
تنظیم امور بر اساس مبانی اولیای الهی؛ معیار سلوک حقیقی در اسلام
بررسی مرز میان عزلت و غرق شدن در سیاست، جایگاه صدق در سلوک، شیوه امیرالمؤمنین علیهالسلام در حکومت و نقش تبعیت از مبانی اولیای الهی در تصمیمگیریهای فردی و اجتماعی
در این جلسه، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به تبیین یکی از مهمترین مبانی سلوک اسلامی میپردازد؛ اینکه سالک نباید نه از مسائل اجتماعی کنارهگیری کند و نه در جریانهای سیاسی و اجتماعی حل شود. ایشان با استناد به سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام، اصل صدق، امانت و عدالت را اساس هر حرکت الهی دانسته و نشان میدهد که هدف هرگز وسیله نامشروع را توجیه نمیکند. همچنین با بیان نمونههایی از سیره اولیای الهی، حقیقت امامت، ضرورت حرکت بر پایه یقین، نقش مراقبه، پرهیز از تبعیت احساسی و اهمیت تنظیم همه امور زندگی بر مبنای آموزههای اولیای خدا را تبیین میکنند.
تنظیم امور بر اساس مبانی اولیای الهی؛ معیار سلوک حقیقی در اسلام
توضیحات:
در این جلسه، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به تبیین یکی از مهمترین مبانی سلوک اسلامی میپردازد؛ اینکه سالک نباید نه از مسائل اجتماعی کنارهگیری کند و نه در جریانهای سیاسی و اجتماعی حل شود. ایشان با استناد به سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام، اصل صدق، امانت و عدالت را اساس هر حرکت الهی دانسته و نشان میدهد که هدف هرگز وسیله نامشروع را توجیه نمیکند. همچنین با بیان نمونههایی از سیره اولیای الهی، حقیقت امامت، ضرورت حرکت بر پایه یقین، نقش مراقبه، پرهیز از تبعیت احساسی و اهمیت تنظیم همه امور زندگی بر مبنای آموزههای اولیای خدا را تبیین میکنند.
تنظیم امور بر اساس مبانی اولیای الهی؛ معیار سلوک حقیقی در اسلام
17این چیست؟ این غلبه ظاهر است! ظاهر بر آن باطن غلبه دارد. اینها همهاش [انسان را] در اضطراب میاندازد؛ دیدنها، شنیدنها، حرکتها، هجومها، شایعات. [باز هم میگویی:] «آقا! دیدی آمدند ریختند داخل خانه چهکار کردند؟» خب، به تو چه؟ به تو که گفتند: «کسی به تو کاری ندارد.» چرا اصلاً گوشی تلفن را برمیداری؟ چرا اصلاً گوش میدهی؟ چرا اصلاً توجّه میکنی؟ خب [وقتی] گفتند: «نه»، تمام شد دیگر.
ببینید ضعیف است، سست است، همهاش در دلهره است؛ برای بار سوّم [پیغام] فرستادند: «آقا، اینطور است، آقا اینطور است.» ایشان فرمودند: «حالا که اینطور است، بروید به سوریه، بروید به شام.» اینها بلند شدند رفتند. همان روز دیگر منع را برداشتند؛ صبر کن آقا جان! صبر کن! وقتی [مطلبی] میگویند، گوش بده! تو وقتی که به یک حصن حصینی متّکی هستی، چرا باید به این ظواهر نگاه کنی؟! چرا؟! چرا انسان باید نگاه کند؟! چرا وقتی انسان به یک متکای محکمی تکیه داده، بخواهد از این مطالب و این امور بترسد؟! هر کسی میآید یک روز یک چیزی از خودش در میآورد. کسی که بخواهد به مبانی بزرگان و اولیای خدا پایبند باشد، از اینگونه امور هراسی ندارد.
لذا اینها [اولیای الهی] آمدهاند تا این فکر را بالا ببرند و نفس را به مرتبۀ استقامت برسانند. کلامی که امیرالمؤمنین علیهالسلام میگوید یادتان هست؟ [میفرماید]: «کسی که عارف به خصوصیّات زمانش است، آنچه را که موجب تشویش اذهان است، نمیتواند در او تأثیر بگذارد.» یعنی دیگر میفهمد قضیّه چیست.
حالا فلان آقا بگوید، بگوید! این یکی بگوید: «واجب است این کار را بکنی»، بگوید! این یکی بگوید: «حرام است»، بگوید! این یکی بگوید: «لازم است»، بگوید! هر کسی میآید حرف خودش را میزند! شما چه فهمیدی؟ شما چه فهمیدی؟ حالا رسیدید به آن مطلبی که آن چند سال عرض کردم سرجایتان بایستید؟! به آنچه را که میدانید، بایستید! حالا دیدید چه شد؟
