
نهضت سیدالشهداء سبب نجات انسانها از جهالت و سرگردانی
کرمان : نهضت سیدالشهداء برای نجات انسانها از جهالت و سرگردانی طرح مبانی اسلام (كرمان) ١٣/ محرم الحرام ١٤٣٥]
نهضت سیدالشهداء سبب نجات انسانها از جهالت و سرگردانی
توضیحات:
کرمان : نهضت سیدالشهداء برای نجات انسانها از جهالت و سرگردانی طرح مبانی اسلام (كرمان) ١٣/ محرم الحرام ١٤٣٥]
نهضت سیدالشهداء سبب نجات انسانها از جهالت و سرگردانی
6إن شاء اللَه در كتابی كه در دست تألیف دارم اگر رفقا دعا كنند، در بحث ارتداد در اسلام راجع به این مسائل بنده یك توضیحاتی دارم كه چگونه انسان نیاز به مرشد دارد، نیاز به دستگیر دارد، نیاز به مربّی دارد، نیاز به شخصی دارد كه باید آن را دستگیری كند، البتّه مقداریش هم از این مسائل در آن كتاب حیات جاوید آمده است ارتش آمد مداخله كرد تا اینكه جلوی تهدیات گرفته بشود!
امّا بسیار خُب، آمدیم و درست كردیم و مسائل را به روال آوردیم و قوانین گذاشتیم و الآن همه دیگر همین الآن دارند كار خودشان را انجام میدهند، زندگی خودشان را میكنند، پس دیگر نیاز نداریم دیگر، پس دیگر نیازی به اینكه شخصی بیاید و بگوید، امام زمانی بیاید و قیام كند و عدل و امثال ذلك!
این عبارتی كه در این فقره میخوانیم از زیارت سیدالشهدا علیهالسلام به یك مطلب بسیار مهم و دقیقی اشاره میكند. در این عبارت هست «وَ بَذَلَ مُهجَتَهُ فيكَ؛ آن خون قلب خود را در راه تو هدیه داد» مهجة به آن خونی كه در قلب است و باعث حیات و بقاء قلب است، وقتی كه آن قلب باز میشود آن خون بیرون میآید تمام سلولهای قلب از كار میافتند، آن خون را میگویند: مهجة. یعنی مهمترین و حساسترین نقطه وجودی خودش. «لِيَستَنقِذَ عِبادَكَ مِنَ الجَهالَةِ؛ تا اینكه بندگان تو را از جهالت نجات بدهد» نجات داد، از جهل نجات داد، نه از كم خوردن و كم خوابیدن و نمیدانم در ضیق قرار گرفتن و غصب اموال و دزدی و فلان، نه! اینها را با دوتا چماق و باتوم و دوتا چوب و زندان هم میشود اینها را تامین كرد، چطوری كه الآن تامین شده، الآن در خیلی از جاها تأمین است، در خیلی از كشورها این مسائل تأمین است، حالا در جاهای دیگر نیست، در خیلی از جاها هست!
از جهالت مردم را دربیاورد! مگر ما در این دنیا گوسفند هستیم و مثل گاو و شتر هستیم؟! صبح وقتی كه گاو از خواب بلند میشود دنبال چه میگردد؟ دنبال علف میگردد تا ظهر! دوباره یك چرت میزند دوباره دنبال علف میگردد، كالبهيمة المربوطة، مثل یك حیوانی كه او را چیز كنند و جلویش علف بگذارند، حالا آن به یك قسم و ما هم به یك قسم. یعنی ما در این دنیا آمدیم چند صباحی را به خوردن و خوابیدن و اطفاء شهوات و غرائض و اینها بگذرانیم، و یك زندگی آرامی داشته باشیم، مشكلی برای ما پیش نیاید، كسی به ما تعدّی نكند، همسایه به همسایه تعدّی نكند، ماشینش را جلوی ماشین و در همسایه پارك نكند، راه را نبندد، وقتی كه ماشین را نگه میداریم دزد به آن ماشین تعدّی نكند و درش را باز نكند با وسایل فنی و جدید و روز به روز، همه به روز هستند دیگر، همه به روز هستند، دزدی هم به روز است دیگر این كار را انجام نده و بعد هم بمیریم! خُب چی شد؟ خر هم كه همانطوری زندگی میكند، گوسفند هم كه همین است، خُب حالا آن گوسفند علف و تازه میخورد، ما همان علف را برمیداریم میپزیم قورمه سبزیش میكنیم! خُب او هم كه همین را میخورد. آن شیر و ببر و پلنگ میآید یك غزال و آهو و گورخر و گوزن را میآید خام میخورد، ما همان گوزن و گورخر و آهو را میگیریم میپزیم، كبابش میكنیم، چه فرقی كرد؟ آن بدون زحمت حالا شایدم خاصیتش بیشتر است خلاصه این را میخورد، علف و سبزیجات میخورد، ما میپزیم تازه خاصیتش هم میرود! ویتامینهایش از بین میرود، یك چیز همچنین خیلی بیخاصیتِ فلان. او نه همین را برمیدارد تازه میخورد، صحیح و سالم و عمرش سی سال و چهل سال و پنجاه سال و صد سال، حیوانات مختلف و بعد هم از این دنیا میروند.
