امیرالمؤمنین علیه السلام میزان سنجش اعمال
13فداکاری امیرالمؤمنین علیه السّلام در جنگ اُحد
در آن نهایتدرجۀ شدائد جنگ، بدنها پاره میشد، خون میآمد؛ در جنگ اُحُد امیرالمؤمنین علیه السّلام نود زخم خورد که بعضی از زخمها تا استخوان سرایت کرده بود،1 و این زخمها و جراحتِ جنگ را که میخواستند ببندند، فتیله گذاشتند و بستند.2 این قِسم برای پیغمبر اکرم فداکاری میکرد. هم این را میآورند قرار میدهند و هم آن افرادی که در این صحنۀ جنگ آمدند و شمشیر از غلاف بیرون نیاوردند، یا فرار کردند و رفتند بالای کوهها و بعد از سه روز آمدند ببینند که آیا پیغمبر را کشتند یا نکشتند؛3 اینها با همدیگر یک درجه هستند؟!4 آنها ادّعای خلافت میکنند؛ یعنی: ما از تو بیشتر لیاقت داریم که بیاییم و حکومت مردمان مسلمین را حیازت کنیم و بر آنها ریاست کنیم!
بعد از اینکه این زخمها در بدن امیرالمؤمنین قرار گرفت، امیرالمؤمنین بعد از جنگ اُحُد در مدینه در بستر افتادند. به پیغمبر خبر رسید که کفّار بیرون شهر میخواهند شبیخون بزنند. پیغمبر اعلام کرد: مردم حرکت کنند برای جهاد و دفاع! امیرالمؤمنین علیه السّلام با این حال از بستر برخاست و شمشیر دست گرفت و رفت.5
فداکاری امیرالمؤمنین علیه السّلام در جنگ بدر
در آن شب تاریک پر از خوف و وحشت، پیغمبر مَشک را به سَعد وقّاص داد: «برو یک مشک آب بیاور!» رفت همهجا را گشت، گفت: «یا رسولاللَه! رفتم آب پیدا نکردم.» به دیگری داد، به دیگری و ... ولی پیدا نکردند. به امیرالمؤمنین داد، امیرالمؤمنین در حرفش «پیدا نکردم؛ نیست»، نیست؛ باید آب بیاورد، پیغمبر از او آب خواسته است، این حرفها چیست؟! مشک را برداشت و آمد؛6 یک صحرا پر از دشمن، صحرای ظلمانی، تاریک و سرد، تمام دشمن اطراف سرزمین بدر را گرفتهاند؛ تنها رفت در میان چاه، مشک را پر از آب کرد، برخاست و مشک را از چاه بیرون آورد. وقتی حرکت میکرد بهسوی پیغمبر، سه مرتبه باد تند آمد که از شدّت باد، امیرالمؤمنین نشست. بعد، آمد خدمت پیغمبر.
- تفسیر القمی، ج ١، ص ١١٦:
«فَلَم یَزَل أمیرُالمُؤمنینَ علیه السّلام یُقاتِلُهُم حَتَّی أصابَهُ فی وَجهِهِ و رَأسِهِ و صَدرِهِ و بَطنِهِ و یَدَیهِ و رِجلَیهِ تِسعونَ جِراحَةً فَتَحامَوهُ؛ و سَمِعُوا مُنادِیًا یُنادی مِنَ السَّماءِ: ”لا سَیفَ إلّا ذُو الفَقارِ و لا فَتیٰ إلّا عَلِیٌّ!“»
ترجمه: «پیوسته امیرالمؤمنین علیه السّلام با آنان میجنگید تا اینکه نود جراحت در صورت و سر و سینه و شکم و دستان و پاهایش برداشت و دشمنان، خود را از شمشیرش دور نگاه میداشتند؛ و شنیدند منادی از آسمان ندا میکند: ”جوانمردی نیست مگر علی، و شمشیری نیست مگر ذوالفقار!“» (محقّق) - الاختصاص، ص ١٥٨.
- الإرشاد، ج ١، ص ٨٣ و ٨٤؛ تقریب المعارف، ص ٣٢٠؛ کشف الغمة، ج ١، ص ١٩٣؛ تاریخ الطّبری، ج ٢، ص ٥٢٢؛ الکامل، ج ٢، ص ١٥٨.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون حوادث جنگ احد و دلاوریها و رشادتهای امیرالمؤمنین علیه السّلام رجوع شود به امام شناسی، ج ١٣، ص ٢٩ ـ ٦٨.
- الاختصاص، ص ١٥٨.
- ینابیع المودة، ج ١، ص ٣٦٣؛ الإرشاد، ج ١، ص ١٢١؛ المَغازی، واقدی، ج ٢، ص ٥٧٨؛ با قدری اختلاف در تمامی مصادر.
- تفسیر القمی، ج ١، ص ١١٦:

