
نهضت سیدالشهداء سبب نجات انسانها از جهالت و سرگردانی
کرمان : نهضت سیدالشهداء برای نجات انسانها از جهالت و سرگردانی طرح مبانی اسلام (كرمان) ١٣/ محرم الحرام ١٤٣٥]
نهضت سیدالشهداء سبب نجات انسانها از جهالت و سرگردانی
توضیحات:
کرمان : نهضت سیدالشهداء برای نجات انسانها از جهالت و سرگردانی طرح مبانی اسلام (كرمان) ١٣/ محرم الحرام ١٤٣٥]
نهضت سیدالشهداء سبب نجات انسانها از جهالت و سرگردانی
18مگر حتماً باید انسان فقط به مسلمان و شیعه حق باید بگوید، انسان با یك نصرانی برخورد میكند هر چه دلش میخواهد باید بگوید؟ هر كار میخواهد باید بكند؟ اینكه كفر است! حق باید همه جا باشد، اختصاص به مسلمان ندارد، انسان هست یا نیست؟! انسان است، باید درست باشد، شما حالا كه نصرانی هست باید دروغ بگویی؟ باید دزدی كنید؟ مالش را بردارید؟
گفتم: اگر یكی از این كارها انجام بدی هزار سال شب تا به صبح به نماز و ذكر و دعا و قرآن [بگذرانی] قدم از قدم برنمیداری، برو كارت را درست كن، فایدهای ندارد! دیگر نیایی اینجا گلایه و شكایت كنی. ما این مدت ... این مدت كه اینجا بودی چقدر خودت را درست كردی؟ بله ١٥ سال ما بودیم، ١٠ سال بودیم، كجا بودیم! چقدر خودت را درست كردی؟
اینكه سهل است، كسانی با مرحوم پدر ما ٥٠ سال بودند، یعنی از ٢٠ سالگی، ٥٠ سال كه حالا ... خُب ٤٠ سال حالا، ٣٠ سالگی كه حداقل بودند، ٤٠ سال بودند، سرشان را گذاشتند زمین. راهشان را برگرداندند! چرا؟ خودشان را در این ٤٠ سال درست نكردند، فقط بودند، بودن كه كافی نیست!
اینهایی كه با پیغمبر صلی اللَه علیه و آله بودند، مگر با پیغمبر نبودند؟ مگر پشت سر پیغمبر نماز نمیخواندند؟ مدینه رفته بودم، مشرف شده بودم، شب ماه مبارك رمضانی بود، خلوت بود، سی چهل نفر بیشتر در كل مسجد نبّی نبود، رفتم دیدم كه محراب پیغمبر خالی است. رفتم دو ركعت نماز خواندم، بعد آمدم وسط نشستم، درست پشت سر پیغمبر، گفتم: من جایی نشستم كه آن خلیفه اوّل و دوّم همینجا مینشستند و پشت سر پیغمبر نماز میخواندند! چه فرقی كرد؟ این هم كه همان است، مگر نمیكردند؟ سبقت میگرفتند، سجاده میانداختند كه كسی نیاید، زودتر بایستند، چه فایدهای برایشان كرد.
آنهایی كه آمدند بعد از پیغمبر درِ خانه وحی را آتش زدند و دختر پیغمبر را جلوی شوهرش تكه تكه كردند مگر همینهایی نبودند كه پشت سر پیغمبر برای نماز میایستادند، بودند یا نبودند؟! چه فایدهای برای آنها كرد؟ فقط با بدن پیغمبر بودند، نه با روح پیغمبر، استفاده نكردند. لذا پیغمبر سرش را میگذارد پایین، این بدن میرود زیر خاك، وقتی رفت زیر خاك، هیچ چیزی دستش نیست، خودش جلو میآید، آنهایی كه این درون [درون قلب] است، آنهایی كه این درون است میآید، وقتی میآید دختر پیغمبر را هم میكشد، هیچ باكش نیست، سر پسر پیغمبر را هم میبرد، هیچ مشكلی ندارد، راحت، نه تنها آن، دختر شش ماهه شیرخوار هم با تیر میزند، مسألهای ندارد.
