
حقیقت ربوبیت خداوند متعال (قزوین)
بیانات حضرت آیت اللَه طهرانی در شهر قزوین شماره یک
حقیقت ربوبیت خداوند متعال (قزوین)
توضیحات:
بیانات حضرت آیت اللَه طهرانی در شهر قزوین شماره یک
حقیقت ربوبیت خداوند متعال (قزوین)
15خب از دیدگاه خودشان است دیگر. آمدند به پیغمبر گفتند.
حضرت فرمودند: كه چه میگویید به هم؟
گفتند: داریم میگوییم كه این همانی است كه از شما تعریف میكردند.
حضرت فرمودند: اشتباه میكنید. من خنده از این میكنم كه ما داریم شما را با ریسمان به بهشت میبریم و شما نمیخواهید! من از این خندهام گرفته كه شما در چه وضعیتی هستید كه ما میخواهیم با طناب شما را بكشانیم به جنّت و بهشت و همان جایی كه ما هستیم و شما نمیآیید و بازی درمیآورید و جنگ راه میاندازید و فتنه به پا میكنید و چه میكنید ...
یعنی شما نگاه كنید در جنگ پیغمبر هم رحمت است! دارد میخندد ... میگوید كه اینها را ما برویم بكشانیم برویم جنگ كنیم اینها را بكشانیم، و وقتی كه رسیدند به آنجایی كه باید برسند، آنهایی كه خب فرض بكنید كه ملتفت شدند و مستبصر شدند و به آن مراحل رسیدند، فهمیدند: هان! این خنده آن روز مال چه بوده! آن خنده آن روز مال این قضیه بوده است. این را شما در همه چیز میبینید.
در هرجا كه بزرگان، اولیاء خدا، اینها در مقام تربیت كاری انجام میدهند، و آخ انسان بالا میرود اینها به این آخ میخندند. میگویند كه حالا بعداً خودش میفهمد كه این چقدر برایش مفید بود و بدون این نمیشد. بدون این اصلا امكان ندارد. با حلوا هیچ كاری درست نمیشود. با برنج زعفرانی هیچ مسئلهای حل نمیشود. آن را اوّل میخواهد، آن گرسنگی را میخواهد، بعد كه آن حلوا را به او میدهند خیلی برایش جالب است.
لذا همیشه این را دارید كه «سَبَقَت رَحمَتُه غَضَبَه» این سبقت، غایی است. یعنی غایت این غضب، به رحمت ختم میشود. چرا غضب هست؟ چون رحمت اقتضا میكند كه اینطور باشد، و الّا خدا اعتنا نمیكرد. اصلًا به شخص اعتنا نمیكرد. آیا شخص حاضر است؟ آیا شخصی حاضر است كه خدا اعتنایش نكند و به او غضب هم نكند؟! كیست؟! اگر كسی متوجّه بشود، چه كسی حاضر است؟! میگوید: نه، خدا بیا، بیا غضبت را بكن، بیا مرا در فشار قرار بده، بیا مرا متوجّه بكن، چون میدانم آن شیرینی و حلاوتی كه بعدش هست ...
