اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

جایگاه مشکلات در مسیر سالک

15٬094

مرحوم استاد آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در این سخنرانی که در شیراز ایراد شده است، به نگرش عرفانی اولیاء الهی به مشکلات زندگی و سختی‌های دنیا پرداخته‌اند. ایشان با بیان شعر «رنج راحت دان چو شد مطلب بزرگ *** گَرد گلّه توتیای چشم گرگ» از شیخ بهایی رحمة الله علیه به تبیین جایگاه مشکلات در زندگی سالک و ارزش آنها اشاره می‌فرمایند. حضرت استاد با بیان این مطلب که احوال دنیا قابل پیش‌بینی نمی باشد، تأکید می‌کند آن مشکلات نباید مانع سیر سالک گردد. آیة الله طهرانی در پایان این مجلس با اشاره به مشکلات بعد از ارتحال علامه طهرانی قدس الله سره و نتیجۀ آن در درک و بینش ایشان نسبت به اوضاع و اشخاص، بیان می‌دارد چنانکه گرد و خاک توتیای چشم گرگ است، مشکلات نیز در راه سالک، دربردارندۀ برکات و مزایایی است که با تحمل و تأمل می‌توان به آن دست یافت.

جایگاه مشکلات در مسیر سالک

توضیحات:

مرحوم استاد آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در این سخنرانی که در شیراز ایراد شده است، به نگرش عرفانی اولیاء الهی به مشکلات زندگی و سختی‌های دنیا پرداخته‌اند. ایشان با بیان شعر «رنج راحت دان چو شد مطلب بزرگ *** گَرد گلّه توتیای چشم گرگ» از شیخ بهایی رحمة الله علیه به تبیین جایگاه مشکلات در زندگی سالک و ارزش آنها اشاره می‌فرمایند. حضرت استاد با بیان این مطلب که احوال دنیا قابل پیش‌بینی نمی باشد، تأکید می‌کند آن مشکلات نباید مانع سیر سالک گردد. آیة الله طهرانی در پایان این مجلس با اشاره به مشکلات بعد از ارتحال علامه طهرانی قدس الله سره و نتیجۀ آن در درک و بینش ایشان نسبت به اوضاع و اشخاص، بیان می‌دارد چنانکه گرد و خاک توتیای چشم گرگ است، مشکلات نیز در راه سالک، دربردارندۀ برکات و مزایایی است که با تحمل و تأمل می‌توان به آن دست یافت.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جایگاه مشکلات در مسیر سالک

12
  • فقدان علّامه طهرانی و تغییر بینش نسبت به اوضاع و اشخاص 

  • در زمان مرحوم آقا رضوان الله علیه، مرحوم آقا برای ما همه چیز بودند، همه چیز بودند. ایشان در یک وضعیّتی [بودند] و ما در حال و هوای خودمان بودیم. شناختی که نسبت به افراد، نسبت به دوستان و نسبت به قضایا داشتیم؛ بیا برویی که داشتیم، سلام و صلواتی که پشت سر ما بود، نمی‌دانم فدایت شوم و قربانت شوم که بدرقه ما بود ـ إلیٰ‌ماشاءالله از این مطالب بود ـ و ما نمی‌فهمیدیم که خودمان چه کسی هستیم؟! همه اینهایی که این حرف‌ها را می‌زدند به حساب آقا می‌زدند، ما خیال می‌کردیم به حساب ما می‌زنند! مطلب را نمی‌گرفتیم.

  • البتّه آن‌موقع یک چیزهایی برای ما معلوم می‌شد، ولی باز نه! دنیا را یک طور دیگر درک کرده بودیم، تاریخ را یک طور دیگر هضم می‌کردیم، ارتباطات را یک قسم دیگر توجیه می‌کردیم. این مسائلی را که از افراد می‌شنیدیم بیش از آن مقداری که می‌بایست روی آن حساب باز می‌کردیم. مرحوم آقا فوت کردند و ما بر اساس همان بینش خواستیم که با اطرفیان حرکت کنیم و عمل کنیم، غافل از اینکه تمام این حرف‌ها همه مربوط به آقا بود! آقا هم سرشان را گذاشتند رفت. غافل از اینکه تمام آن بیا بروها و سلام صلوات‌ها و نمی‌دانم قربانت شوم‌ها، فدایت بگردم‌ها و تمام این مطالب همه در راستای وجود ظاهری است نه باطنی، باطنی در کار نبود! همه اینها در راستای وجود ظاهری مرحوم آقا دور می‌زد! آن کسی که این‌قدر برای ما خم می‌شد، به‌خاطر آقا بود. آن کسی که می‌گفت: «اجازه می‌فرمایید بیاییم داخل؟» به‌خاطر آقا بود. آن کسی که تلفن می‌کرد و می‌گفت: «وقت برای ما بگیر» به‌خاطر آقا بود. تمام این حرف‌ها به‌خاطر آقا بود، آقا سرشان را زمین گذاشتند، تمام شد! وقتی آقا سرشان را زمین گذاشت، طرف من را از دور می‌دید سرش را می‌انداخت از آن‌طرف می‌رفت! چرا؟ چون دیگر آقایی نیست، آقایی دیگر در کار نیست. یک دفعه گفتیم: «عجب، این را ببین، مگر این همانی نبود که دوماه پیش فلان می‌کرد؟!» این همان بود تو نفهمیدی، تو این را به حساب خودت گذاشتی و اشتباه کردی. این، آن تعظیم و آن بیا و آن برو و اینها را همه را به‌خاطر آقا می‌گفت، تو خیال کردی اینها به حساب تو و فلان و تشکیلات همین مسائل [است.] حالا برو خودت را ارزیابی کن. حالا دیگر باید خودت را ارزیابی کنی که تو در این دنیا و در این روزگار چه کسی هستی و چه هستی و چه جایگاهی داری؟! دیگر حالا باید خودت را ارزیابی کنی که با چه کسانی می‌توانی بنشینی و بلند بشوی؟! با چه افرادی می‌توانی رفاقت کنی؟! آن‌موقع رفاقت مربوط به آقا بود، صحبت مربوط به آقا بود، نشست و برخاست مربوط به آقا بود؛ الآن که آقا نیست [فقط] خودت هستی، حال که خودت هستی حواست را جمع کن با چه کسی صحبت کنی؟ با چه کسی حرف بزنی؟ با چه کسی رفاقت کنی؟ همه اینها را که دیگر شناختی! 

/