امیرالمؤمنین علیه السلام محور عدالت و میزان حق
11از مدینه آمد، چون عقیل جایش در کوفه نبود و در مدینه بود. بین امیرالمؤمنین و عقیل کمال مودّت و صفا بود؛ خیلی عقیل را دوست داشتند، و عقیل هم امیرالمؤمنین را خیلی دوست داشت، و کمال محبّت و مهربانی را این دوتا برادر با هم داشتند؛ و از طرف دیگر عقیل برادر بزرگ است، بیست سال از امیرالمؤمنین سنّش بیشتر است) آمد خدمت امیرالمؤمنین عرض کرد:
«یا أخی رَکَبَنا دَینٌ عَظیم؛ بار قرض من خیلی سنگین شده است!»
حضرت فرمودند: «من که چیزی ندارم، این عطایی که از بیتالمال باید قسمت بشود من تمام سهمیۀ خودم را به تو میدهم!»
گفت: «من از آنجا بلند شدم آمدم اینجا برای اینکه عطای تو را بگیرم؟! این عطا که دردی از من دوا نمیکند! بیت المال، این عطائی را که آوردند و بین تمام مسلمین باید قسمت کنند هر کس سهمیّۀ خود را بگیرد، تو هم که والی و حاکمی، سهمیّۀ یکی از افراد عادی را میگیری، اینکه دردی از من دوا نمیکند!»
حضرت فرمودند: «واللَه لو کانَ لی مالٌ لأعطَیتُک!1 اگر خودم مال شخصی داشتم به تو میدادم، میدانی که من هم چیزی ندارم.»
عقیل فکری کرد و گفت: «اگر بروم پیش آن مرد، نسبت به من بهتر از تو دستگیری میکند!» (مقصودش معاویه بود!)
حضرت فرمودند: «أهلًا و سهلًا [راشدًا مهدیًّا]؛ خُب میل خودت است، هرجا میخواهی بروی برو!»
عقیل حرکت کرد آمد به شام، رفت پیش معاویه. معاویه به عقیل سیصد هزار درهم داد، بعد گفت: «عقیل حالا من بهترم یا برادرت؟!»
عقیل گفت: «تو بهتر هستی برای دنیای من، امّا برادر من بهتر است برای آخرت من و برای دین من!»2 سیصد هزار درهم! اینها مال کیست؟ مال مسلمانهاست؛ جمع میکند و بین اطرافیان خود قسمت میکند! مرد سیاسی و چقدر زمینه شناس است! و برای ربودن قلوب اصحاب امیرالمؤمنین، کیسههای زر و کیسههای نقره میفرستد و افراد را به سمت هدف و نیّت خود میکشاند.
- فی ظلال نهج البلاغة، ج ٣، ص ٣١٦: «واللهِ ما لی ممّا تریٰ شیئًا [شیءٌ] إلّا عطائی؛ ”به خدا قسم از آنچه میبینی چیزی جز سهم خودم برای من نیست!“»
- فی ظلال نهج البلاغة، ج ٣، ص ٣١٦؛ الإمامة و السّیاسة، ج ١، ص ١٠١.

