اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

چگونه در فتنه‌ها حق را بشناسیم؟

مکتب عرفان، بدون شخصیت‌گرایی و مدافع کرامت انسانی

14٬572

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، ابتدا عرفان را مکتبی بر پایۀ عقلانیت و روشنگری معرفی کرده و از حقِ طبیعیِ هر انسان برای قانع شدن و شناختِ مسیر می‌گویند. ایشان با گلایه از رواجِ توجیه به‌جای اصلاح اشتباه، به فضای غبارآلودِ جنگ جمل اشاره می‌کنند؛ جایی که وجاهتِ شخصیت‌ها باعث تحیّر مردم در تشخیصِ جبهۀ حق شد. آیت‌الله طهرانی توضیح می‌دهند که در چنین گره‌های کوری، عقلِ بشری به‌تنهایی در برابر فریب‌های شیطان کافی نیست و فقط اتصال به مقام ولایت نجات‌دهنده و مایۀ آرامش انسان است. در ادامه، توصیۀ امیرالمؤمنین را شرح می‌دهند که ملاک اصلی شناخت راه درست، شناخت خودِ حق و شناخت خودِ باطل است؛ و روش‌هایی عملی برای شناخت حق بیان می‌فرمایند. در پایان، مکتب عرفان را مکتب اهل‌بیت و مکتب آشتی و صداقت و فطرت معرفی می‌کنند و روش امام صادق را محافظ حرمت انسان‌ها فراتر از مرزبندی ادیان معرفی می‌کنند.

چگونه در فتنه‌ها حق را بشناسیم؟

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، ابتدا عرفان را مکتبی بر پایۀ عقلانیت و روشنگری معرفی کرده و از حقِ طبیعیِ هر انسان برای قانع شدن و شناختِ مسیر می‌گویند. ایشان با گلایه از رواجِ توجیه به‌جای اصلاح اشتباه، به فضای غبارآلودِ جنگ جمل اشاره می‌کنند؛ جایی که وجاهتِ شخصیت‌ها باعث تحیّر مردم در تشخیصِ جبهۀ حق شد. آیت‌الله طهرانی توضیح می‌دهند که در چنین گره‌های کوری، عقلِ بشری به‌تنهایی در برابر فریب‌های شیطان کافی نیست و فقط اتصال به مقام ولایت نجات‌دهنده و مایۀ آرامش انسان است. در ادامه، توصیۀ امیرالمؤمنین را شرح می‌دهند که ملاک اصلی شناخت راه درست، شناخت خودِ حق و شناخت خودِ باطل است؛ و روش‌هایی عملی برای شناخت حق بیان می‌فرمایند. در پایان، مکتب عرفان را مکتب اهل‌بیت و مکتب آشتی و صداقت و فطرت معرفی می‌کنند و روش امام صادق را محافظ حرمت انسان‌ها فراتر از مرزبندی ادیان معرفی می‌کنند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

چگونه در فتنه‌ها حق را بشناسیم؟

10
  • خب، پدرِ من در یک چنین وضعیتی بوده است و حالا بنده به‌حسبِ ظاهر پسرِ ایشان هستم. حالا شما با بنده چگونه برخورد می‌کنید؟ چون پدرِ بنده آن‌طور بود، شما باید همۀ مطالبِ من را بپذیرید؟ یا اینکه نه، پدرِ من آن‌طور بود؛ به من چه مربوط است؟! شاید من یک آدمِ شیّادی باشم؛ یک آدمی باشم که برای دنیای خودم بخواهم یک مقداری مطالب سَرِ هم کنم و به شما تحویل بدهم؛ خیلی هم خوشتان بیاید، خوب هم صحبت کنم. [آیا] شما نباید مطالبِ من را با فهم، عقل و درایتتان بسنجید؟ نسبت به ایشان هم همین‌طور.

  • من در زمانِ ایشان اتفاقاً از میانِ برادرانِ خودم، قدری راحت‌تر بودم. امروز داشتم به رفیقمان عرض می‌کردم که من خیلی صریح‌تر بودم. طلبه بودیم و می‌رفتیم سؤال می‌کردیم: «آقا جان، این مسئله دلیلش چیست؟ مطلب چیست؟» یادم هست راجع به یک قضیه، حتی تا روزهای آخرِ عمر [مرحوم والد]، با ایشان بحث می‌کردیم؛ راجع به مسئلۀ توحیدی بود. گاهی اوقات خودِ ایشان مطلب را شروع می‌کردند. سال‌های آخرِ حیاتِ ایشان، من قم مشرّف بودم؛ هر دو یا سه ماه یک‌ بار به مشهد مشرف می‌شدم و بحث را ادامه می‌دادیم.

  • در آخرین جلسه‌ای که یادم است، من به مشهد رفتم و نوروز بود؛ بهار شده بود. ایشان کرسی می‌گذاشتند؛ البته هوای زیر کرسی و بیرونِ کرسی خیلی فرق نداشت! اتاقشان را گرم نمی‌کردند. من به ایشان گفتم: «آقا جان! اینکه گرم نیست!» می‌گفتند: «شمایلش که خوب است!» ایشان هیچ طاقتِ گرما را نداشتند. به من فرمودند: «فلانی! در این صحبتی که ما راجع به این قضیه با هم داشتیم، حق با شماست؛ ولی ”حلوای تن‌تَنانی تا نخوری ندانی!“» یعنی باید خودت برسی؛ با گفتن، قضیه حل نمی‌شود.

  • رضوان الله علیه! واقعاً ایشان [مرحوم والد] بر خصوصِ من، می‌توانم بگویم که اصلاً حقّ حیات دارند. آن توفیقی که بنده بعد از رحلتِ ایشان پیدا کردم، تماماً به‌واسطۀ آن بینش‌هایی بود که به بنده دادند و طبعاً مسیرِ من را مشخص کردند.

/