
تبیین معنای میزان در روز قیامت
تبیین معنای میزان در روز قیامت
16امیرالمؤمنین رفت در جای پیغمبر هم خوابید و آن بُردِ سبز که پیغمبر رویشان میکشیدند، روی خودشان کشیدند که همه خیال کنند که پیغمبر خوابیده است؛ و شب تا صبح به امیرالمؤمنین سنگ زدند و او تکان نخورد که بلند شود تا بفهمند که او علی است و پیغمبر رفته است و بروند دنبال پیغمبر و پیغمبر را بگیرند! شب تا صبح امیرالمؤمنین را سنگبار کردند، سنگسار کردند و ... . همان چهل نفر از شجاعان عرب که در دارالنّدوه جمع شده بودند و مجلس شورا تشکیل دادند و رأی گرفتند که پیغمبر را باید بکشیم.
در روایت است که آن شب، جبرائیل در بالای سر امیرالمؤمنین، و اسرافیل پایین پای امیرالمؤمنین نشسته بود و تا به صبح آن حضرت را باد میزدند و میگفتند: «یا علی! خداوند بر تو مباهات میکند نسبت به تمام ملائکه!»1 این یک ایثار و از خود گذشتگی است دیگر! حالا واقعاً امیرالمؤمنین میدانست که زنده جان درمیبرد؟! زندگی چیست؟!
دفاع امیرالمؤمنین علیه السّلام از رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله در جنگ اُحد و فرار افراد از جنگ
امّا دفاع آن حضرت از رسول خدا در اُحد، داستانی شنیدنی است! همه فرار کردند، عثمان سه شبانهروز بالای کوه رفته بود، جنگ تمام شده بود و خوابیده بود و او خیال کرد خوابیده نیست وکشته میشود؛ بعد از سه شبانهروز از بالای کوه پایین آمد!2 عمر فرار کرد، ابوبکر فرار کرد، همان اوّل فرار کردند. امیرالمؤمنین بود و پیغمبر!3
در جنگ حُنین، همه فرار کردند! نسیبه میگوید: «دیدم عمر دارد تند فرار میکند، گفتم: کجا فرار میکنی؟! آخر رسول خدا را تنها گذاشتی! گفت: ”خود رسول خدا دستور داده به فرار!“» داشت فرار میکرد! اینها را سنّیها مینویسند!!4 امّا امیرالمؤمنین تنها به جنگ ایستاده است! در جنگ هم حلوا خیر نمیکنند، بلکه شمشیر است، و شمشیر به بدن امیرالمؤمنین هم دارد میخورد؛ در جنگ اُحد نود زخم برداشت، زخمهای کاری؛ بهطوری بود که امیرالمؤمنین روی زمین میافتاد.5 در روایت داریم که جبرائیل میآمد زیر بال امیرالمؤمنین را بلند میکرد: «علی برخیز که پیغمبر غیر از تو کسی را ندارد!»6 جنگ که تمام شد امیرالمؤمنین در بستر افتاد و بدن آن حضرت را فتیله فتیله گذاشتند. تمام سر تا پای حضرت، زخمهای فتیلهدار بود برای اینکه جراحت دارد.7
- تذکرة الخواص، سبط بن الجوزی، ص ٤٠؛ اُسد الغابة، ج ٣، ص ٥٩٢ و ٦٠١. جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به امام شناسی، ج ١، ص ١١٨، داستان لیلةالمبیت و ایثار و فداکاری امیرالمؤمنین نسبت به رسولالله.
- رجوع شود به ص ١٨٦.
- امام شناسی، ج ١٣، ص ٥٢ و ٦٥ و ٧٤ و ٧٩ «پایداری علی علیه السّلام و فرار أبوبکر و عمر و عثمان در احد».
- تفسیر القمی، ج ١، ص ٢٨٤:
«و کانَت نَسِیبَةُ بِنتُ کَعبٍ المازنِیَّةُ تَحثُو التُّرابَ فی وُجُوهِ المُنهَزِمِینَ و تَقُولُ: ”أینَ تَفِرُّونَ عن اللهِ و عن رسولِهِ؟!“ و مَرَّ بها عُمَرُ فقالت له: ”وَیلَکَ! ما هذا الَّذِی صَنَعتَ؟!“ فقال لها: ”هذا أمرُ الله.“»
المغازی، واقدی، ج ٣، ص ٩٠٤:
«و کانت أمُّالحارث الأنصاریّة أخَذَت بخِطامِ جمَلِ أبیالحارث زوجِها، و کان جَمَلُهُ یُسمَّی المِجسارَ، فقالت: ”یا حارُ! تترُکُ رسولَ الله صلّی الله علیه [و آله] و سلّم؟!“ فأخَذَت بخِطامِ الجمل، و الجمل یُریدُ أن یَلحَقَ بأُلّافِه و الناسُ یُوَلّون مُنهَزِمینَ، و هی لا تُفارِقُه. فقالت أمُّالحارث: ”فمرَّ بی عمرُ بنُ الخَطّاب، رضی الله عنه.“ فقالت أمُّالحارث: ”یا عمر، ما هذا؟!“ فقال عمر: ”أمرُ الله.“»
ترجمه: «امّحارث انصاریّه مهار شتر شوهر خود، أبیحارث را که نامش مجسار بود گرفت و گفت: ”ای حارث! رسول خدا صلّی الله علیه [و آله] و سلّم را رها میکنی؟!“ پس مهار شتر را گرفت درحالیکه شتر میخواست به شتران دیگر ملحق شود و مردم که منهزم و از هم پاشیده شده بودند فرار میکردند، امّا او شتر را رها نکرد. امحارث گفت: ”عمر بن خطاب ـ رضی الله عنه ـ از کنار من عبور کرد.“ امّحارث گفت: ”ای عمر! این چه کاری است که می کنی؟!“ عمر گفت: ”امر خداست.“» (محقّق) - تفسیر القمی، ج ١، ص ١١٦.
- اُسد الغابة، ج ٣، ص ٥٩٤: «عن سعید بن المسیِّب قال: ”لقد أصابت علیًّا یومَ أُحُدٍ ستَّ عشرةَ ضربةً، کلُّ ضربةٍ تُلزِمُه الأرضَ، فما کان یَرفَعُه إلّا جبریلُ علیه السّلام.“»
مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ابنشهرآشوب، ج ٢، ص ٢٤٠. - سعد السّعود، ص ١١٢؛ بحار الأنوار، ج ٤٠، ص ١١٤.
