
پایهگذاری نظام تکاملی و تربیتی ادیان بر خروج از ظلمت به سوی نور (کرمان)
کرمان: پایهگذاری نظام تکاملی و تربیتی ادیان بر خروج از ظلمت به سوی نور
پایهگذاری نظام تکاملی و تربیتی ادیان بر خروج از ظلمت به سوی نور (کرمان)
توضیحات:
کرمان: پایهگذاری نظام تکاملی و تربیتی ادیان بر خروج از ظلمت به سوی نور
پایهگذاری نظام تکاملی و تربیتی ادیان بر خروج از ظلمت به سوی نور (کرمان)
13دیگر در این قلب دیگر نمیرود، با مته هم بخواهی به آن فرو كنی نمیرود، سفت شد، بیست و هشت روز از این سیمان گذشت و بعد هم هی به آن آب دادند هی بیشتر سفتش كردند، هی قشنگ حسابی هی رسیدند. شرائطی كه پیش میآید، مسائل مختلفی كه پیش میآید، حوادثی كه پیش میآید، هی بیشتر سفت میكند، سفت میكند، هی این قلب دارد سفتتر و سفتتر میشود، تا كار به یك جایی میرسد كه برمیدارد بچّه شیرخوار در دست پدر، كمان میگیرد تق! تا اینجا میرسد، این چه بشری است؟ واقعاً چه بشری است.
من یك وقت یك كلیپ دیدم، یك پلنگ آقا، پلنگ یك میمونی را گرفته بود و میخواست بگیرد بخورد و میمون آبستن بود بچّهاش افتاد، این پلنگ مادر را ول كرد، حالا مادر مرد یا نه نمیدانم دیگر، بچّه را بلند كرده میرود از آن حضانت و نگهداری میكند، یك حیوان درنده! قدرت خدا را نگاه كنید، احساس میكند، مظلومیت این بچّه را، این جنین را احساس میكند، خلاصه معصومیتش را احساس میكند، بیكس بودنش را احساس میكند، ناتوانیاش را احساس میكند.
آخر این بشر كجا میرسد؟ به كجا میرسد كه یك پدری آمده این بچّه را آورده، بابا به این آب بدهید، خودتان بگیرید آب بدهید، اگر من برای خودم بهانه كردم، آقا این بچّه را بگیرید آب بدهید، خُب آقا میگرفتند آب میدادند دیگر، آسمان كه به زمین نمیآمد. امّا این قساوت به كجا باید برسد؟! این درندگی و سبُعیت كه ما در پلنگ دیدیم دیگر، خُب در شیر دیدیم، این انسان وقتی میگویند از حیوان بدتر میشود، این به كجا میرسد كه میآید و كمان را برمیدارد، تیر را برمیدارد و میداند كه خطا ندارد، بالا و پایین هم ندارد، برای ترس پدر هم نیست، قشنگ نشان میگیرد و تیرانداز خُب قابلی هم بوده و بسیار خوب و میزند در وسط گلوی این بچّه معصومی كه اصلًا نه ربطی به جنگ دارد. خُب جنگ با پدرش داری، خُب بروید بجنگید، بالاخره حق با هر كسی هست، خُب جنگ است دیگر، حلوا كه نیست یا این میزند، یا آن میزند، یا میكشد یا كشته میشود دیگر. اگر با عمویش حضرت ابوالفضل دارید، خُب بروید بالاخره او هم مرد است دیگر، میزند، هر كاری میخواهید بكنید. آخر این بچّه شش ماهه، این سند حقانیت كربلا در آن جلسه كه بنده عرض كردم: اصلًا خود حضرت علی اصغر است، حضرت علی اصغر سند حقانیت كربلاست. آقا حیوان نمیآید این كار را بكند، حیوان كه نمیكند دیگر، آن هم با علم با چیز كه عمر سعد بگوید یعنی بالاخره وِلوِله شد دیگر، همه مردم حتّی در لشگر عمر سعد همه یكسان نبودند، همه كه شمر نبودند، خُب آنها هم بالاخره مراتب داشتند، خُب راست میگوید دیگر، بگیرید چیز بكنید، عمر سعد ترسید، ترسید كه این قضیه این بچّه شش ماهه نكند یك تكانی در این افراد ایجاد كند، یك شوكی باشد برای این، گفت زودتر این قائله را تمامش كنند كه دیگر بیش از این مردم نبینند، مردم در معرض قرار نگیرند. به حرمله میگوید: بردار بزن این مسأله را تمامش كن، این الآن دارد برای ما مشكل ایجاد میكند، قضیه دارد برای ما مشكل ایجاد میكند.
