اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

چگونه در فتنه‌ها حق را بشناسیم؟

مکتب عرفان، بدون شخصیت‌گرایی و مدافع کرامت انسانی

14٬572

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، ابتدا عرفان را مکتبی بر پایۀ عقلانیت و روشنگری معرفی کرده و از حقِ طبیعیِ هر انسان برای قانع شدن و شناختِ مسیر می‌گویند. ایشان با گلایه از رواجِ توجیه به‌جای اصلاح اشتباه، به فضای غبارآلودِ جنگ جمل اشاره می‌کنند؛ جایی که وجاهتِ شخصیت‌ها باعث تحیّر مردم در تشخیصِ جبهۀ حق شد. آیت‌الله طهرانی توضیح می‌دهند که در چنین گره‌های کوری، عقلِ بشری به‌تنهایی در برابر فریب‌های شیطان کافی نیست و فقط اتصال به مقام ولایت نجات‌دهنده و مایۀ آرامش انسان است. در ادامه، توصیۀ امیرالمؤمنین را شرح می‌دهند که ملاک اصلی شناخت راه درست، شناخت خودِ حق و شناخت خودِ باطل است؛ و روش‌هایی عملی برای شناخت حق بیان می‌فرمایند. در پایان، مکتب عرفان را مکتب اهل‌بیت و مکتب آشتی و صداقت و فطرت معرفی می‌کنند و روش امام صادق را محافظ حرمت انسان‌ها فراتر از مرزبندی ادیان معرفی می‌کنند.

چگونه در فتنه‌ها حق را بشناسیم؟

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، ابتدا عرفان را مکتبی بر پایۀ عقلانیت و روشنگری معرفی کرده و از حقِ طبیعیِ هر انسان برای قانع شدن و شناختِ مسیر می‌گویند. ایشان با گلایه از رواجِ توجیه به‌جای اصلاح اشتباه، به فضای غبارآلودِ جنگ جمل اشاره می‌کنند؛ جایی که وجاهتِ شخصیت‌ها باعث تحیّر مردم در تشخیصِ جبهۀ حق شد. آیت‌الله طهرانی توضیح می‌دهند که در چنین گره‌های کوری، عقلِ بشری به‌تنهایی در برابر فریب‌های شیطان کافی نیست و فقط اتصال به مقام ولایت نجات‌دهنده و مایۀ آرامش انسان است. در ادامه، توصیۀ امیرالمؤمنین را شرح می‌دهند که ملاک اصلی شناخت راه درست، شناخت خودِ حق و شناخت خودِ باطل است؛ و روش‌هایی عملی برای شناخت حق بیان می‌فرمایند. در پایان، مکتب عرفان را مکتب اهل‌بیت و مکتب آشتی و صداقت و فطرت معرفی می‌کنند و روش امام صادق را محافظ حرمت انسان‌ها فراتر از مرزبندی ادیان معرفی می‌کنند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

چگونه در فتنه‌ها حق را بشناسیم؟

17
  • ایشان [علامۀ طهرانی] می‌خواهند این را بگویند که: من آدمی‌ام که سراسر وجود مرا وفا گرفته، صفا گرفته، صدق گرفته، رفاقت گرفته، صداقت گرفته، انس گرفته، محبت گرفته. ما کسی را طرد نمی‌کنیم، ما کسی را رد نمی‌کنیم؛ [شما] خودتان نمی‌آیید؛ به من چه مربوط است؟! ما سفره‌ای که انداخته‌ایم، برای همه انداخته‌ایم؛ برای نصاریٰ انداخته‌ایم، برای یهود انداخته‌ایم، برای اهل‌تسنّن انداخته‌ایم، برای بودایی‌ها انداخته‌ایم، برای کمونیست‌ها انداخته‌ایم؛ برای همه سفره انداخته‌ایم. همه بلندشوید بیایید؛ بابا! شما هم مثل ما، ما هم مثل شما؛ فقط فرق در بینش است. بلند شوید بیایید، بخورید ببینید چه خبر است؛ [بعد اگر] خواستید بمانید، [اگر] نخواستید بروید؛ کسی شما را اینجا مجبور نکرده است.

  • مکتب عرفان همان مکتب اهل‌بیت است و با فطرت کار دارد

  • عرض بنده این بود که مکتب عرفان، که همان مکتب ائمه علیهم‌السلام است، به شخص کار ندارد، به دین شخص کار ندارد؛ بلکه به فطرت او کار دارد، به ذات انسان کار دارد، به وجدان او کار دارد. همان وجدان را می‌گیرد، همان فطرت را می‌گیرد [و با همان] جلو می‌آید.

  • عتاب امام صادق به یکی از اصحاب، در دفاع از مظلومی که مسلمان نبود

  • یک روز یکی از اصحاب امام صادق علیه‌السلام با ایشان می‌رفتند. کنیز آن شخص هم داشت [پشت سرشان] می‌آمد؛ دخترک کم‌سنی بود. [آن دختر در مسیر] چشمش به این‌طرف و آن‌طرف افتاد و یک مقداری [از آنها] فاصله گرفت. یک‌دفعه این شخص پشت سرش را نگاه کرد و دید کنیز [همراهشان] نیست؛ عصبانی شد و یک فحش خیلی زشتی داد؛ مثلاً [گفت]: «حلال‌زاده نیستی!» تا این حرف را زد، یک‌مرتبه امام صادق ایستادند؛ رگ‌های گردنشان متورم [شد و فرمودند:] «این چه غلطی بود که کردی؟! چرا به این دخترک فحش دادی؟! برای چه این حرف را زدی؟!» گفت: «یا ابن‌رسول‌الله! این نصرانی1 است.» حضرت فرمودند: «نصرانی است که هست؛ به تو چه مربوط است؟! مگر نصرانی‌ها در دین خودشان نکاح ندارند؟ مگر عقد ندارند؟ به‌خاطر این اهانتی که کردی، دیگر با تو صحبت نخواهم کرد!» حضرت رفتند.2 حالا بعد چه شد و [اینکه آیا] او بعد توبه کرد را بنده نمی‌دانم؛ [نقلِ این روایت و] خبر تا اینجاست.

    1. پیرو دین مسیح؛ مسیحی. (محقق)
    2.  الکافی، ‌ج 2، ص 324:
      «عَنْ عَمْرِو بْنِ نُعْمَانَ الْجُعْفِيِّ قَالَ: كَانَ لِأَبِي‌عَبْدِاللَّهِ علیه‌السّلام صَدِيقٌ لَا يَكَادُ يُفَارِقُهُ إِذَا ذَهَبَ مَكَاناً فَبَيْنَمَا هُوَ يَمْشِي مَعَهُ فِي الْحَذَّاءِينَ وَ مَعَهُ غُلَامٌ لَهُ سِنْدِيٌّ يَمْشِي خَلْفَهُمَا إِذَا الْتَفَتَ الرَّجُلُ يُرِيدُ غُلَامَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَلَمْ يَرَهُ فَلَمَّا نَظَرَ فِي الرَّابِعَةِ قَالَ: يَا ابْنَ الْفَاعِلَةِ أَيْنَ كُنْتَ؟ قَالَ: فَرَفَعَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه‌السّلام يَدَهُ فَصَكَّ بِهَا جَبْهَةَ نَفْسِهِ ثُمَّ قَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ تَقْذِفُ أُمَّهُ قَدْ كُنْتُ أَرَى أَنَّ لَكَ وَرَعاً فَإِذَا لَيْسَ لَكَ وَرَعٌ! فَقَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ أُمَّهُ سِنْدِيَّةٌ مُشْرِكَةٌ! فَقَالَ: أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لِكُلِّ أُمَّةٍ نِكَاحاً تَنَحَّ عَنِّي! قَالَ: فَمَا رَأَيْتُهُ يَمْشِي مَعَهُ حَتَّى فَرَّقَ الْمَوْتُ بَيْنَهُمَا.»
/ 0