اسفار درس 625 : میزان در تشخیص مسیر حق از باطل -
میزان تشخیص حق از باطل
توضیحات:
اسفار درس 625 : میزان در تشخیص مسیر حق از باطل -
میزان تشخیص حق از باطل
6او کلید نینداخته این را باز کند، کلید نینداخته این کله را باز کند و مطلب را ببیند چی بوده است. میگوید: «نه، من کی چنین حرفی زدم؟ اینها دروغ [است]، مثل دروغهای دیگر که درآوردهاند، اینها را هم از خودشان درآوردهاند!» این بنده خدا گفت: «خیلی خوب، اگر ما دروغ درآوردیم، باشه. پس وعده ما و شما فردا.»
یا طرف آمده کتاب مرحوم آقا [علامۀ طهرانی] را با دست نویس مرحوم آقا درآوردهاند. آخر احمقها! منِ پسرِ آقا نمیتوانم این دستنویس را بخوانم؛ شما چطور [و] برای کی این را چاپ کردهاید؟! برای کی؟! منِ پسرِ آقا نمیتوانم بخوانم. یک صفحه میخوانم خسته میشوم. این غرضِ، شما [چیست]؟ ببینید این را که من میگویم همهجا هست؛ همینجا هم که ما نشستهایم، همینجا هم هست. همین جا، همین آمدنمان، همین بحثمان، همین وضعیّتمان و همین است که مردم دیگر ما را نمیپذیرند؛ بهخاطر همین است. چرا؟ چون ما با حق با مردم حرف نمیزنیم؛ ما صنفی حرف میزنیم، ما نوعی حرف میزنیم، ما با تحزّب حرف میزنیم؛ حقّ حق است.
مرحوم آقا وقتی که در آن سنۀ چهلودو با مرحوم آقای خمینی (ره) قیام کردند، مطلبی را که به ایشان گفتند این بود که: «حاجآقا روحالله، ما باید ببینیم که چه مسیری را و چه نیّت و هدفی را در این قیاممان داریم تعقیب میکنیم. این باید برای مردم روشن بشود که آیا مقصود و هدف از این قیام، برتری روحانیّت است؟ حکومت روحانیّت است؟ زیر سلطهگرفتن سایر افراد توسّط روحانیّت است؟ [یا چیزی دیگری].» خب این یک مسیری است؛ [اگر هدف این است]، خب به مردم بگوییم: «آقایان! ما میخواهیم شما را بیندازیم جلو، بچّههای شما کشته بشوند، زنتان کشته بشود، بیناموسی بشود؛ [چون] همه چیز در آن [انقلاب] هست دیگر، در قیام و انقلاب همه چیز هست. برای چه؟ برای اینکه من بشوم رئیس شما! من (مَنی که معمّم هستم) بشوم رئیس شما!» خب مردم تکلیفشان را میفهمند چه است. یا انجام میدهند یا نمیدهند. دیگر خودشان میدانند. [که در این صورت یا] میگویند: «باشد؛ ما بهخاطر شما این کار را میکنیم. [یا قبول نمیکنند].» حالا چه منافعی پشت [این پذیرش یا عدم پذیرش] هست، خودشان میدانند. الآن در دنیا مگر [این طوری] نیست؟ الآن در دنیا که حرف از خدا نمیزنند. همه جمع میشوند میگویند: «آقا، ما کمک میکنیم، برایت رأی جمع میکنیم [و] فلان [کار را] میکنیم، [ولی] وقتی که تو رئیسجمهور شدی، فلان کار را به ما بدهید.» با هم قرارداد را میبندند و معاملات را در [پشت] پرده انجام میدهند و بسمالله [میگویند و] راه میافتند. این میگوید: «به این رأی بدهید!» او میگوید: «به او رأی بدهید!» هرکسی برنده شد، آن یکی را وزیر فلان میکند، آن یکی را مدیرکل فلان میکند و آن یکی را [رئیس فلان] میکند. و بالأخره غنائم را تقسیم میکنند. این چیزی [است] که در دنیاست، ولی در مکتب حق این نیست. مرحوم آقا رو میکنند میگویند: «حاج آقا روحالله، ما مسیرمان در این قیامی که کردیم چیست؟ مسیر ما باید اسلام باشد.» اسلام هم که فقط اختصاص به روحانیّت ندارد. اسلام مال کیست؟ مال پیغمبر [صلیاللهعلیهوآله] است و صاحبش هم الآن کیست؟ امام زمان [علیه السّلام]. تمام شد. ما مینشینیم کنار. ما باید دعوت به چه کسی کنیم؟ دعوت به پیغمبر [صلیاللهعلیهوآله] و امامزمان [علیه السّلام] کنیم. بَدوِش پیغمبر و خَتمِش هم امام حیّ. بین این دو ما باید فقط دعوت به چه بکنیم؟ باید دعوت به این مکتب بکنیم.

