
امیرالمؤمنین علیه السلام میزان سنجش اعمال
امیرالمؤمنین علیه السلام میزان سنجش اعمال
22محمّد حنفیه میگوید: قسم به خدا این جنازه را که ما در میان تاریکی شب میبردیم، از هر محلّی عبور میکرد، از دیوار و سنگ و کوه و بیابان و تپّه همه بر پدرم سلام میکردند. تا جنازه رسید به قائم غَریّ (یک میل و ستونی بود قرار داده بودند نزدیک کوفه برای علامت راه که او را قائم غَریّ یا قائم غریّین میگویند). میگوید: همینکه جنازه از پهلوی قائم غری میگذشت، این میله کج شد و تعظیم کرد و سلام کرد و همینطور کج و منحنی ماند؛ همانطوری که سریر و تخت ابرهه وقتی که عبدالمطلب وارد بر ابرهه شد، سریر سلام کرد و همینطور منحنی ماند.1
تا اینکه جنازه را آوردند و جنازه در بالای سنگی پایین آمد. جنازه را روی زمین گذاشتند. حضرت امام حسن علیه السّلام هفت تکبیر بر جنازۀ پدر گفت. و این هفت تکبیر جایز نیست بر احدی مگر بر مهدی آل محمّد که بر جنازۀ او هفت تکبیر میگویند.2
بعد از اینکه نماز را بجای آورد، جنازه را برداشتیم و آن محلّ را حفر کردیم؛ همانطوری که پدرم وصیّت کرده بود قبری ساخته، لحدی آماده و تختۀ چوبی در سر قبر غرس کرده بودند و به لسان سریانی نوشته بود: «این قبری است که نوحِ پیغمبر، هفتصد سال قبل از طوفان برای وصیّ پیغمبر آخرالزّمان حفر کرده است.»3و4
جنازۀ پدرم را در میان قبر گذاشتند. افرادی که در میان قبر رفتند فقط سه نفر بودند: برادرم حسن و برادرم حسین و من (محمّد بن حنفیّه). امیرالمؤمنین را در میان قبر آوردند، از آن خشتهایی که حضرت نوح تهیّه کرده بود، روی بدن گذاشتند. و حضرت امام حسن یک خشت را برداشتند و نگاه کردند دیدند جسدی نیست، بعد از مدّتی باز نگاه کردند دیدند جسد هست. در اینجا شیخ حافظ بُرسی صاحب کتاب مشارق أنوار الیقین روایت میکند میگوید:
حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام به حضرت امام حسن فرمودند: «وقتی که جنازۀ مرا در قبر گذاشتید هنوز خاک روی جنازه نریختهاید، کناری بروید و دو رکعت نماز بخوانید، بعد بیایید سر قبر و ببینید چه میبینید!»
- الأمالی، شیخ طوسی، ص ٦٨٢.
- الغارات، ج ٢، ص ٨٤٦؛ فرحة الغری، ص ٣٣.
- مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج ٢، ص ٣٤٩.
- بحار الأنوار، ج ٤٢، ص ٢٩٠ ـ ٢٩٥.
