اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

راهنمای فلاح و سعادت ابدی

14٬241

بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی پیرامون موضوع راهنمای سعادت و فلاح ابدی در مراسم ارتحال زوجه حضرت علامه طهرانی رضوان اللَه علیه

راهنمای فلاح و سعادت ابدی

توضیحات:

بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی پیرامون موضوع راهنمای سعادت و فلاح ابدی در مراسم ارتحال زوجه حضرت علامه طهرانی رضوان اللَه علیه

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

راهنمای فلاح و سعادت ابدی

5
  • تا این‌كه بالاخره از دست آن‌ها نجات پیدا كردیم و بعد از هفت هشت روز و رفتیم خدمت مرحوم آقا. ایشان می گفت وقتی رسیدم خدمت ایشان، گفتند: هان فلانی! قرار بود كه هفت هشت روز پیش بیایی!

  • گفتم: آقایك جریانی پیش آمد، ما نتوانستیم كه بیاییم.

  • دیدم كه ایشان می‌گویند: چرا جریانی پیش آمد؟

  • ایشان كه می‌دانستند قضیه چیست، یعنی می‌خواهند از زبان ما این را بشنوند.

  • این مطلب را آن روز سؤال كردند، تا امروز من این‌جا بگویم. البته این را بنده ظاهرا در جلد سوم‌ اسرار ملكوت كه دارد چاپ می‌شود، آورده‌ام به یك مناسبت. چون بنده تعمد دارم در این‌كه مبانی تربیتی و سلوكی و اعتقادی مرحوم آقا را انتشار بدهم، لذا از این‌گونه مطالبی كه كمك می‌كند در تفهیم و تعلیم این مكتب، تا آن‌جایی كه ظروف اجازه بدهد، ما هم مطالبی را از بزرگان نقل می‌كنیم.

  • من دیدم ایشان پیگیر هستند، قضیه چه بوده است؟

  • گفتم كه آقا من از امریكا كه آمدم اتریش، در وین، آن‌جا در یك منزلی از دوستانمان بود، تا من رفتم و دیدم ... قصده من این بود كه یك یا دو شب در آنجا بمانم، ولی یك هفته‌ای، هفت هشت روزی به طول انجامید.

  • دیدم ایشان گفتند كه: خب چه دیده ای؟ چه بوده است؟

  • دیدم! مثل این‌كه مسئله یك مقداری دقیق‌تر است.

  • گفتم كه: بله، من دیدم از مسائل، اوضاع اقتصادی‌شان،، ضعف‌هایی و كمبودهایی دارند.

  • ایشان گفتند: خب دیگر چه دیده ای؟

  • دیگر دیدم نه، بهتر است كه با تفاصیل و آن‌چه را كه مشاهداتم بود، بگویم و شروع كردم گفتن كه این مطالب و این مطالب و این كیفیت ارتباط بچه‌ها با پدر و مادر، كیفیت ارتباط زن با شوهر، شوهر با زن، و این كه اجازه نمی‌داد این زن بچه‌ها غذای شوهراو را ببرندوخود او می‌برد و خودش می‌نشست در سر آن میزی كه شوهرش بود و آن‌ها جدا بودند و این حركت‌هایی كه من مشاهده كردم، این‌ها را بیان كردم تا آخر، وقتی كه تمام شد، دیدم ایشان سرشان را پایین انداختند. یك مدتی تأمل كردند، و بعد سرشان را بالا كردند، گفتند كه: بسیار خب، این مطالبی كه شما نقل كردید، همه درست، و همه صحیح بود، ولی یك جا اشتباه كردید! اشتباه كردید!

/ 380