امیرالمؤمنین علیه السلام میزان سنجش اعمال
11یک گردنبند از آن پاسبان و کلیددار بیتالمال عاریه گرفت. امیرالمؤمنین چشمش به این گردنبند افتاد: «از کجا آوردی؟!»
ـ: از خازن شما گرفتم.
ـ: «چرا گرفتی؟!»
ـ: یا علی! آخر من که چیزی نداشتم؛ روز عید که میرسد، همۀ زنان قریش خود را به بهترین وجه زینت میکنند، من دختر خلیفۀ مسلمین هستم.
حضرت فرمودند: «زود برگردان! زود، زود! اگر میدانستی، که حدّ بر تو جاری میکردم!»
بعد، آن خازن را خواستند: «چرا دادی؟!»
ـ: یا علی! من که به عنوان اخراج از بیتالمال ندادم؛ از من امانت خواست، من دادم گردنش بیندازد و دو مرتبه به بیتالمال برمیگرداند. حضرت فرمودند: «آیا از این گردنبندها به تعداد زنهای مسلمان در بیتالمال هست که به همۀ آنها بدهی یا نه؟» گفت: نه. فرمودند: «دختر من اختصاص ندارد!»1
نخوابیدن پیامبر از صدای نالۀ عمویشان هنگام اسارت
نشنیدید در جنگ بدر، عرض کردم2 که عموی پیغمبر، عبّاس را اسیر کردند و به طناب و زنجیر بسته، آوردند؛ شب، پیغمبر نالۀ عبّاس عموی خود را میشنید و خوابش نمیبرد. گفتند: یا رسولاللَه! چرا نمیخوابی؟ حضرت فرمودند: «صدای نالۀ عمویم نمیگذارد من بخوابم! چرا ناله میکند؟»
ـ: با بند او را محکم بستهاند.
رفتند بند عبّاس را یکقدری شُل کردند، عبّاس خوابش برد. پیغمبر فرمود: «نالۀ عمویم دیگر نمیآید!» گفتند: یا رسولاللَه! بند را شل کردیم. حضرت فرمود: «آیا بند از همۀ اسراء شل کردید یا نه؟» گفتند: نه! گفت: «بر شما جایز نیست! اینها اُسرای شما هستند؛ اگر بر عموی من این بند را شل میکنید، باید بر همه شُل کنید.» رفتند بند همه را شل کردند.3 این میشود ﴿لِيَقُومَ ٱلنَّاسُ بِٱلۡقِسۡطِ﴾!4
آنوقت امیرالمؤمنین را میآورند و میگویند: میزان عدالتِ او تا این سر حد بود؛ ای بندۀ مسلمان، تو هم تا همین میزان، عدالت داشتی؟ اگر دستت به بیتالمال مسلمین دراز میشد، همین کار را میکردی؟ یا همه را صرف مخارج شخصی میکردی، و مؤمنین، مسلمین، ایتام، برهنگان، مستمندان، بیچارهها، ضعفاء، گرسنهها و مَرضیٰ همینطور بمیرند!
- تهذیب الأحکام، ج ١٠، ص ١٥١، با قدری اختلاف.
- رجوع شود به همین مجلد ص ١٦٢.
- الطبقات الکبری، ج ٤، ص ٩؛ الاستیعاب، ج ٢، ص ٨١٢.
- سوره حدید (٥٧) آیه ٢٥.

