اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نهضت سیدالشهداء سبب نجات انسان‌ها از جهالت و سرگردانی

15٬929
جلسات

کرمان : نهضت سیدالشهداء برای نجات انسان‌ها از جهالت و سرگردانی طرح مبانی اسلام (كرمان) ١٣/ محرم الحرام ١٤٣٥]

نهضت سیدالشهداء سبب نجات انسان‌ها از جهالت و سرگردانی

توضیحات:

کرمان : نهضت سیدالشهداء برای نجات انسان‌ها از جهالت و سرگردانی طرح مبانی اسلام (كرمان) ١٣/ محرم الحرام ١٤٣٥]

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

نهضت سیدالشهداء سبب نجات انسان‌ها از جهالت و سرگردانی

10
  • راجع به سلطان محمود غزنوی حكایاتی دارند، مسائلی هست: حتّی یك‌دفعه به او یك گزارشی دادند كه یك كار خلافی دارد انجام می‌گیرد آمد با همان شخص آمد، خواست چراغ را روشن كند گفت: چراغ را روشن نكن، شمشیر درآورد و زد و سر آن مرد را جدا كرد، وقتی كه چراغ را روشن كرد دید یكی از سرهنگان سپاهش است، به سجده شكر افتاد. گفت: سجده كردم از این باب كه دیدم در حكومت من فقط فرزندان من می‌توانند یك همچنین غلطی بكنند! و الآن كه متوجّه این كار شدم، كار یكی از سرهنگ‌ها و فرماندهان است خدا را شكر كردم كه این عمل خلاف به دست فرزندان من انجام نشد! خُب بودند و از این كارها می‌كردند و انجام می‌دادند، بسیار كار خوبی كردند، باید هم بكنند، كه می‌گوید بد است؟ بالاخره یك حاكم نباید بفهمد كه چند تا فقیر در مملكتش است؟ نباید بفهمد؟ نباید بفهمد چند تا بی‌پناه در مملكتش هست؟ نباید بفهمد چه ظلم‌هایی دارد به افراد می‌شود باید بفهمد دیگر! باید از اینها سر دربیاورد، باید اطّلاع پیدا بكند، همان نشستن كه نیست!!!

  • اگر امام حسین علیه‌السّلام در زمان عمر بن عبدالعزیز بود، خُب عمر بن عبدالعزیز می‌گوید: همین مردم الآن هستند از هر كدامشان می‌خواهید بپرسید ببینید كی گلایه دارد؟ بپرس؟ هیچ كس هم گلایه نداشت! امّا حضرت می‌گوید: برو كنار اینجا جای من است، چرا؟ چون من این زندگی را برای این افراد كافی نمی‌دانم، این كه صرف اینكه تو بیایی و به یك راحتی و رفاه و امنیت و عدالت و یك تامین اجتماعی برای افراد ایجاد كنی این كافی نیست، تو فقط آمدی شكم اینها را تامین كردی، روح اینها و نفس اینها و جان اینها را چه برایش كردی؟ چه تعالی به اینها دادی؟ چه رشدی به اینها دادی؟

  • عمر بن عبدالعزیز می‌گوید: هیچی من كاری نكردم زبان حالش اینست كاری كه من كردم این است كه بیایم مسائل اجتماعی را تامین كنم، مطالب را تامین كنم، خواست‌ها و توقعات و انتظارات مردم را برآورده كنم، همین! چقدر رشد كردند، فكر اینها چقدر ترقی كرد؟ آیا توانستند به شبهات خودشان پاسخ بدهند؟ آیا توانستند راه صحیح از راه خلاف را تشخیص بدهند در حكومت من؟ ابدا! آن چه می‌خواهد، آن یكی دیگر می‌خواهد. آیا توانستند كه روحشان را از این عالم و از این تعلقات بالا بیاورند؟ آیا توانستند چشم باطن خودشان را بر غیر از این مسائل باز كنند؟ آیا توانستند از حقایق عالم معنا برای خودشان كسب كنند؟ آیا توانستند به همان مرتبه‌ای كه آن مرتبه، مرتبه خلافت اللَهی هست و در آن مرتبه است كه انسان كمالات و استعدادش به فعلیت تبدیل می‌شود. آیا توانستند برسند؟ نه دیگر!

/