
تنظیم امور بر اساس مبانی اولیای الهی؛ معیار سلوک حقیقی در اسلام
بررسی مرز میان عزلت و غرق شدن در سیاست، جایگاه صدق در سلوک، شیوه امیرالمؤمنین علیهالسلام در حکومت و نقش تبعیت از مبانی اولیای الهی در تصمیمگیریهای فردی و اجتماعی
در این جلسه، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به تبیین یکی از مهمترین مبانی سلوک اسلامی میپردازد؛ اینکه سالک نباید نه از مسائل اجتماعی کنارهگیری کند و نه در جریانهای سیاسی و اجتماعی حل شود. ایشان با استناد به سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام، اصل صدق، امانت و عدالت را اساس هر حرکت الهی دانسته و نشان میدهد که هدف هرگز وسیله نامشروع را توجیه نمیکند. همچنین با بیان نمونههایی از سیره اولیای الهی، حقیقت امامت، ضرورت حرکت بر پایه یقین، نقش مراقبه، پرهیز از تبعیت احساسی و اهمیت تنظیم همه امور زندگی بر مبنای آموزههای اولیای خدا را تبیین میکنند.
تنظیم امور بر اساس مبانی اولیای الهی؛ معیار سلوک حقیقی در اسلام
توضیحات:
در این جلسه، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به تبیین یکی از مهمترین مبانی سلوک اسلامی میپردازد؛ اینکه سالک نباید نه از مسائل اجتماعی کنارهگیری کند و نه در جریانهای سیاسی و اجتماعی حل شود. ایشان با استناد به سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام، اصل صدق، امانت و عدالت را اساس هر حرکت الهی دانسته و نشان میدهد که هدف هرگز وسیله نامشروع را توجیه نمیکند. همچنین با بیان نمونههایی از سیره اولیای الهی، حقیقت امامت، ضرورت حرکت بر پایه یقین، نقش مراقبه، پرهیز از تبعیت احساسی و اهمیت تنظیم همه امور زندگی بر مبنای آموزههای اولیای خدا را تبیین میکنند.
تنظیم امور بر اساس مبانی اولیای الهی؛ معیار سلوک حقیقی در اسلام
12امامت یعنی کلّ عالم وجود را به ارادۀ خود اداره کردن
امامت یعنی کلّ عالَم وجود را به ارادۀ خود اداره کردن. کلّ عالم وجود چیست؟ یعنی زمین و آسمان و کلّ عوالم مادی یک طرف، عوالَم دیگر یک طرف، ملائکه یک طرف، ملائکه مقرَّب یک طرف؛ تمام عالَم وجود از ما سوی الله به بعد؛ یعنی آنچه را که ماسوی الله یعنی همان رتبه اوّل مقام واحدیت به بعد را شما بخواهید در نظر بگیرید به اراده یک انسان پنجساله دارد پیش میرود. این قضیّه چیست؟ تا حالا به این مطلب فکر کردهایم؟ یک انسان نهساله [این کار را میکند]. بچهها را دارید میبینید دیگر. یکی پنجساله، یکی هفتساله، یکی دهساله. قضیّه [و] مطلب چیست؟ هفتادوپنج سال غیبت صغری طول کشید. هفتادوپنج سال امام علیهالسلام از پنجسالگی یکدفعه هشتادساله نشد. پنج سال و یک روز، پنج سال و دو روز، پنج سال و سه روز، یکییکی یک روز دیگر [اضافه نشد].
در این هفتادوپنج سال، تمام کارهای مردم بهواسطه نواب اربعه انجام میشد. نامه [برای نائب] میآمد، نائب میگذاشت زیر تشکش، صبح که از خواب بلند میشد، میدید جواب حضرت زیر نامه نوشته شده؛ برمیداشت میفرستاد. یک انسان پنجساله چه کار دارد میکند؟ فلان مبلغ از یک جایی برای امام میآمد؛ یکدفعه یک نامه [برای نائب امام] میآمد [که نوشته شده]: «این مقدارش حرام است قبول نکنید؛ این مقدارش حلال است صرف در مصارف کنید.» چه کسی این کارها را انجام میداد؟ یک انسان پنجساله! چه طوری میشود؟ شد دیگر.
این چه جهتی میتواند داشته باشد؟ من یک وقت خیلی به این جهتش فکر میکردم؛ کار خدا بیحساب نیست؛ خب خدا میتوانست یک امام زمانی بیاورد [که] بیستوپنج سالش باشد. خب این [امام زمان بیستوپنجساله] قابل قبول است؛ این یک سنی ازش گذشته؛ یک تجربهای [دارد]. [گرچه] بیستوپنج سال کمه ولی خب بالأخره [میشود] حالا یک کارش کرد. یا فرض کنید امام جواد در سیسالگیِ خود [به امامت میرسید]. [میگفتیم]: «بد نیست.» یا امام هادی که در نهسالگی یا در یازدهسالگی به امامت رسیدهاند، فرض کنید در چهلسالگی [به امامت میرسید]. هان! [میگفتیم]: «این خوب است!» اینکه دیگر امامت نمیشد! امامت را ما این نمیدانیم که بهواسطۀ بودن در دنیا برایش تجربه پیدا بشود. این [که] یک آدم معمولی است! اینها امامتهای ماست. روزنامه بخوانیم امامتمان یک طور میشود! فلان خبر را از رادیو بشنویم امامتمان یک طور دیگر میشود! این امامتهایی که ما داریم، با خواندن روزنامه و دیدن تلویزیون و شنیدن اخبار رادیوهای خارجی و داخلی و مطالبی که افراد در میزنند میآورند [و برای ما] میگویند [یک طور میشود] و حالا [اینکه] افراد دروغ میگویند یا راست، بماند! راههای مختلف دیگر [نیز همین طور].
