
اهمیت جایگاه عقل در رشد و کمال انسان
اهمیت جایگاه عقل در رشد و کمال انسان
اهمیت جایگاه عقل در رشد و کمال انسان
10مرحوم آقا رضوان اللَه علیه به یك بنده خدایی میگفتند كه: روزی چهارصد مرتبه ذكر یونسیه بگو. این به جای رفتن سر كار و باز كردن مغازه و ... سقف خانهاش آب داده بود، آب چكیده بود و گچ آن را خراب كرده بود و همهاش را ریخته بود، به جای اینكه بلند شود برود پول دربیاورد و آن را درست بكند، مینشست ذكر یونسیه میگفت! یعنی فقط در دنیا ذكر یونسیه است هیچی دیگر نیست؟ تو زن و بچه نداری؟ تو پنج شش تا عائله نداری؟ تو خانهات نیاز به قیرگونی و نمیدانم فرض بكنید كه مرمت و اینها ندارد؟ یعنی فقط ذكر یونسیه است؟ به او گفتم: چرا اینقدر شما ذكر یونسیه میگویی، چرا سركار نمیروی؟ گفت: آن چیزهایی كه ما در این ذكر یونسیه مییابیم اگر شما هم مییافتید شما هم دست از كار میكشیدید! این جواب را به من داد. خُب پس بفرمایید شما استادید و پیش آن كسی كه هستید او شاگرد شماست! همین آقا كارش به جایی رسید كه الان با جنگیرها و نمیدانم از همین چیزها و مسائل و ... الان وضعی دارد برای خودش.
او میگوید: چهارصد تا بگو تمام شد. یعنی اگر چهارصد و یكی گفتی تخطی كردی، یك عدد نباید اضافه بگویی. گفت: حالی برای ما به دست میآید ... بیخود، تخیلات است عزیز من! توهمات است، تو باید بلند شوی الان بروی به كسبت بپردازی، باید بروی به زندگیت بپردازی، زن و بچهات نیاز دارند، نیاز به زندگی دارند، نیاز به كار دارند، خانهات نیاز به مرمت دارد، پس این كارها را چه كسی باید انجام بدهد؟ این بهكارگیری حال و ترك عقل است. عقل میگوید: این كار را نكن، حال میگوید: این كار را بكن! لذت نفس اقتضا میكند كه بروی به دنبالش، بیشتر ذكر بگویی، بیشتر مسائل برایت پیدا بشود، بیشتر آنچه را كه در عالم توهمات و نفس و تخیلات برایت پیدا میشود پذیرا بشوی و بگیری و به آن دل خوش كنی و از آنچه كه موجب منع تو خواهد شد نسبت به اینها دوری كنی! سراغ عقل نروی، سراغ دستور استاد نروی، سراغ آنچه كه گفتند و از او تخطی كردند نروی؛ چرا كه دلت میخواهد، نفست لذت برده، نفس میخواهد. صوری كه برای تو منكشف شده، مثالهایی كه برای تو منكشف شده، هی به دنبال این میروی بعد بعد بعد، تا اینكه كمكم میرسی به یك جایی كه این قوا كه خدا در تو به عنوان عقل قرار داده كمكم، كمكم بهواسطۀ به كار نگیری آنها ببینید چه دارم عرض میكنم، خطر اینجاست بهواسطۀ به كار نگیری آن قوا، كمكم آن قوا تحلیل میرود، به جای او مسائل دیگری میآید جایگزین میشود: شهوت، شهوت مقام، شهوت جاه، مسائل دیگر، ریاسات، غلبه بر نفوس، تكالب بر امور دنیا و امثال ذلك ... آنها میآیند كمكم جای این قوا را میگیرد و آن را كنار میزند و از در منزل بیرون میكند، از در بیرون میكند، آنها میآید جای این مسائل را میگیرد.
