فِي اَلْقَتْلِ﴾2 راست هم میگفت. [میگفت]: «الآن عثمان مظلوم کشته شده است» هان! میگفت: «عثمان مظلوم است! گرفتهاند [او را] کشتهاند. بنده هم در اینجا ولیِّ دَم او هستم!» به علی میگوید: «آن کشندهها را تسلیم کن!» حالا غیر از آن که تهمت میزد و میگفت: «خودت هم جزو کشندهها هستی» حالا این دیگر بماند. [میگفت: «قاتلین را] تسلیم کن تا من قصاص کنم».
الآن [ معاویه] برای چه خودش را زیر چتر این آیۀ قرآن مخفی کرده؟ برای اینکه بتواند در مقابل حقّ بایستد. و اِلّا او که نمیتواند بیاید خودش را پشت اشعار جاهلیّت عرب مخفی کند. مردم که از او نمیپذیرند. آن کسی که بخواهد با امیرالمؤمنین در بیافتد و مقابله کند، که نمیتواند پشت اشعار امرؤالقیس و لِبنی وفلان و اینها خودش را مخفی کند. فرض بکنید بیاید اشعار عاشقانه امرؤالقیس را بخواند و بخواهد که پشت اینها [خود را مخفی کند]. میآید خودش را پشت آیه قرآن مخفی میکند. میآید خودش را پشت کتابت وحی قایم میکند. میآید خودش را پشت پیراهن عثمانی که [میگوید]: «عثمان مسلمان بود» مخفی میکند. میآید [خودش را] پشت اینها [مخفی میکند] تا بتواند در مقابل علیّ بایستد. بتواند در مقابل منطق امیرالمؤمنین بایستد. و [همین کار را هم کرد]؛ ایستاد و غلبه کرد و مردم را فریفت! اگر نمیفریفت که خب لشکر شام نمیآمد! خب فریفت دیگر! فریفت که لشکر شام را برداشت راه انداخت. بعد وقتی که آنجا میآید همین نماز را این طرف امیرالمؤمنین میخواند شما نگاه میکنید آن طرف معاویه میخواند و پشتش صف است. این روزه را علی میگیرد و آن روزه را معاویه هم میگیرد؛ پشتش صف است. میبینید این [معاویه] با نماز به جنگ صاحب نماز میآید. با روزه به جنگ صاحب روزه میآید و با قرآنهای بر سر نیزه به جنگ قرآن ناطق میآید. میآید و غلبه هم میکند! اگر غلبه نمیکرد که حکومت دست عمرو عاص و معاویه نمیافتاد. غلبه کردند. جنگ صفّین هجده ماه طول میکشد و بعد شما میبینید [که] امیرالمؤمنین [با] دست خالی، صاف برگشت به کوفه. این همه کشته [داد] بعد هم برگشت به کوفه، نشست سر جایش. حالا دوباره صحبت کنیم، منبر برویم، خطبه بخوانیم، دوباره تجهیز جیوش و اینها [را انجام دهیم]، آن دیگر یک حرفهای دیگر است. بالأخره حضرت در اینجا برگشت.
- دیوان حافظ، غزل 159 طبع دکتر غنی.
- الإسراء، 33.
