
تنظیم امور بر اساس مبانی اولیای الهی؛ معیار سلوک حقیقی در اسلام
بررسی مرز میان عزلت و غرق شدن در سیاست، جایگاه صدق در سلوک، شیوه امیرالمؤمنین علیهالسلام در حکومت و نقش تبعیت از مبانی اولیای الهی در تصمیمگیریهای فردی و اجتماعی
در این جلسه، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به تبیین یکی از مهمترین مبانی سلوک اسلامی میپردازد؛ اینکه سالک نباید نه از مسائل اجتماعی کنارهگیری کند و نه در جریانهای سیاسی و اجتماعی حل شود. ایشان با استناد به سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام، اصل صدق، امانت و عدالت را اساس هر حرکت الهی دانسته و نشان میدهد که هدف هرگز وسیله نامشروع را توجیه نمیکند. همچنین با بیان نمونههایی از سیره اولیای الهی، حقیقت امامت، ضرورت حرکت بر پایه یقین، نقش مراقبه، پرهیز از تبعیت احساسی و اهمیت تنظیم همه امور زندگی بر مبنای آموزههای اولیای خدا را تبیین میکنند.
تنظیم امور بر اساس مبانی اولیای الهی؛ معیار سلوک حقیقی در اسلام
توضیحات:
در این جلسه، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به تبیین یکی از مهمترین مبانی سلوک اسلامی میپردازد؛ اینکه سالک نباید نه از مسائل اجتماعی کنارهگیری کند و نه در جریانهای سیاسی و اجتماعی حل شود. ایشان با استناد به سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام، اصل صدق، امانت و عدالت را اساس هر حرکت الهی دانسته و نشان میدهد که هدف هرگز وسیله نامشروع را توجیه نمیکند. همچنین با بیان نمونههایی از سیره اولیای الهی، حقیقت امامت، ضرورت حرکت بر پایه یقین، نقش مراقبه، پرهیز از تبعیت احساسی و اهمیت تنظیم همه امور زندگی بر مبنای آموزههای اولیای خدا را تبیین میکنند.
تنظیم امور بر اساس مبانی اولیای الهی؛ معیار سلوک حقیقی در اسلام
14وحی که همان الهام است که بهواسطۀ اتّصال قلب به آن مبداء وحی بر پیامبر، امام و ولیّ الهی نازل میشود
در [کتاب] افق وحی که من نوشتهام، اگر رفقا توجه کرده باشند، در مباحث اول آن راجع به این قضیّه توضیح دادهام؛ که این که میگویند: «وحی قطع است» درست نیست؛ شریعت قطع است، نه اینکه وحی قطع است. وحی همان الهام است که بهواسطۀ اتّصال قلب به آن مبداء وحی که همان لوح محفوظ است، به او تعلق میگیرد. او چه تفاوت میکند؟ چه در پیغمبر باشد، چه در امام باشد، چه در یک ولیّ الهی باشد، همه یکی است، تفاوتی نمیکند؛ همانی که برای پیغمبر بعد از چهل سال میآید، [پس از اینکه] بیایید برود غار حرا، شبها بماند و چهل روزش حضرت خدیجه بیاید برای پیغمبر هر دو روز یکدفعه غذا بیاورد، آب بیاورد، همان [را] برای یک امام زمان پنجساله بر میدارد میآورد.
سن تکلیف برای دختران چهاردهسالگی است
حالا صحبت در اینجاست. خب بفرمایید ببینم نماز چه زمانی برای انسان واجب میشود؟ این را باید بدانیم دیگر. در سنین بلوغ است. بلوغ کِی است؟ پانزدهسالگی است؛ تا پانزدهسالگی و در همین حدود است که آثار و اینها همه در همین [سن] پیدا میشود. حالا حداقلش در پانزدهسالگی ایجاد میشود. برای دختران هم همانطوریکه بنده عرض کردم، همان حدود چهاردهسالگی و اینهاست؛ از نه سال به بعد باید تمرین کنند، اما آنچه را که تشخیص میدهم، حدود چهاردهسالگی است. درست است؟ خیلی خب، بفرمایید ببینم چطور شد؟! پس امام زمان در پنجسالگی نماز برایش واجب نیست؟ هان! نیست دیگر! [حضرت هم میفرمایند:] «بنده تا ده سال دیگر از نماز خواندن معافم!»
میگویند علاّمه حلّی کوچک بود، شیطون هم بود، شاگرد داییش محقّق حلّی بود، پیش محقّق حلّی درس میخواند، هفتهشت سالش بود، یا اینکه نَه، دهدوازه سالش بود، بعد محقّق حلّی وقتی دنبالش میکرد که گوشش را بگیرد، او [علامه حلّی] آیه سجده میخواند. یا اینکه وقتی ایشان [محقق حلّی] به سجده میرفت، یکدفعه این [علامه حلّی] هم در میرفت؛ میگفت من که تکلیف ندارم، او [محقق حلّی] باید سجده برود. [محقق حلّی] میگفت: «خب نخوان بابا، دیگر کتکت نمیزنم، بایست پدرمان را در آوردی.» [علامه حلّی میگفت]: «من [که] ده سالَم است، دوازده سالَم است؛ من الآن تکلیف ندارم.» بلند میشد در میرفت.
