
اهمیت وجود حالت نیاز و درد در سالک الهی
قزوین : اهمیت وجود حالت نیاز و درد در سالک الهی [قزوین/ جلسه مخدرات/ ١٩ شعبان ١٤٣٢]
اهمیت وجود حالت نیاز و درد در سالک الهی
توضیحات:
قزوین : اهمیت وجود حالت نیاز و درد در سالک الهی [قزوین/ جلسه مخدرات/ ١٩ شعبان ١٤٣٢]
اهمیت وجود حالت نیاز و درد در سالک الهی
6بنده خودم در یك نماز جمعهای در یكی از شهرستانها شركت كردم آن امام جمعه كه الآن فوت كرده، نیست. آن امام جمعه گفت اگر امام زمان ظهور كند همان كارهایی را میكند كه ما داریم انجام میدهیم. پس دیگر نیازی به ظهور نداریم دیگر نیاز نداریم پس برای چه امام زمان بیاید؟ برای چه امام زمان بیاید؟! این میشود معرفت شناسنامهای كه امام زمانی هست و مادرش این است و پدرش این است و عموهایش اینها بودند و در این سال تولّد پیدا كرد پنج سال بعد هم غیبت صغری شروع شد ٧٥ سال غیبت صغری طول كشید و بعد هم غیبت كبری اگر هم خدا بخواهد ظاهر میشود!
اینها مسائلی است كه باید به آن رسید كه میزان و قدرت ما از رسیدن به مسائل چقدر است؟ چقدر برای ما زمینه فراهم است برای این كه به مطالب برسیم؟ رسول خدا كه در زمان جاهلیت بود، رسول خدا برای پیغمبر شدنش آه نمیكشید، حسرت نمیخورد و آرزوی پیامبری را نداشت! رسول خدا در یك عالمی بود، در یك فضایی بود كه یك ثانیه آن فضا را به یك عمر پیغمبرشدن و با مشركین و كفّار و منافقین درافتادن نمیداد! به زور خدا او را از غار حرا روانهمكه و ارتباط با كفّار و مشركین مكّه میكند، مگر پیغمبر میآمد؟ مگر پیغمبر میآمد؟! در یك عالمی بود كه ما اگر یك ثانیه، فقط یك ثانیه فقط یك ثانیه، گوشهای از آن عالم را به ما (نه همه آن را) بنمایانند دیگر تا آخر عمر نگاه به كسی نخواهیم كرد. یك ثانیه، این كه عرض میكنم نشان دادند، به بعضیها نشان دادند، یك ثانیه یك چشم به هم زدن، یك اشاره از آن طرف دیگر تا آخر عمر نگاه به دنیا و به لذّات دنیا و به این جاذبههای دنیا و امثال ذلك نمیكنیم. یك ثانیه آن!! حالا شما ببیند این پیغمبر شب و روزش در این عوالم سیر میشده و با چه كسانی محشور شده است كه به تعبیر مرحوم آقا در آن عوالم اصلًا رسول خدا تنازل نمیكرد كه با ملائكه هم صحبت شود پایین نمیآمد كه با ملائكه هم صحبت شود! آن وقت در این شرایط خدا به پیامبر بگوید بلندشو برو با ابوسفیان و ابوجهل و عتبه و شیبه و ولید و خالد و اینها برو دربیافت؟! مگر پیغمبر عقلش را از دست داده؟! مثل این كه فرض كنید به یك شخصی بگوید این باغ كذایی در فلان جا و فلان منطقه در شمال و اینها و در یك همچنین وضعیت و چشمه سار و فلان و این حرفها را بردار بلندشو برو در كویر نمك و لوت، بردار یك خیمه بزن، آن جا زندگی كن! مگر این دیوانه است؟!! آن وقت در این شرایط كه حافظ میگوید:
