اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

اهمیت زیارت امام رضا علیه السلام

و دیدگاه اهل معرفت نسبت به آن

15٬898

زیارت امام رضا علیه‌السلام تنها یک حضور فیزیکی در حرم مطهر نیست؛ حقیقت زیارت در معرفت، محبت و اتصال قلبی به امام تجلی پیدا می‌کند. در این سخنرانی ژرف، حضرت آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با ذکر نمونه‌هایی تاثیرگذار از حوادث تاریخی همچون بمب‌گذاری در حرم رضوی، به تفاوت نگاه انسان‌های آگاه و غافل می‌پردازند: اینکه آیا حضور در حرم امام بدون شناخت مقام و جایگاه امام، ما را به حقیقت زیارت می‌رساند یا خیر؟ پرسشی است که ایشان با تأکید بر نقش عرفان بالله و سیر و سلوک، به آن پاسخ داده و معتقدند بدون پیمودن این مسیر، معرفت واقعی به امام حاصل نمی‌شود و انسان در خطر «میتة جاهلیة» قرار می‌گیرد. اینکه «راز پنهان در نیت خالص و اتصال به باطن امام چیست؟» و «چرا برخی زیارت را نجات و برخی دیگر آن را مهلکه می‌بینند»؟ پرسش‌هایی است که حضرت استاد در این سخنرانی به آنها پاسخ میدهد.

اهمیت زیارت امام رضا علیه السلام

توضیحات:

زیارت امام رضا علیه‌السلام تنها یک حضور فیزیکی در حرم مطهر نیست؛ حقیقت زیارت در معرفت، محبت و اتصال قلبی به امام تجلی پیدا می‌کند. در این سخنرانی ژرف، حضرت آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با ذکر نمونه‌هایی تاثیرگذار از حوادث تاریخی همچون بمب‌گذاری در حرم رضوی، به تفاوت نگاه انسان‌های آگاه و غافل می‌پردازند: اینکه آیا حضور در حرم امام بدون شناخت مقام و جایگاه امام، ما را به حقیقت زیارت می‌رساند یا خیر؟ پرسشی است که ایشان با تأکید بر نقش عرفان بالله و سیر و سلوک، به آن پاسخ داده و معتقدند بدون پیمودن این مسیر، معرفت واقعی به امام حاصل نمی‌شود و انسان در خطر «میتة جاهلیة» قرار می‌گیرد. اینکه «راز پنهان در نیت خالص و اتصال به باطن امام چیست؟» و «چرا برخی زیارت را نجات و برخی دیگر آن را مهلکه می‌بینند»؟ پرسش‌هایی است که حضرت استاد در این سخنرانی به آنها پاسخ میدهد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

اهمیت زیارت امام رضا علیه السلام

4
  • ما حرم حضرت عسکریین که مشرف شدیم، حرم حضرت سامراء حضرت عسکریین، چهارگوشه ضریح را الآن شیشه گذاشتند جای بمب‌ها پیداست؛ این طرف و آن طرف کاملاً مشخص است که دیوار خراب شده و قشنگ سر فرصت این کار را انجام داده بودند، خیلی سرفرصت؟! خوب، راحت. اگر کسی سؤال کند که این مساله، این قضیّه به این کیفیّت است چه حالی در ما پیدا می‌شود؟ چه نکته‌ای در ما پیدا می‌شود؟ چه مساله‌ای [براي ما پیدا می‌شود]؟ با چه احساسی به اصطلاح می‌رویم در آنجا؟ حالا تازه بالأخره برویم! وقتی قرار بر این است که مساله، مسالۀ شهادت باشد، دیگر آخر کار است. اگر قرار بر این باشد، همه به خاطر این است. آن وقت اینجاست که انسان همیشه باید خودش را در مقایسۀ با حوادث و قضایا حاضر و به وقت ببیند، یعنی همیشه در حال حضور این مساله را باید ببیند.

  • حکایت اسلام آوردن جوان مشرک

  • یکی از اصحاب پیغمبر یک شخصی بود در مکّه مشرک بود و پدرش از دنیا رفته بود عمویش به او خیلی چیزها داده بود منزل داده بود، مکنت داده بود، چیزهای زیادی داده بود این خلاصه مسلمان می‌شود، جوانی بود عمویش می‌شنود می‌گوید: اگر بخواهی اسلام بیاوری تمام آنچه را که به تو دادم از تو می‌گیرم حتّی لباسی را که الآن تنت هست! آن هم همان‌جا اسلامش را به عمویش اظهار می‌کند و لباسش را درمی‌آورد و می‌گوید: بفرما حالا آنجا نمی‌دانم درآورده یا در خانه درآورد، بله خلاصه درمی‌آورد و می‌گوید بفرماید آقا این هم لباس تمام شد. خیلی سخت است از همه چیز بگذری یعنی حتّی لباسش را هم درآورد! که این هم خیلی مسئله مهمی است که هیچی دیگر در ذهنش نباشد! تمام شد برهنۀ برهنه است! و این خیلی کمکش می‌کند، یعنی این عمل در نفسش خیلی تأثیر مثبت و مستمری بجا می‌گذارد که دیگر یکدفعه خودش را از هرچه ماسوی‌الله است آزاد می‌بیند؛ دیگر در قید نمی‌بیند، از هرچه در ماسوی‌الله است، مادرش آمد رفت هرچی بود از منزل سوار بار مرکب کرد و فرستاد برای عمویش: بفرما! مادرش یک لباسی داشت آن را نصف کرد و پارچه را به صورت احرام یکی به کمرش بست یکی هم روی دوشش انداخت، با همان حال به مدینه آمد! با همان وضع به مدینه آمد! از جمله افرادی که حتّی یک خرما نداشتند برای خوردن یکی همین بود، با همان حال به مدینه آمد، جایی هم ندارد، در مسجد خوابید! روزها در مسجد می‌خوابید و پیغمبر بیرون بودند، مدینه نبودند بیرون بودند آمدند نگاه کردند- این مساله را مرحوم آقا در امام‌شناسی هم آوردند- آمد حضرت صبح‌ها که نماز می‌خواندند این طرف و آن طرف نگاه می‌کردند کسی جدید نیامده، افراد را نگاه می‌کردند یک دفعه چشمشان به این افتاد و گفت: من تو را ندیدم کی هستی؟ گفت من فلانی هستم و چند روز است آمدم شما نبودید؛ حضرت فرمودند: اوضاع چطور است؟ حضرت فرمودند: به او لباس و اینها بدهند و گفتند این مهمان من است.! مدتی گذشت تا اینکه جنگ تبوک پیش آمد، پیش پیغمبر آمد که یا رسول‌الله برای من دعا کن، حضرت فرمودند: چی دعا کنم؟ گفتند دعا کن من شهید بشوم، من می‌خواهم در این جنگ شهید بشوم! حضرت فرمودند: خدایا قتل این را به دست کفار قرار نده! گفت یا پیغمبر من آمدم می‌گویم شهید بشوم تو دعای از آن طرفی می‌کنی؟ حضرت فرمودند: مهم این نیست که شما بروی و شهید بشوی، مهم حال شماست که از خود بیرون آمدی و از کثرت درآمدی و از دنیا درآمدی، این مسالۀ شماست که شما را به آن سمت می‌کشاند؛ حال در این راه بدست کفار شهید شدی، یا به دست غیرکفار به قتل رسیدی یا به‌واسطۀ تب، حضرت فرمودند: اگر به‌واسطۀ تب رحلت کردی خدا تو را شهید به حساب می‌آورد. و این با اصحاب پیغمبر به تبوک آمد و در تبوک مریض شد و با مرض از دنیا رفت. یعنی چند روز در آنجا بودند؟ - حضرت بیست روز و خورده‌ای در تبوک بودند - و از دنیا رفت، حضرت فرمودند: این شهید است. یعنی فقط گفتند این شهید است و با این کیفیّت، این مساله خیلی مهم است که انسان این جنبه را احساس بکند، این حالت را انسان در خودش مستمراً به‌وجود بیاورد.

/ 380