اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

میزان تشخیص حق از باطل

14٬005

اسفار درس 625 : میزان در تشخیص مسیر حق از باطل -

میزان تشخیص حق از باطل

توضیحات:

اسفار درس 625 : میزان در تشخیص مسیر حق از باطل -

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

میزان تشخیص حق از باطل

13
  • امام صادق [علیه السّلام] متعهّد جان مردم است؛ نمی‌تواند بیعت کند. امام‌صادق متولّی بر دین و خون و دماء و اعراض مردم است؛ نمی‌تواند بیعت کند. مسئله، مسئلۀ خود امام صادق نبود، خود امام صادق را زهر دادند و کشتند.

  • بیعت امام صادق با اینها یعنی سفک دماء؛ یعنی هتک اعراض؛ یعنی تسلّط افراد غیرمتأهّل برای منصب خلافت. معنایش این است و امام صادق این کار را نمی‌تواند بکند. [می‌گوید]: «می‌خواهید زندان بکنید، بکنید؛ من با شما بیعت نمی‌کنم. اگر فقط بیعت من با شما بود، مسئله‌ای نبود؛ بیعت من با شما هزاران هزار نفر را به دنبال دارد. من نمی‌توانم [مسئول] خون آنها بشوم.» می‌دانید چه می‌خواهم خدمتتان بگوییم؟ به مطالب دارید می‌رسید؟ این بزرگانی که در مسائل همیشه جانب احتیاط را داشتند، به خودشان فکر نمی‌کردند آقا جان! آنها به مردم فکر می‌کردند؛ آنها به خود فکر نمی‌کردند؛ که الآن این خب یک وظیفه‌ای می‌آید. اگر بخواهد به خود فکر کند، اینکه فکر کردن ندارد. خب ما که این مسائل را می‌دیدیم؛ به تنها چیزی که فکر نمی‌کردند، به خودشان بود.

  • در همین قم، آن موقعی که این تانک‌ها در این قم راه می‌رفتند و تیراندازی می‌کردند، بنده از نانوایی نان گرفته بودم، همین‌طور صاف‌صاف در خیابان راه می‌رفتم که من را گرفتند، کشیدند توی دکّان خودشان و در را بستند، گفتند: «سیّد تو اگر به خودت رحم نمی‌کنی به زن و بچّه‌ات رحم کن این چه وضعی است!» گفتم: «من خب دارم می‌روم خانه؛ به کسی کاری [ندارم].» وقتی که اوضاع [آرامتر] شد، یک افسر آمد، دو نفر را مأمور کرد که مرا به خانه برسانند. یک افسری من را از دور دیده بود، وقتی آمد گفت: «قربان جدّت بروم؛ آخر این موقع نان گرفتن است؟!» آن موقعی که بقیّه بین خانه قایم شده بودند؛ اسم نمی‌برم چه کسانی [بودند] که درِ خانه را شکستند و رفتند بین خانه قایم شده بودند و بعد الآن دارند هزارتا حرف می‌زنند. آن موقع بنده جلوی تانک‌ها و تیرزدن سربازها نان گرفته بودم و داشتم صاف‌صاف می‌رفتم خانه. پس معلوم است که ما یک آدم ترسویی نیستیم، که حالا این قضیّه [را خدمت تان گفتم]. ولی آیا انسان باید همیشه به خودش فکر کند؟ نباید آدم به کس دیگر فکر کند؟ انسان فقط مسئولیّت خودش را دارد؟ این بزرگانی که سابق شما کار آنها را مورد ارزیابی قرار می‌دادید و رفتارشان را و حرکاتشان را و سکناتشان را و احتیاطاتشان را در مسائل، اینها همه به‌خاطر چه بوده؟ به‌خاطر دیگران بود. و اِلّا امروز یا فردا فرض کنید که آدم غزل خداحافظی را می‌خواند و به اصطلاح از شرُّ و شورش از این دنیا راحت می‌شود.

/