
اهمیت وجود حالت نیاز و درد در سالک الهی
قزوین : اهمیت وجود حالت نیاز و درد در سالک الهی [قزوین/ جلسه مخدرات/ ١٩ شعبان ١٤٣٢]
اهمیت وجود حالت نیاز و درد در سالک الهی
توضیحات:
قزوین : اهمیت وجود حالت نیاز و درد در سالک الهی [قزوین/ جلسه مخدرات/ ١٩ شعبان ١٤٣٢]
اهمیت وجود حالت نیاز و درد در سالک الهی
8يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا ... (الحجرات، ١٧) بر تو منّت میگذارند كه اسلام آوردند. بر تو منّت میگذارند كه آمدند دور تو، بر تو منّت میگذارند كه سالك شدند، بر تو منّت میگذارند كه در این منزل آمدند؟! بر تو منّت میگذارند كه در این روضه شركت كردند. برتو منّت میگذارند كه آمدند در این جا و خلاصه اسم و رسمی!!
... بَلِ اللَه يَمُنُّ عَلَيْكُمْ ... (الحجرات، ١٧) اگر آن در منزل آقا بسته میشد تو كجا میرفتی؟ جایت كجا بود؟ خب معلوم است دیگر همان جایی كه الآن هستی! وقتی كه آقا سرش را میگذارد زمین به آن زمان جاهلیت خودت برمیگردی. خودت بل اللَه یمنّ علیكم. مرحوم آقا در آن زمان به من فرمودند این آقایانی كه دور و بر ما هستند خیال میكنند كه اگر فرض كنید كه اگر نباشند از غصّه و دق برای ما مشكل پیدا میشود؟ اینها را به بنده میفرمودند ها! اینها را به بنده میفرمودند. در مسجد كه بودند بعضی از اوقات یكی میآمد فرض كنید كه گرم بود میآمد یكدفعه میبینی كه نبود میرفت معلوم میشد كه فلان امام جماعت فلان مسجد نشسته زیر پای او و خلاصه زیرپای او را زده این جا كجاست كه میروی؟ این آقا صوفی است. درویش است. طرف را خلاصه میزد كه خلاصه نمازهایی كه میخوانی ممكن است اشكال داشته باشد. بعضی از افراد كه میآمدند در جلسه عصر جمعه ما مشاهده میكردیم كه پشت سر آقا كه نماز میخوانند میروند آن پشت نمازشان را اعاده میكنند! یعنی میدانید كار به كجا رسیده بود؟ نماز پشت سر علّامه طهرانی را اعاده میكردند. بعد مشخّص میشد كه این آقا با فلان افراد سر و كار پیدا كرده آن هم گفته اصلًا آقا نماز پشت سر ایشان اشكال شرعی دارد! مگر مجبور هستی بیایی؟ خدا عمرت بدهد بلند شو برو چرا میآیی كه نماز را بعداً اعاده میكنی؟ چه كسی تو را مجبور كرده؟ چه كسی مجبور كرده؟ البتّه بعد دیگر آن توفیق از این گونه افراد رفت و رفتند. حالا تصوّر میكردند كه اینها كه آمدند در این جا كه دارای اسم و رسم هستند این مجلس آقا دارای اسم و رسم شده! فلان آقای فلان آمده، فلان با این خصوصیت آمده از شاگردان آقا شده است! ما بودیم در آن جا و میدیدیم كه چه مسائلی وجود دارد و ایشان در چه عوالمیهست و برای ارتباط با افراد چه مشقتّهایی را باید تحمل كند؟! چه مشقتّهایی را باید تحمّل كند؟! تمام اینها برای این است كه ما تصوّراتمان تصوّرات غلط است. تصوّرات جاهلیت است! تصوّرات جاهلیت است. خیال میكنیم كه مسئلهای وجود دارد و حساب و كتابی وجود دارد. به جای این كه به فكر موقعیت خود باشیم و به فكر آینده خود باشیم و به فكر درمان درد لاعلاج خود باشیم آمدیم و بیماری خود را فراموش كردیم و به عنوان طبیب خود را غالب كردیم! جای مریض و طبیب در این جا تغییر پیدا كرده است. وقتی كه یك شخصی مریض است دكتر در منزلش نامه نمینویسد كه لطفاً مطب تشریف بیاورید او دربه در میزند تا این كه مطبّ دكتر را پیدا كند و درد خودش را عرضه بدارد. دكتر نامه نمیدهد ولی صحبت در این جا است كه ما میبینیم این قدر این اطباء، این بزرگان، این اولیاء، این قدر در مقام عبودیت و تواضع و محبّت خود را پایین آوردند كه انگار اینها دارند دم خانه افراد نامه میفرستند! اینها دارند دعوت میكنند كه بیایید! به جای این كه كار برعكس باشد، بلند شوند بیایند و نیاز خود را پیگیری كنند و به دنبال درمان درد خود بگردند، نشستند در آن جا كه ببینیم كه آقا چه میگوید؟ خب ببینیم كه این آقا فرض كنید كه چه مطلبی میگوید؟ خب برویم ببینیم كه چیست؟ درست؟! يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَه يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإِيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (الحجرات، ١٧ اگر رسول خدا از غار حراء پایین نمیآمد تو كه مسلمان نمیشدی! در شركت باقی میماندی! اگر رسول خدا از آن فضا خود را خارج نمیكرد و به دستور خدا برای هدایت من و شما این همه مصیبت نمیكشید كه الآن معلوم نبود شما در كجا بودید! در چه عالم از جاهلیت غرق بودیم! خب شما بروید دنیا را نگاه كنید. نصارا ببینید. یهود را ببینید. بی دینها را بروید ببینید! اینها همه از صدقه سر پایین آمدن از غار حرا اسلام آمده و مسلمان درست كرده. اگر پیغمبر مثل سایر انبیاء دیگر كه اینها مأمور به تبلیغ نبودند او هم در فضای خودش مینشست و با خدا خلوت میكرد كه دیگر من و شما الآن مسلمان نبودیم این قافله كه دیگر به این جا نمیرسید. در همان فضا میماند یا یك چند نفری كه در دوروبر خود پیغمبر بودند. امیرالمؤمنین و خدیجه و زید و اینها. همین مسئله درباره ارتباط اولیاءالهی با مردم است.
