اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

شرح و تفسیر بیت: «عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید»

نظر عرفا و بزرگان درباره فریبندگی ظواهر دنیا و عوامل انحراف از مسیر حق

16٬165

شرح و تفسیر بیت معروف حافظ که می‌گوید: «عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید»، موضوع اصلی این سخنرانی است. حضرت آیةاللّه سید محمدمحسن حسینی طهرانی رضوان اللّه علیه در این سخنرانی که در شهر شیراز برای جمعی از مشتاقان راه معرفت و حقیقت ایراد شده است، ضمن بررسی دقیق این بیت از منظر عرفان اسلامی، به بیان دیدگاه‌های علامه طهرانی درباره حافظ و فریبندگی ظواهر دنیا می‌پردازند. عوامل انحراف برخی از اصحاب و علما از مسیر حق، تفاوت تواضع واقعی و ظاهری، فرار عرفا و علمای سابق از قبول مرجعیت، اهمیت پیوند با مکتب اهل‌بیت، و تبیین حقیقت در برابر ظاهر دین، دیگر مباحثی است که حضرت استاد با بیان زیبا و دقیق مورد بحث قرار میدهند. ایشان هم‌چنان با نقل حکایات زیبا از سیره علامه طهرانی در مواجهه با مرجعیت، حافظیه، و سفر به عتبات ضرورت تهذیب دل و عمل به سلوک باطنی را مورد تأکید قرار می‌دهند.

شرح و تفسیر بیت: «عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید»

توضیحات:

شرح و تفسیر بیت معروف حافظ که می‌گوید: «عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید»، موضوع اصلی این سخنرانی است. حضرت آیةاللّه سید محمدمحسن حسینی طهرانی رضوان اللّه علیه در این سخنرانی که در شهر شیراز برای جمعی از مشتاقان راه معرفت و حقیقت ایراد شده است، ضمن بررسی دقیق این بیت از منظر عرفان اسلامی، به بیان دیدگاه‌های علامه طهرانی درباره حافظ و فریبندگی ظواهر دنیا می‌پردازند. عوامل انحراف برخی از اصحاب و علما از مسیر حق، تفاوت تواضع واقعی و ظاهری، فرار عرفا و علمای سابق از قبول مرجعیت، اهمیت پیوند با مکتب اهل‌بیت، و تبیین حقیقت در برابر ظاهر دین، دیگر مباحثی است که حضرت استاد با بیان زیبا و دقیق مورد بحث قرار میدهند. ایشان هم‌چنان با نقل حکایات زیبا از سیره علامه طهرانی در مواجهه با مرجعیت، حافظیه، و سفر به عتبات ضرورت تهذیب دل و عمل به سلوک باطنی را مورد تأکید قرار می‌دهند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

شرح و تفسیر بیت: «عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید»

11
  • فرار بزرگان عرفا و فقها از پذیرش مرجعیّت 

  • لذا ما می‌بینیم که حق همانی است که بزرگان گفتند، مطلب همانی است که آنها فهمیدند. این بزرگان، بزرگانی بودند که در این علوم ظاهر اگر اعلم اهل زمان نبودند اقلاًّ هم‌تراز بودند. مرحوم آخوند ملاحسینقلی کسی بود که الآن بعضی از افراد او را تقریباً از نقطه‌نظر تضلّع علمی جزء شاگردان مبرّز بلکه [اعلم شاگردان] مرحوم شیخ به حساب می‌آورند. مرحوم آقا سید علی شوشتری بعد از شیخ، شش ماه در منبر مرحوم شیخ همان بحث شیخ را ادامه می‌دهد؛ شوخی نبوده! کسانی که پای منبر شیخ بودند، امثال میرزا حبیب الله رشتی و میرزا حسن آشتیانی بودند، کلّه‌گنده‌هایی از فحول علمای بزرگ که واقعاً هر کدام برای خودشان ستاره‌ای بودند در تقوا و در نورانیت! واقعاً اینها کجا رفتند؟ کجا رفتند آن‌هایی که وقتی حکم به مرجعیّتشان کردند مثل مادر بچّه‌مُرده شروع کردند به گریه کردن؟!

  • آدم خیال می‌کند اینها مزاح است! یعنی وقتی ما در دور و برمان نگاه می‌کنیم و آن‌قدر مسائل دیگری می‌بینیم که وقتی اینها را برای ما می‌گویند، یا وقتی خودمان جایی می‌خوانیم، شاید به مزاح اشبه است که شش مجتهد امثال میرزا حبیب الله رشتی، امثال میرزا حسن آشتیانی، امثال میرزا حسین حاج میرزا خلیل طهرانی، امثال میرزا حسن نجم‌آبادی، اینها متفقاً حکم کنند بر مرجعیّت میرزا حسن شیرازی و این مثل مادر بچّه‌مُرده شروع کند به گریه کردن، برای‌اینکه این چه مصیبتی است که شما بر سر من آوردید!! گفتند هرطوری می‌خواهی فکر بکن، ما کار خودمان را کردیم! توجّه می‌کنید؟ آنها کجا، اینکه ما داریم الآن می‌بینیم کجا؟!1

  • علامه طهرانی و عدم تمایل به مقام مرجعیت 

  • مرحوم آقا رضوان الله علیه در آن آخرین سفر به عتبات که می‌خواستند با آقای خویی راجع به قضیه هلال صحبت کنند، می‌گفتند که:

  • وقتی من رفتم نجف، گفتند ایشان رفته‌اند کوفه، تابستان بود، هوا گرم بود. (خدا رحمت کند آقای خویی را، آدم خوبی بود، آدم خوش‌نفسی بود، فرق می‌کرد با افراد؛ ایشان به بنده می‌گفتند:) وقتی که من رفتم در کوفه، وقتی وارد اطاق ایشان شدم (چون ایشان شاگرد مرحوم آقای خویی بودند، چند سال شاگرد ایشان بودند) دیدم ایشان نشسته، پیرمرد و خیلی ثمین هم شده بود، یک عرق‌چینی و فقط با یک پیراهن شلوار، هوا گرم بود، نشسته وسط اطاق و آن‌قدر نامه از اطراف و اکناف برای ایشان آمده بود که ایشان وسط اینها گم شده بود. ایشان یکی‌یکی اینها را نگاه می‌کرد، چشمش هم [خوب نمی‌دید]، من دیدم اصلاً جای صحبت نیست. یک نیم ساعتی نشستیم و فقط احوال‌پرسی کردیم و گفتم آخر چه بگویم به این پیرمرد؟ بیایم بحث بکنم؟ راجع به قضیه هلال.

    1. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج 2، ص 104.
/ 222